• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

چندین هزارنفر توحرم امام رضا همه توصف های مرتب واس شروع نماز
منو دوسم سرمسئله ای حرف میزدیم غرق بودیم
آقائه گف قدقامت الصلاة
من ب دوسم پاشوبقیه حرفامون بعدنمازپاشدیم قامت بستیم ونیت کردیم
ومنتظرموندیم
مکبر:الله اکبر ،مادوتارفتیم رکوع
مکبر:تکبیرةالاحرام
فقط منو دوسم درحال رکوع بودیم باآرنج زدم بهش فرزانه هنوز نمازشرو نشده
اونم فوری راست ایستاد وباصدای آهسته:ب روخودت نیار
بعددوباره شرو کرد
عاقا خنده من مگه قط میشد
پاک آبرومون رفت
 
پاسخ : سوتی‌ها

4-5 نفري رفتيم پارك :)

ديديم يكي رو صندلي نشسته . گفتم اه ، اين چقد شبيه بهنامه ;D

يكي از دوستان كه تو شوخياي جانوري استاد بود گفت بريم از پشت بزنيم پس گردنش >)

يواش و آهسته رفتيم از پشت : [size=18pt]شپلق
خوابوند پس گردنش :))

اون طفلك روشو برگردوند. پا شد واستاد . تا 20 ثانيه هاج و واج مارو نگاه مي كرد .. :o :o
گفتيم ببخشيد اشتباه گرفتيم :o 8-} :-\

==================================
من فقط موندم اون با اين همه شباهت چجوري بهنام نبود :-\[/size]
 
پاسخ : سوتی‌ها

من توی مدرسه به یکی از بچه ها:
دستکش دستت نکنی ، پــات یخ میزنه ها!هوا سـرده...! :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

اسم مدرسمونو یادم رفت :) (اون اسمی رو که سر درش نوشته!!ینی ادامه ی فرزانگان یه چیز دیگه هم داره :)) اونا اونو نوشتن نه فرزانگانو !! ولی تو فرم و اینای مدرسه فرزانگانو هم نوشته! )وقتی داشتم مینوشتم فهمیدم یادم رفته :| ;D =)) هنوزم یادم نیومداااااااااا !! :))

خعلی ضایع هست که یادت بره بعد دوسال دانش آموز این مدرسه بودن =)) خو سر درش که ننوشته فرزانگان :) ;D :-" بچه های آمل میدونن ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه چند روز پیش جلوی بوفه صف کشیده بودیم و خانوم فروشنده داخل و منم نفر اول و همه منتظر رسیدن بربری های داغ !

بعد اون خانوم گفت آوا ببین بربری ها رو نیاورد ؟

من : کی خانوم ؟ همون پسره ی دیلاق !؟ :-[

خانوم : آره منظورم همونه . برادر خانوم ... هست دیگه !( خانوم ... قبلا مدرسمونو نظافت میکرد !!!)

حالا من پولو دادم دوستم و الفرار ! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

همش ب کشتی"فرنگی"میگم کشتی"فرهنگی"...
=))
بس ک فرهنگیم دلم ب چیز دیگه ای نمیره :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم کلاس سومه.
امروز رفته بود مدرسه مامان سر کلاس دوم راهنمایی ها نشسته بود.
یه دانش آموز : من خیلی از پسرا بدم میاد [-(
داداشم : اگه راست میگی وقتی بزرگ میشی شوهر نکن B-) 8-}
دانش آموز : :-[
بقیه بچه ها: :o :)) :o :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز با دوستان داشتیم میومدیم خونه ...
در راه:
دوستم: بچه ها میشه بسه لطفا؟؟؟؟ مثلا ماه رمضونه هااااااااا !!!!!!!!!!
ماها: چیه؟؟؟؟ :-\ :)) =D>
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم معاون مدرسه َس
بعد اینا یه روز زنگ تفریح با معلماُ اینا داشتن بحث سیاسی میکردن ( :-") بلندگوَم دست مامانم بوده و حواسشون نبوده روشنه و
کل حرفاشون تو مدرسه پخش میشه! ;D :-"
حالا بیاُ جمش کُن! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر زنگ فیزیک:
بچه ها جواب میشه 24 درجه زیر سانتیگراد :))

سوتی جمعی از دوستان:
اوا باز این زنبور خره پیداش شد! =))
 
Back
بالا