• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

بازم عرض 2روز 4سوتی بزرگ دادم که 2تاش قابل گفتن نیست :-"
سه شنبه کلاس ریاضی داشتیم بعد ما هی انتظار این معلممون نیومد بعد
من رفتم به بچه ها میگم چرا امینی نمیاد ؟؟؟
بچه ها: ^-^ :-/ :-?? :-\
من:یادم میاد امینی معلم سال تحصیلی بود بعد یهو به حالت هول میگم همون زمینی رو میگم کجاست ؟چرا نمیاد؟!!!!!!! 8-}
بازم بچه ها: ^-^:-/ :-?? :-\
من: :| 8-^ :-" :-? 8-} ;Dیادم میاد که زمین زمینی نیست فامیل استادمون زمانی ایه /m\

خواهربزرگم داره حایط خونه مامان بزرگی رو آب میپاشه که مهمون داریم و شیدا گریه میکنه من میخوام ببرمش بچه گربه نشونش بدم دمپایی نیست یه جفت هم هست که لنگه اش پا منه یه لنگه اش پا خواهر کوچیکم :-L
نمیدادش بعد من عصبی داد میزنم محبوب دمپایی رو بده من بچه از پام افتاد :-"
بعد میبینم خواهرم اون طرف حیط ریسه میره میگه از کی تا حالا بچه به جا از دستت از پات میافته؟؟؟ =))

منم همونجا میشینم اینقد میخندم که شیدا از خنده های من گریه اش یادش میره ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم داشت با دوچرخه میومد یهو تعادلش بهم خورد و چون خیلی سریع تو سرازیری میومد نزدیک بود یه کاریش بشه ! بعدش میگه خدا خیلی بهم رحم کرد ! دیگه میکائیل رو داشتم میدیدم !!! =)) =)) =)) ( یحتمل ازرائیل نبوده که میکائیل اومده :)) )
 
پاسخ : سوتی‌ها

دارم با رفیقم قرارِ شنا میذارم:
-خوب پس میای ؛فقط ی نفرو بیار داشتی غرق میشدی نجاتت بده...
-نه بابا من شنا بلدم
- نخیر بلد نیستی!!! :))
-کی گفته؟یادت نیس بچه بودیم م3 بلبل شنا قورباغه میرفتم؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتييييييييييييييييييه ب خدا:
ديدين تو سريالهاي ايراني شب ك ميشه زن و شوهر شب اول عروسيشون دعواشون ميشه و مرده ميره رو كاناپه مي خوابه فرداشم زنه ميره آزمايشگاه ! بهش ميگن بارداره :o :-w
يعني گرده افشاني كردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :-" :-?
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز بابام اومد تو اتاقم منم درس میخوندم....
بابا:چی میخونی؟
من:زیست...
بابا:به به... اخرین جمله که خوندی رو بگو ببینم یادم مونده...
منم اومدم خودی نشون بدم و بگم که ما هم بـــــعله دیگه\شیاری عمیق و طولانی در وسط، مخ را به دو نیم کره شرقی و غربی تقسیم میکنند.....
بابا:چی؟؟؟؟؟؟؟؟ :o (بعد چند دقیقه) :)):)):)):)):)):))
من: :-?? :-??
بابا:مثل اینکه باید بعدا بیام باهات حرف بزنم نا امید شدم کلا :)) در ضمن بگرد ببین شیاری نیست به دو نیم کره شمالی و جنوبی تقسیم کنه
من:باشه =((
.................
سر کلاس بودیم منم کلا خواب آلود...اونم شدیدا....دوستم داشت درباره داداشش حرف میزد بعدا حرف رو کشوند به یه جای دیگه....
دوستم:اره دیروز با فلانی دوتایی رفتیم یه کفش واسه خودش گرفت...
من در حالت:اسپورت بود یا......(خواستم بگم واسه مهمونی....که خمیازه نذاشت (:|)
دوستم: از همون کفش ها که به اسپورت میخوره ولی پاشنه داره
من:آهان..بازم نمیشه گفت پاشنه دار (:|
دوستم:نه بابا 5 سانتی پاشنه داره....
من: :o :o :o بعد چند دقیقه:شوخی میکنی؟؟؟؟....داداشت....کفش پاشنه دار 5 سانت....نهههههههههه؟ :o
دوستم یه چند دقیقه :-w. :-w..:منظورت خالمه دیگه......بگیر بخواب..بیدارت میکنم
من بعد فهمیدم: X_X (:|
*چیکار کنم اخه...جالب اینه اسماشون هم مثل هم نیست X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

