• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

-مليكا با من با خشانت رفتار نكن! :| :(

-خشونت منظورته؟! :))

-اه باز من ميديدم قيافش يه جوريه نميفهميدم درستش چيه! #-o
آقا مگه نميگيم نجابت؛نجيب!خشانت...

- خشين!؟ :))

-!!!م3 اينكه نميگيم :-s X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم زیستمون میگه که بچه ها هدف من از دادن سوالات امتحانی سخت این نیست که شما رو ازار بدم ...
بعد یکی از بچه ها برگشت بلند گفت:پس خانوم مرض داریـــــــن؟؟؟؟!!!!!! :-w
:)) :)) :))[size=8pt]اصلا کلاس منفجر شد....
[/size]
 
پاسخ : سوتی‌ها

صبح زنگ زدم تاکسی بعد میخواستم تشکر کنم مونده بودم بگم میسی یا ممنونم...
گفتم:"مِیمونم..." ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم عربيمون به يكى از بچه ها گفت هر وقت گريت گرفت بگو مام يه دهن گريه كنيم!
آخه مگه با دهن گريه ميكنن؟!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز یکی از بچه ها میخواست سر ِ کلاس مسخره بازی در بیاره، بعد خیلی با صدای جدی و اینا،
میخواست بگه: باید خاطر نشان کنم...
گفت:باید خاطرفشان کنم
:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ایشون عکس پشت جلد جزوه شیمی هستن که 5 تومن به ما انداختن.....چیزه.....ببخشید فروختن


zr264idqqph3vpp4q1g.jpg



همونطور که میبینین E-Book هستش =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز با یکی از بچه ها تو وسط حیاط داشتیم یه چیزی بلوتوث میکردیم ناظم عین f16روسرمون ظاهر شد ولی متوجه گوشیا نشد ما گذاشتیم تو جیبمون
اما ناظم به دوستم گفت او آشغاله زیر پاتو بردار دوستم که خم شد گوشیش از جیبش افتاد بیچاره
هه هه هه هه هه هه
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز مامانمینا خونه نبودن بعد من و بابام بودیم فقط...بعد مهمون اومد واسمون منم کلا با اینا رودروایسیو اینا :دی
بعد رفتم چایی درست کردم... تو راه عطسم گرفت... حالا من، وسط راه...جلو چشم مهمونا... نه میشد برگردم نه میشد جلو برم... که عطسه ی عزیز دقیقا روی سینی چای فرود اومد :دی :-" اصلا نمیخوام بگم چه حسی بهم دست داد... :| :دی



دیروز بابام داشت میرفت بیرون. گفتم کجا میری؟ گفت استخر با دوستام. گفتم ئه منم میام. :دی
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار تو شلوغی یکی از بچه ها گفت نوکر خر باباتم

بعد یکی دیگه از بچه ها گفت بابام خودش خرته ;D


یه بار دیگه میخواستم زنگ بزنم آژانس زنگ زدم خونه ی داییم بیدارشون کردم ;;)

ولی به هدفم رسیدم و داییم اومد دنبالم رسوندم مدرسه :-"
 
Back
بالا