• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

داشتیم با یاشار (داداشم) دعوا میکردیم ، بابامم جلوم نشسته بود
بم گفت آشغاله کثافت منم خیلی شیک گفتم :
آشغاله کثافت باباته ! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه ها با ذوق: وای عادل حاملســـــــ.... \:D/ \:D/ \:D/
من:عادلـــــه منظورته؟! :-?
اون یکی دوستم: خاک تو سرت ادِل :)) =))
همون یکی از بچه ها: :-[ :-[ :-[
من:اها اون :)) فک کردم یه خواننده عربی جدیده =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

از گاج زنگ زدن :-&
طرف کلی تعریفو تمجیدو اینا
بعدش پرسید شما کجا درس میخونین؟؟؟ :-/
منم گفتم حتما میخواد مشاوره بگیره :>
با کمال اعتماد به نفس: اتاقم...کتابخونه...بستگی به شرایط داره
یارو منفجر شد میگه اسم مدرست؟؟؟ =))
من: X_X :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو اتوبوس بودم رو شیشه جلوش نوشته بود: full abshen otomatik ;D
یکی نیست بگه اخه یارو تو که بلد نیستی چرا مینویسی!
 
پاسخ : سوتی‌ها

سلام!‏
باز اومدیم سوتی بگیم ملت شاد شن ;D X_X
رفته بودم چسب پروفیل بگیرم برگشتم گفتم :
آقا CHOSB دارین؟؟
بعد چند مین دوهزاریم افتاد چه سوتی دادم
اونم گفت نه CHOSB نداریم خانوم ;D
ماهم سرمونو انداختیم اومدیم بیرون X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

هفته ی پیش توی یک روز 6 تا بانک رفتم
توی بانک آخر نوبت گرفتم و رفتم نشستم
بعد 5 دقه دیدم هنوز خیلی مونده رفته آب بخورم
دیدی یه چیزی توی دستم اضافی می کنه مچالش کردم انداختم توی آشغالی
دیدم شماره ی منو میخونه هرچی گشتم دیدم کاغذ نوبتم نیست یادم آمد همونو انداختم توی آشغالی با سر رفتم توی آشغالی ولی پیدا نشد
مجبور شدم 45 دقه دیگه توی بانک واستم
 
پاسخ : سوتی‌ها

نميدونم بهش چي ميگن ولي ينوع سوتيه ديگه ;)
رودر مسجد نوشته بودن اگر از گناه خسته شدي وارد شو طرف اومد زيرش نوشت اگرهم خسته نشدي با اين شماره تماس بگير 0935 زيرشم فلش زده بود عسل ناناز :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم با داداشم جلو بابامینا دعوا میکردم برگشت گفت گوساله گفتم باباته...
بنده خدا بابام قرمز شده بود :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یادمه چن وق پیش مننظر اتوبوس بودم :-w
بد از بیس دقیقه دیدم از دور یکی داره میاد =D>
انقد ذوق زده شدم که رفتم تقریبن دویدم به طرفش :-"
بد دیدم من تنها دختری ام گه رفتم نزدیکش :-"
اتوبوس مخصوصه پسرا بود :-" X-(
:-"
بسی ضایع شدم رف :-"

X-(
آخه آقا کاشون هیچ وق اتوبوس جدا نداش
از شانس من نمیدونم از کجا اومد اتوبوسه :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم داشت از پشت تلفن بهم دستور غذا می داد
بعدش گفت اون پلاستیک سبزیا رو بردار نصفش کن
- خب؟
- حالا اون تیکه شو که بزگتره بنداز تو قابلمه!!!!
 
Back
بالا