• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز میخاستم به دوستم بگم فارسیم در حدی ضعیفه که یبار اساسی رو نوشتم اصاصی
بعد براش نوشتم فارسیم در حدی ضعیفه که اصاصی رو نوشتم اساسی
امروز فهمیدم اونجا باز اساسیرو اشتباه کردم
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس زیست داشتیم در مورد مگس حرف میزدیم (!) من پاشدم گفتم : من شنیدم که مگس ها بیشتر از 24 ساعت عمر نمیکنن ! معلممونم خیلی جدی و مصمم گفت : نه کی این حرف رو زده ؟ من خودم دوتا مگس سرکه ( از همینا که میری دستشویی بیچاره ات میکنن ) داشتم 25 روزم زنده بود ! مارو میگی =)) منم برگشتم گفتم : خانوم ببخشید بهشون قلاده ام میبستین ؟؟؟ >) معلممون ------> :-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

:-ss
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس هر کدوم از بچه ها حرف بزنه من میگم : مفرد حرف بزن(در حدی که بچه ها بهم میگن سارا مفرد) ;D
(مثلن یکی میگه : ما هیچ کدوم نفهمیدیم. بعد منم میگم: مفرد حرف بزن لطفا X-( )
;D
بعد دبیر ریاضیمون هم کلن با این قضیه مشکل دارن هی میگن سارا کم این حرفو بگو.بده...
چن روز پیشا داشتن حرف میزدن بعد یکی از بچه ها برگشت به نمایندگی از همه یه چیزی گفت.
دبیر هم برگشتن گفتن: مفرد حرف بزن
کلاس: :)) :)) :))
دبیر: :-" :-" :-"
کلاس: :)) :)) :))
دبیر: ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

باو ما کلا" تا میایم مردم آزاری کنیم ، خدا با پشتِ دست می خوابونه تو دهنمون. حالا به روش هایِ مختلف ! ;D
دیروز داشتیم با مینی بوس از کارگاهِ فرزانگان 6 برمی گشتیم ، بعد ما کلا" یه رسمی داریم که تا سوارِ اتوبوسی چیزی می شیم ُ یکیمونم میشینه دمِ پنجره ، کلّه ـشُ می کنه بیرونُ ملّت ُ سرِ کار می ذاره ! به این شیوه که خیلی هیجان زده و ناگهانی سرشُ می کنه از پنجره بیرون ُ رو به یه عابرِ پیاده یِ از همه جا بی خبر ، داد می زنه که " آقایِ گلزار آقایِ گلزار! یه امضا به من می دین!؟ 8-^ " حالا این آقایِ گلزار ، متغیّره . بسته به سلیقه ! :-" بعد حالا بماند که مردم چه قد اعتماد به نفس دارن ُ حتّی وقتی به خانوما هم میگیم ، بر می گردن !!! :))
من برا اولین بارم به حالتِ بسیار جو زده ، بلند شدم کلّه ـم ُ از پنجره کردم بیرون ُ بعد از کلّی هماهنگ کردن با رُفقا، رو به یه آقایِ متشخصی ، داد زدم که " آقایِ گلزااار!؟ آقایِ گلزاااار !!! ;;)" آقا این طرف برگشت ، من چند ثانیه طول کشید تا آپ دیت بشم ! نگو معلّم فیزیکِ مدرسمون ، آقایِ عسکری ـه !!! X_X =))
ینی بیچاره به حالتِ :o+ :-? بوداااا !!! منم حالا خنده ـم گرفته ، بعد دارم از خجالت ـم می میرم . کلِّ ماشین ـم رفته رو هوا ! اصن یه وضعی...! :-"
خلاصه با بچه ـا به این نتیجه رسیدیم که دفعه یِ اول ُ آخرم باشه ُ برا اینکه جا مردم ، خودم نرم سرِ کار ، با عینک جو گیر شم !!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز منو زهرا دوستم داشتیم تو حیاط قدم میزدیم که یکی از بچه ها
که قبلا چادر سرش نمیکرد با چادر وارد مدرسه شد
زهرا:چی شده همه متحول(؟ ;D) شدن چادر سرشون میکنن؟
من:هیچی بابا همش ترس از انضباطه و خانم...(ناظممون).خاک بر سر ترسوشون+یه فش
یهو صدا از بغل اومد
ناظم:تا باشه از این تحولات در شما خانم بهشتیان
من و زهرا:!!!!!!! :-ss ;D :)) :o :-[
.
اینم سوتیای کلامی
متوجه نکردم_لوسشو در اوردی دیگه_بابا مرغ ما از بچگی یه پا نداش!!
(مرغت یه پا داره+خر ما از کرگی دم نداش)
 
پاسخ : سوتی‌ها

من ب دوستم:نبض گوشیت تو حلقم.
نبض=پیشواز :-"

دوستم:این معلم زبانه چه قدر اسکله...هیچ چی بارش نیست....کی اینو اینجا را داده؟
یکی از بچه ها:داداش منه اون :-w
دوستم: :-"نه نه اونو نمیگم ک....چیزه دوستشو گفتم ^#^
همون یکی از بچه ها:هیچ کدوم از دوستاش معلم زبان نیستن :-w
دوستم: X_X
من: =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

1 بار چهار سالم بود خاله های مامانم اومدن خونمون
بعد منم با دخترخاله های مامانم ( هم سنه منن ) تو اتاق بازی میکردیم
به سرمون زد نقاشی بکشیم رو دیوار
منم رفتم هرچی رنگی داشتم ( ماژیک - مدادرنگی - پاستل - گواش و ...) آوردم شروع کردیم به کشیدن :))
شب که رفتن مامانم اومد تو اتاقم چیزی برام بیاره دیوارا رو دید خشکش زد :o
بابام 2باره اتاقمو رنگ زد ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اومدم شارژ گوشیمو چک کنم ببینم چقد شارژ دارم این شماره ی چِکِ شارژ رو گرفتم بعد گوشی رو گرفتم بغل گوشم منتظرم زنگ بخوره...! :))
+
امروز دوستم داشت میگفت از صب تا حالا هیچی نخوردم اصلا مَخ ومُغز برام نمونده!!!
ما:بله بله واضحه...! =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از کـــــــوثـــر :
اینـطور که من فهمیـدم :-? معلم هندسمون به حمـوم میگه: حمـون =)) =)) =))
تازه...
همین معلمه به تمـوم (تمام) میگه: تمـون =)) =)) =))

+انگار نمیتونه دو تا "میم" پشت سر هم تلفظ کنه ;D
 
Back
بالا