داشتیم با دختر خالم و خالمو چند نفر دیگه راه می رفتیم
به مامانم گفتم یه دوستی دارم امسال کنکور داشت نخوند مجبوره 1 سال دیگه هم بخونه
خاک تو سرش کنن رتبش 20 هزار شده
حالا دختر خالمم 21000 شده !! :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ # #
این ماله یکی از فامیلاست....
آغا این خونواده رفته بودن سینما ، حالا سینما هم خلوت ، مگس پر نمی زده ، اینا رفتن بلیط بخرن ، یارو پول ازشون گرفته و بلیط نداده و گفته همین جوری بی بلیط برین اشکال نداره ، اینا که می خواستن برن تو سالن ، اون یارو مسئول گفته : وقتین رفتین تو درم پشت سرتون ببندین.
این خونواده:
آغا اینا رفتن داخل و دیدن هیچ کس نیست و تنها آدما اینا هستن ، بعد از چند لحظه هم فیلم شروع شد و همین یه خونواده نشسته بودن به تماشا و در طول فیلم همش این شکلی
خو بعد از این که یه سینما خصوصی رفتن ، داشتن برمی گشتن خونه که دیدن سی دی فروشی همون فیلمو داره
---------------------------------------------------
این خواهرم برگشته می گه :
همه ی شهیدا سید هستن؟
من : نه کی گفته؟
خواهرم : پس چرا همه جا می نویسن یا سید الشهدا؟
من :
_________________________
این سوتی خواهرمه بفهمه لوش دادم کلمو میکنه
6یا7سال پیش بابام رفته بودن بیرون بعد یکی از همکاراش زنگ زد خونه خواهرم گوشی برداشت گفت بابا بیرونن بعد طرف گفت همراه که دارن خواهر من زرت برگشت گفت نه تنها رفتن اون بنده خدام گفت منظورم موبایله خواهر من میگی :-[
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
یه برادر زاده هم دارم که هم به گنجشک هم به کبوتر میگه چغوتر
پ.ن:ما رفسنجانیها به گنجشک میگیم چغوت(چغوک)
توی اف.بی به یکی که دوستم نیس پیام دادم تو رو خدا جوابمو بدید.کار واجب دارم.بعد طرف جواب نمی داد.کلی فحش دادم بهش!امروز فهمیدم تو قسمت تنظیمات زدم فقط دوستام می تونن پیام بفرستن!
:-[ :-[ :-[
عاغا قرار بود مهمون بیاد بعد من یه پیژامه ی بنفش گل گلی پام بود بعد با خودم تفکر کردم که یه دامن بپوشم
بعد پاشدم رفتم پوشیدم دوباره رفتم تو اتاقم نشستم کتاب میخوندم بعد نیم ساعت مهمونا اومدن هیچی دیگه منم که از تو اتاقم صداشونو شنیدم
پاشدم دنبال دامنم بگردم بپوشمش...نیم ساعت کل اتاقمو گشتم پیدا نشد بعد مامانم اومده میگه چرا نمیای پیش مهمونا ؟
_ آخه هرچی میگردم دامنو پیدا نمی کنم مامان
مامانم : (فک کنم ترسیده بود که من دیوونه شدم )
سوم راهنمایی معلم پرورشی از بچه ها احکام می پرسید مثلا وضو رو می گفت بچه ها عملی نشون بدن
نوبت من شد گف غسل ؟:/
منم از رو سادگی گفتم عملی برم که کلاس پکید