روبرو تلویزیون نشسته بودیم...دیدم خواهرم داره میره سمت اتاق کامپیوتر :-ssگفتم اگه بره دیگه معلوم نی کِی بلند شه...منم باآخرین سرعتم به طرف اتاق حرکت کردم...خواهرم که دید من دارم میدوم شروکرد به دویدن...یهو دیدم از اتاق کامپیوتر رد کرد!گفتم کجا میری؟گفت توالت(البته گفت دستشویی من با ادبشو نوشتم ) :-[...بدبخت فک کرده بود من دارم تند میدوم برم توالت...منم فک کرده بودم داره میره تو اتاق...کلا ما خانواده ی خوشحالی هستیم
امروزم سارا میگفت زنگ عربی باید برای یه فعلی سر کلاسشون، کل صیغه های امر رو مینوشتن، حواسشون نبوده برا غایبا ام نوشتن
بعد یکی دیگه از بچه ها ام این کارو کرده، معلمشون دیده، به مسخره گفته وای بچه ها ندا چه باهوشه، برا غایبا ام امر نوشته، بعد سارا و ریحانه فک کردن داره جدی میگه، برگشتن گفتن : خانوم خانوم ما ام نوشتیم
معلم شیمیمون همین دیروز روز اول، گفت این ترکیب چند تا کاتیون داره؟ یکی...
بعد یکو با انگشت سومش نشون داد خب خانومم انگشتاتو کنترل کن، حیا ام خوب چیزیه
امروز خانم گفت فک کنم همه معتاد tv شدن مخصوصا با این ماهواره ها O0
بچه شیر مال کلاس: خانم ما ماهواره امون رو جمع کردیم
من : خودتون جمع کردین یا از بالا پشت بونتون جمش کردن
بچه شیر مال : :-ss
من و بچه ها :
خانم : این مهسا کلا فلزش خرابه
من:
بچه ها:
آقا دیگه سوتی ازین ضایه تر؟؟
رفتیم دم ِ بوفه ی مدرسه.... بچه ها می گن آیس پک بگیریم.... من رفتم جلو تو صف و اینا. بعد گفتم می شه به من دو تا ایستک بدین؟؟
گفت چه طعمی؟ گفتم شکلاتی
زنه یه نگا انداخت گفت شکلاتی؟ ایستک شکلاتی هم داریم مگه؟
بعد منم که اصن شوت! گفتم: آره دیگه از همونایی که اونجاس!
بعد برگشت به آیس پکا نگاه کرد. گفت: اونا که آیس پکن!!
من تازه دوهزاریم افتاد! آیس پکو گفته بودم ایستک! اصن با یه آبروریزی ای دو تا آیس پک ِ شکلاتی گرفتیم خوردیم