داشتم با دوستم حرف میزدم!رفتیم تو جاده ی مسخره بازی و اینا که تلفن قطع شد!
دوباره زنگ خورد؛برداشتم مثلا با جذبه گفتم:گوشی رو ، رو من قطع میکنی؟؟؟؟؟ X-(من میدونم با تو دختر!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا دوست داداشم بود،گفت:من؟نه اشتباه گرفتم انگار!!!!!! ^-^
و یهو در #-o حالت شدم و بعد :-[
سوژه شدم،طرف به داداشم گفته خواهرت همیشه انقد خشن صحبت میکنه؟؟؟
یه معلم فیزیک داریم همه مثه چییی ازش میترسن
کلن معروفه
یه بار به دیوار گفت دیوور داشت تو چشمای من نگا میکرد منم پوکیدم از خنده. یعنی ننداختم بیرون شانس آوردم
یه بارم برگه هامونو تصییح کرده بود من رفتم یه چیز اعتراض کنم خیلی عصبانی شد بسیار جدی و وحشتناک. اومد بگه نور میخوره گفت: نه دیگه ببین اینجا داره نون میخوره. آقا منو میگی ...
من یه سوتی تابلو دادم
اون موقع فک کنم دوم یا سوم راهنمایی بودیم
منم جووو زیست و پزشکی و اینا داشتم
یه چیزی خونده بودم در مورد یه ماده ای تو بدن
معلم شیمی مون درس اسید ها و باز ها رو داد و منم خواستم بگم یه چیزایی سرم میشه
با اعتماد به نفس کامل پا شدم
کلاس در سکوت مطلق
:
خانوم دهقانی یه سوالی داشتم: اسیدکلریدریک اسیده یا بازه؟؟
کلاسو میگی رفت رو هوا
من:
چیه مگه؟
ها؟
ها؟
چی شده؟
خب سوال پرسیدم دیگه
دو ثانیه بعد: #-o
ینی تاریخی بودااا. هنوز بچه ها میگن
پدر:پوریا خوبی؟...
پوریا:یکم حوصلم سر رفته...
پدر:بریم بیرون قدم بزنیم؟...
پوریا:آره بریم با ماشین بیرون یه قدمی بزنیم!
--------------
پدر:شب به خیر پوریا...
و آنگاه من با پدر دست دادم!!