سوتی دست اول:
امروز ساعت 6 پا شدیم رفتیم واسه دانشگاه آزاد. بعد که رفتیم تو سالن:
دوستم:ا!!!چرا همه شماره ها اولش 19؟ ماله من اولش 14!
من:نیدونم! برو از مسئولش بپرس.
آقاهه:خانوم شما عصره کنکورتون!
ما
يه روز يه بنده خدا يه گوشي جديد خريده بود،
-گفتيم حالا اين گوشيتون چطوره؟
-آره اين گوشي خيلي توپه.....
ببخشيدا اما به جاي حرف "ش" براي گوشي ايشون گفتند "ز"
حالا ديگه خودتون فك كنيد چي ميشه
ما اين طوري
اون هم اين طوري :-[
بابام تو حیاط بود بعد دید صدا از تو حیاطِ داییم اینا میاد بعد فک کرد رضاس.. بعد شلنگو برداشت و آب رو سرش خالی کرد ..
بعد دیدیم صداش نمیاد بعد اومدیم بالا از پنجره نیگا کردیم دیدیم بیچاره کارگرشون خیسِ آبه..
رفتم سر کلاس رباتیک،یکی از دوستامو ببینم..
در کلاسو باز کردم،معلمه پشت به من،رو صندلی نشسته بود.از شانس موهای این آقا مثه موهای دوسته ما فره!!!
من یه لحظه گفتم:وا!!!چرا لیلا مانتو و مقنعه اش رو در آورده!؟؟؟؟؟؟ ??? ???آهان!!!شاید هوا گرم بوده!!!
خلاصه فکر کردم دوستمه دیگه!!!رفتم دستمو گذاشتم رو چشاش!!!گفتم من کیم!؟
معلمه:جاااااااااااااااااااااااااااااااااان!؟
من:صداش صدای لیلا نبوداا!!!
معلمه:
من:
امروز صبح با بچه ها رفتیم کوه وقتی داشتیم میومدیم پایین یه عده خانم از کنارمون
رد میشدن که یکیشون گفت مثه جاده ی شمال میمونه من نمیدونم کوه بی درخت چه ربطی به
جاده شمال داره آخه داشتم میگفتم تا اینو گفت منم نامردی نکردم گفتم ر یـــــــــ د نــــــ