• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

معلم دینی:ما معصومِ چهاردهم که نداریم!
بچه ها: :o :o :o :o :o
معلم دینی:ببخشید!12تا معصوم داریم!معصوم سیزدهم که نداریم!
بچخه ها: :)) :)) :)) :)) :))
معلم دینی:نه ببخشید منظورم اینه ک معصومِ پانزدهم نداریم!
بچه ها: ;D :-" ;D :-" ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما امروز سر کلاس داشتیم صحبت میکردیم معلمومون هم مردبود استثنا ئ بعد 5 دقیقه موند ه بود زنگ بخوره که ما داشتیم از بی عاطفه گی
مردها وپسر ها میگفتیم که معلومون گفت ما پسرها ومرد ها ازشما دخترای چلغوز بهتریم :-w :-w :-w :-w ;D ;D ;D ;D ;) :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس زبان cheese رو خوندم choose!همه مسخرم کردن :(
 
پاسخ : سوتی‌ها

من هفته پيش زنگ زيست غايب بودم به بچه ها گفتم كلاس رو برام ضبط كنن ديروز داشتم گوش می دادم معلممون داشت قسمت جمعيت رو درس ميداد بعد گفت از سال 1900 يعنی قرن نوزدهم :))رشد جمعيت بيشتر شده قشنگ اينو واضح گفت تازه هيچكدوم از بچه ها هم نقهميدن.
من اين سوتی معلممون رو ضبط شده دارم می خواستم آپلودش كنم ولی گفتم آبروش می ره گناه داره.
 
پاسخ : سوتی‌ها

ب معلم زبانه ب جا teacher گفتم cheeter از کلاس انداختم بیرووون! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز(روز معلم) مامانم شیرینی گرفت که ببرم مدرسه بعد شیرینیو دادم دست مدیرم(با هم اشناییم اشنایی کاری)اونم بوسم کرد رفتم سر کلاس داشتم به معلم زبانم حرف میزدم که گفتم خانوم فتحی امروز منو بوس کرد معلممون ایتو شد :o :o
بعد دوستم یهو بلند گف اقققققققققققق بعد اینبار علاوه بر معلممون بچه ها هم ایتو شدن :o :o :o :o
خیلی ضایعست ادم جلو معلم به مدیر بگه اققققق
سوتی زیاد میدم اما مال خودم یادم نمیاد
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه ها:وقتی پنجم بودم این میدان های نفتی رو هی قاطی میکردم،مثلا همونی که تو پاکستان بود،اسمش چی بود؟...آهان کرکوک،اونا با یه چیز دیگه قاطی میکردم...بعد هیچکیم نفهمید،معلمه هم نمیدونم معلم چی بود،ولی مطمئنم جغرافی نبود ;D من:مطمئنی کرکوک تو پاکستانه؟ :-"
یه نفر دیگه:اٍ!آیدا راس میگه!کرکوک که تو پاکستان نبود تو افغانستان بود،واقعا نمیدونستی؟
من: :o
یکی دیگه:نه بابا تو آذربایجان بود
من: :o،تو عراق بود جان خودم :-"
...
یه دفه دیگم سر کلاس اجتماعی بحث سر بهار عربی بود:
معلم اجتماعی:همین دیروز این پادشاه بحرین...کی بود؟اسمش چی بود؟
من:آل عیسی داش آخرش...
معلم اجتماعی:نه اون که نه...
یکی از بچه ها:علی عبدا... صالح؟
معلم اجتماعی:آفرین!آفرین!خودشه! =D>
من: :o :o :oخانوم اون که رئیس جمهوره یمنه...
معلم اجتماعی:نه!درس گف بچه!نه...
من:آآآآآآآآآهان...یادم ا.مد پادشاه بحرینو،حمد بن عیسی آل خلیفه...نه آل عیسی! :-"
معلم اجتماعی وبچه هه:اٍ!آره!
...
سرکلاس شیمی معلمه گف قسمت اسید وباز کتاب درسی رو یه نفر بخونه،خیلی کمه
من شروع کردم به خوندن رسیدم به یه جا که گفته بود:
هشدار!هرگز برای شناسایی یک ماده شیمیایی آنرا نچشید.
بعد من خوندم آنرا "نچٍسید"،یهو همه کلاس از جمله معلمه وخودم رف رو هوا =))
حالا خوب شد حواسم بود اون کسره رو یه چیز دیگه نگفتم که کلمه بشه یه چیز دیگه... :-"
اصولا سوتی زیااااااااد میدم ولی الان یادم نی :-"
...
این نقل قوله از یکی از دوستام:
شمال بودیم به تلویزیون دسرسی نداشتیم،داشتم بازی بارسا-میلان رو از رادیو گوش میدادم،پسرخالمم که علامه حلی میره خیر سرش تیزهوشه و کلی ادعا داش که از فوتبال سرش میشه و اینا نشسه بود کنارم،بعد یهو گفتم واااااااای،خداروشکر گرف،داش گل میشد
پسرخالم:آفرین!کاسیاس گرفت
من: :oکاسیاس؟؟؟
پسرخالم:آره دیگه،مگه بارسا رو نمیگی؟ کاسیاس دروازه بانه،ژاوی نوک حمله س دیگه
من: :o
 
پاسخ : سوتی‌ها

همسایمون اومده بود دمِ در، با مامانم کار داشت. خواستم مامانمُ صدا کنم، به هسایمون گفتم یه لحظه گوشی حظورتون..!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز...
شیرین: هوا اینقدر گرم شده که دیگه کولر طــواف ما رو نمیده...

+منظورش کفــاف بود =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز برای هفته ی معلم نوبت من بود که ساندویچ بخرم واسه کل کلاس بعد بچه ها پول جمع کرده بودند دادن به من
بعد اینم بگم که پدر و مادر های ما کلا به ساندویچای بیرونی آلرژی مزمن دارن میگن اینا.... :-& :-&البته ما بچه ها نسبت به ساندویچ :x
بعد سر صب اومدم دارم با بابام چونه میزنم که بابا امروز بخری باشه و اینا ...بعد کلی حرف بابامو راضی کردم
بعد به من میگه مطمئنی که اینقدر پول بسه؟ ^-^
منم که دیگه می خواستم خودمو خفه کنم،گفتم :-L
باباجان خودم رفتم ده از سر کوچمون خریدم X_X
بعدش به میزان زیاد خجالت :-[کشیدم
 
Back
بالا