مرحله دوم مسابقه شهر ریاضی فقط سه تا داور داشت هر سه تا هم پسر بودن
من یک سوال حل کردم (تقریبا از جوابش مطمئن بودم قبلا یکی مثل همونو حل کرده بودم ) با دوستم رفتیم پیش یکیشون بعد اینکه سوال رو خوند:
من : خب چون جذر هزار میشه 31 و خورده ای پس این مجموعه از 31 شروع میشه ...
پسره : چرا ؟؟
من : :| خب چون جذر هزار میشه 31 و خورده ای پس این مجموعه از 31 شروع میشه ...
- نه چــــــرا؟؟
من : چی چرا؟ :|
- جذر هزار میشه 31 و خورده ای؟
من : :| ( دوباره 3 ساعت براش توضیح دادم جذر گرفتم حتی!! :-" )
- نه چـــــرا؟؟ من میگم جذر هزار میشه 62 :-?
من در حالیکه دیگه داشتم موهامو میکندم رو به دوستم : این چرا هیچی نمیفهمه ؟!!! :-L جذرم بلد نیست بگیره؟!!!
پسره : چیزی گفتی ؟ :|
من (تازه فهمیدم چه گندی زدم ;D ) : نـــــه :-"

آخرم فهمید ولی مهر نزد :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم در یک محفل خیلی جدی تاریخ تولدم وارد فرمی می کردم
زدم28july
6 مرداد
خانومه:6 مرداد که 27 هستش
من نه 28 امه
-تقویم رو به روته
-ا؟ 27 شده!!! :-[ :-[ :-[ :-[
---------------------------------------------------
با یه فرد خیلی جدی داشتیم راجع به مدرسه صحبت میکردیم
سر پرونده من
منم قاطی کردم گفتم اصلا پرونده اش رو میگیرم!
اون فرد:پرونده اش؟؟؟
فرزانگانی بودی؟؟؟؟
من: :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان سر کلاس شیمی آقا داره جدول تناوبی رو مینویسه گروه های اصلی رو . من تو کلاس حفظ بودم من میگفتم اینم مینوشت !
یکی از اون دشمنای خونیم اومد روی منو کم کنه مثلا !
رسیدیم به کلر اون لحظه دوست بغل دستیم یه چیزی گفت اومدم جوابشو دادم یکم تاخیر افتاد تو گفتن کلر ! این دشمن خونیه اومد به جای من بگه ! نفس گرفت با یه لحن جی گفت : کربن !!!! ;D
کلاس رفت هوا دیگه !!
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار تو تاکسی بودم رانندش پیر بود یواااش رانندگی میکرد. یه پراید پشت سرمون بوق میزد تا بالاخره تونست بیاد کنار ماشین تاکسی و یه عالمه فحش زشت داد وقتی افتاد جلو ما پشت شیشه ماشینش یه نماد فربهر بود که سه طرفش نوشته شده بود:
گفتار نیکـــ، پندار نیکـــ، کردار نیکـــ
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر سفره بودیم با اقوام ! بعد یه چاقو وسط سفره بود پسر داییم گفت علی اون چنگال رو بده من ! بعد منم کلی خندیدم ( :)) ) بعد بهش گفتم منظورت همون قاشق دیگه !! یهو همه به من خندیدن =)) =))
 
Back
بالا