• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دمِ درِ دانشگاه آزاد بعد از کنکور منتظرِ بابای شیرین بودیم بعد یهو بابای زهرارو از دور دیدم..
بعد زهرا سگ داره..
بعد این سگِ رو صندلی جلو نشسته بود..
بعد منم برگشتم به شیرین گفتم عه سگشم آورده..
بعد که اومد جلوتر X_X هلن بود (خواهرش)..
^#^
 
پاسخ : سوتی‌ها

جاده ي تهران - رامسر اگر از چالوس بريد خيلي قشنگه . :x پر از درخت و آبشار و رود . اصلا يك منظره اي براي خودش . >:D<
توي ماشين من و مامانم :
مامانم: طرف راست را نگاه كن اون ابشاره ;)
من : (طرف راست و چپم را بلد نيستم X_X) سمت چپ نگاه كردم ديدم كوهه گفتم آبشار كه نيست ;))
مامانم :(كه گيج شده بود از راست و چپ خودش)،(بيست دقيقه بعد) طرف چپ و نگاه كن چه قشنگه ;D
من:طرف راست نگاه كردم . :-"
بابام:اصلا معلوم هست طرف راست و چپ شما ها كدوم وريه =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دختر داييم فارسيش خوب نيس، تازه داره ياد ميگيره
ميوه و شيريني به مهمونا تعارف ميكرد، بعد خالم گف دستت درد نكنه
دختر داييم با لحن جدي: دستم درد نميگيره!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سر کلاس واترپلو تولد یکی از مربی هامون بود(2 تا مربی داریم)
بعد دور اونی که تولدش بود جمع شده بودیم و اینا کیک هم خریده بودیم
اون یکی مربیمون هم ساکت بغل ما نشسته بود
بعد یه ذره شلوغ شد و اینا
اون مربیمون که تولدش نبود گفت بچه ها سریع تموم کنید دیگه تمرین داریم
بعد من حواسم نبود کی اینو گفته
برگشتم گفتم : خب حالا واسه تو هم میگیرم تولد... حسودیت شد؟ ;))
بعد یه دفه دیدم همه بچه ها زدن زیر خنده =))
2-3 نفر افتادن رو زمین از خنده و یه وضی بود...
گفتم چی شده مگه:
یکی از بچه ها گفت : هیچی اونی که گفت سریع تموم کنید آقا امیر محمد بود X_X :-s
سرخ شدم اصن :-[...بعد رفتم معذرت خواهی کردم و اینا :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

خیابون بودیم ، دعوا شده بود
2 تا پسر داشتن دعوا میکردن میگفتن :
- ببین منُ سگ نکن
- من سگ هستم
- من از تو سگ ترما
- آدم به سگی ـه من ندیدی
خلاصه سگ تو سگ بود بعد یه آقاهه اومد بود جداشون کنه میگفت :
خیله خب 2 تاتون سگین صلوات بفرستین تموم شه بره

تا خونه داشتیم بهشون میخندیدیم :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز با دوتا از دوستا بیرون بودیم
بعد این دوتا خیلی بهم صمیمین منم باجفتشون صمیمیم
بعد یدفعه به اون یکی گففتم شماره فلانی رو بده بعد این یکی کلا از هیچی خبر نداشت ینی سوتی دادمم خفن
تا 20 من باهاش حرف نمیزد
منم X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز با دوستم داشتیم یه فیلمیو نیگا میکردیم
دو تامونم گیج میزدیم در حد بووووووووق :-\
قسمتاش همینجوری قاطی پاتی بود بعد ما اول قسمته دو شو دیدیم همه چیشم فهمیدیم اصن پی نبردیم این وسطه فیلمه!!! =)) :>
تا اینکه میخواستم قسمته بعدیو بذارم تازه پی بردم E قسمته اول که اینه!!! :-[ =)) :-??
ولی در کل ما چه باهوشیم قسمته دو رو بدون قسمته یک فهمیدیم!!! ;;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

مدرسه ی ما هر چند جمعه یکبار بچه ها رو میبرد نماز جمعه ....یه بار سر کلاس ریاضی معاونمون اومد و گفت بچه ها کی میاد نماز جمعه دستشو بلند کنه منم دستمو بالا بردم وقتی داشت میرفت با صدای بلند طوری که همه بشنون گفتم خانوم ببخشید چند شنبه باید بیایم که همه زدن زیر خنده تا چند دقیقه ی اول اصلا نمیدونستم به چی دارن میخندن ( دیدین چه جوری آبرومون پیش معلم ریاضی رفت) ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودم جشن بد مجریه چن تا سوتی داد:
مسابقه بود چن نفر رفته بودن که شرکت کنن
بد مجریه یکی رو نشون داد گف : اینو،مثه کاماندو ها!!!! واستاده
یه تیکه دیگه هم یکی دگمه ها لباس باز بود بد گف اینم که یقه ها!!! شو باز گذاشته!
 
پاسخ : سوتی‌ها

دو سه روز پیش ، صبح ( 9-10 اینا) خانوم ِ همسایمون اومده بود خونمون برامون نذری اورده بود ، بعد وقتی ک داشت میرفت من میخواست بگم قبول باشه ، گفتم نوش جان :دی :-"
خودشم فهمید :)) گفت نگین جان برو بخواب سلام ِ مامان هم برسون بعدش :))
 
Back
بالا