• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

معلم شیمیمون سر ِ یکی از کلاسا، «چجوری» و «چگونه» رو قاطی کرده،

گفته: چگوری؟

=)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

شیش ماهه با یکی دوستم . . . عینکی بود
بعد دو روز پیش عینکشو گذاشته بود رو پاش . . .
منم انگار همون موقع عینکشو دیدم !
برگشتم گفتم عینکی شدی ؟!
:-[
یهو ملت ترکیدن از خنده !
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبیر ادبیاتمون یه سوتی باحال داد. کلمه ی "توشه" رو به صورت یه فعل خبری خوند ینی گفت: تووووشه! :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار سر کلاس یکی از بچه ها افتاده بود رو دنده حاضر جوابی و بلبل زبونی اخ اخ اخ زنگ کامپیوتر هم بودو معلم جوون
مگه حریف میشد؟
اخرش کشوندش پای تخته...
معلم :یه برنامه بنویس که...
بچه هه شروع کرد به نوشتن که یهو یکی از بچه ها یه تیکه بش انداخت
اونم فوری انگار اماده جوابو گذاشت کف دستش
معلممون بش گفت بچه اینقدر شیطونی نکن...
که یهو دوستم گفت اقا ماشیطونی نمیکنیم که شیطونه مارو.... =)) =)) =)) =))
زبونش بند اومد تازه فهمید داره چه گندی میزنه ولی دیگه دیر شده بود
 
پاسخ : سوتی‌ها

سره کلاس عربی معلمه اوومد فاعل رو درس بده ، گف مثال بدین!
بعد من یه عالمه زوور زدم !!! بعدش گفتم قاطر =p~ ;;)
بعد گف نع :-L ، قاطر فارسیه!! :-L
بعد مام خجل شدیم!
:دی بعدش
جلسه ی بعدشم ، دوباره گف مثال واسه فاعل؟ ;;) ;))
بعد من دوباره گفتم : قاطر =p~
=)) :))
بعد دوباره همین اتفاقات افتاد! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز کلاس دینیو پیچونده بودم :-"
زنگ تفریح شده بود داشتم عقب عقب راه میرفتم برای یکی از دوستام تعریف میکردم که
آره این فلانی چقد اسکله و اینا...! :))
که یهو خوردم به یکی! :-s
برگشتم دیدم دیدم معلم دینیمونه! ;D ;D
انقد ضایه شدم که نگو...!
آخه شانسو ببین تو رو خدا! [-( ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلمه ریاضی داشت درباره روابط ایرانی ها با افغانی ها حرف میزد و میگفت من مثلا ... باهاشون رفتار میکنیم
بعد اگه رفتیم خارج خارجی ها هم مثل ما باهمون رفتار میکنن
بعد من از اون ته گفتم exactly دقیقا
بعد معلمه گفت : تجربه داشتید؟
کلاس پوکید!

-----------------
معمه داشت درباره اتحاد ها حرف میزد و اینا
بعد یه نفر گفت اجازه: سخترین اتحاد چی هست؟
معلمه با ریش پورفوسوری: یه دستی زیر ریشش کشید و گفت : اتحاد بین جوامع خیلی سخته! :>
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم ریاضی حل میکردم و در عین واحد هندونه هم میخوردم
بعدش تلفن زنگ زد و من با اتود و چنگال رفتم تلفن رو جواب دادم
بعدش برگشتم نشستم سر میز و اتود رو انداختم تو ظرف هندونه با چنگال شروع به نوشتن کردم

=)) :)) ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه چند وقت پیش تو یه بوتیکی بودیم (خیلی وقت پیش ;D ) ، یه دختره ای اومد ، رفت پیش یکی از فروشنده ها ( خانوم بود ) ، یکم نگاه کرد ، بعد برگشت بهش گفت شما بخواید برای تولد نامزدتون یه چیزی بگیرید ، چی میگیرید ؟! خانومه ( فروشنده هه ;D ) ، خیلی جدی گفت : پسره ؟! :-? ;D
 
Back
بالا