• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

بعد زلزله تو خيابون ديدم يه مرده ميگفت"اقا امشب قراره يه زلزله 12 ريشتري بياد!!!"
گفتم"عزيز جان مقياس ريشتر تا 10 بيشتر نيست. ;D"
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبیرفیزیک سرکلاس داره تخته سیاهوبادستاش پاک میکنه میگیم آقای...خب تخته پاک کن رو بردارین میگن سرطان میگیرین ها؟ جواب میده:آره دانش آموزای دیگه هم میگن یادم باشه ازاین به بعد باچیزم پاک نکنم وگرنه سرطان میگیرم!!!!!!!!!!!
ما: ~X( =)) ;D :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی نیست ولی باحاله ;D
سرکلاس زبان داشتیم سر این بحث میکردیم که تو زبونای دیگه به چی چی میگن :)
بعد یکی از بچه ها گفت تو تایلند به میسیز ومستر و اینا مسگن کون!!!!! :o
 
پاسخ : سوتی‌ها

حالا من که کردی بلد نیستم،ولی میخواستم به کردی به مادر بزرگم بگم یک نون بود میگم وان نان بو......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جواب این سوالو سر امتحان عربی میخواستم اینجوری بنویسم:
لماذا علی ترک البیت؟ -بیکاز علی ذهب الی اسکول....
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس دیفرانسیل یه سؤال پرسیدم مال یه کتاب تست بود سؤال تالیفی

معلم: این مال یه کتابه دیگه؟
من: بله
معلم: تالیفیم هست؟
من: بله
معلم: همین، یه خری ورداشته خودش نوشته
من: بله

( از بس جواب همه سؤالاش بله بود دیگه گوش نکردم چی میگه )

معلم: یه خری مثل من؟
من: بله بله
معلم: :-L
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستام داش مثلا جلوم کلاس میذاش گف:

اتاق من پره عکس انیشتنگه :))



من از بچگی هی این ام آی تی رو با ام آی سی اشتبا میگرفتم ;D

بعد اونروز به داداشم میگم :اصا تو بیا کلاس مارو ببین پره عکس دانشگاه ام آی سیه ;D

داداشم:منظورت ام آی تیه؟؟ :))

من: X_Xهاع منظورم همونه X_X

داداشم : اَ میگه ام آی سی :))

من:کوفت :|

داداشم : =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم با دوستم پينگ پنگ بازى ميكردم...
٧-٣ به نفع من بود.بعد بهش گفتم دارى ميبازيا
اونم گفت : صبر كن...جوجه رو آخر بهار ميشمرن.
من: =))
اون: ^-^
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم ادبیاتمون یه سوتی داد منم که جدیدن افتادم تو کار سوتی نوشتن تو دفترچم از همه......
گفت ذوق ناک (منظورش ذوق مرگ بود بیچاره )....... :))
ما خندیدیم خودشم خندید ....
بعد یه شعرگفت نرسیدم بنویسم گفتم میدم خودش بنویسه ....
زنگ که خورد خیلی قشنگ دقیقا تو همون صفحه که سوتیش رو نوشته بودم دادم واسم اون شعرو بنویسه........ X_X =))
انقد خندیدیم....
 
پاسخ : سوتی‌ها

بازم کلاس دینی ;D
1-پیامبر اسلام(ص) که الحمد لله در بین ما نیست از این چهار مورد بیزار بودند:....
(میخواست بگه:پیامبر اسلام از این چهارمورد که الحمدلله بین ما نیست بیزار بودند) :P

2-این بحثو این هفته تو 140 و خورده ای کلاس داشتیم.
-140 تا کلاس؟ :o
- #-o همون دیگه... 140 نفر پایه ی اول ;D
-بله درسته
:-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما دنبال مدیر بودیم بعد مدیرم رفته بود نماز بخونه
کلی منتظرش شدیم بعد عصابمون خورد شده بود نمیومد بیرون :-L
یکی از بچه ها برگش گف: اه داره نماز جعفر طیار میخونه :-L
مدیرم دقیقا همون لحظه اومد بیرون گف: جعفر طیار نبود نماز ظهر بود ;;)
:-"
 
Back
بالا