YaSm!nA
کاربر حرفهای

- ارسالها
- 281
- امتیاز
- 1,719
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان حکیم زاده
- شهر
- یزد
- سال فارغ التحصیلی
- 98
پاسخ : خاطرات سوتیها
تو سال تحصیلی پارسال...
سر کلاس دینی:
دبیر بعد از سه ساعت توضیح دادن و سر و کله زدن با ما که تقلب کردن کار خوبی نیست!!
دبیر دینی: خب بچه ها...قانع شدین دیگه!!!پس تقلب کار حرومیه!!
من : ( خیلی متواضعانه) خانوم اجازه؟
دبیر :بگو
من : حضرت محمد (ص) فرمودند : مسلمان نیست!! انسان مسلمانی که ناله و درخواست مسلمانی را بشنود و به او پاسخ ندهد!!!
بچه ها :

دبیر:
اون شرایط داره...
من: چه شرایطی؟؟
دبیر : مثلا یه بار تو دانشگاه امتحان پایان ترم داشتیم...بعد یکی از پسرای کلاس بهم گفت که درسو اشتباهی خونده!! منم وقتی امتحانم تموم شد برگه اونو گرفتم و سوالا رو براش جواب دادم
ما :

دوستم : خب ینی اگه من مبحث یه امتحانو اشتباه بخونم برگمو بدم بغل دستیم واسم جواب بده درسته؟
دبیر:
ما :
تو سال تحصیلی پارسال...
سر کلاس دینی:
دبیر بعد از سه ساعت توضیح دادن و سر و کله زدن با ما که تقلب کردن کار خوبی نیست!!
دبیر دینی: خب بچه ها...قانع شدین دیگه!!!پس تقلب کار حرومیه!!
من : ( خیلی متواضعانه) خانوم اجازه؟
دبیر :بگو
من : حضرت محمد (ص) فرمودند : مسلمان نیست!! انسان مسلمانی که ناله و درخواست مسلمانی را بشنود و به او پاسخ ندهد!!!
بچه ها :

دبیر:
اون شرایط داره...من: چه شرایطی؟؟
دبیر : مثلا یه بار تو دانشگاه امتحان پایان ترم داشتیم...بعد یکی از پسرای کلاس بهم گفت که درسو اشتباهی خونده!! منم وقتی امتحانم تموم شد برگه اونو گرفتم و سوالا رو براش جواب دادم
ما :

دوستم : خب ینی اگه من مبحث یه امتحانو اشتباه بخونم برگمو بدم بغل دستیم واسم جواب بده درسته؟
دبیر:

ما :

حکم : تقلب آزاد



استاد مبانیمون قرار شده بود مید ترم رو تو کلاس بگیره بعد اون روز خیلی دیر اومد سرکلاس و بچه ها هم هماهنگ کرده بودن که کی با کی تقلب کنه و یه پسر اصفهانیه بود تو کلاس که برنامه نویسبش از هممون بهتر بود جونم واستون بگه که این پسره قرار شد ته کلاس بشینه و بنویسه رو چند تا کاغذ جوابا رو به بعضی از دخترا بده
بعد اصن بگین به پسره محل گذاشتم نذاشتم
نامرد 4 تا سوال بیشتر نداده بود و بارما بیداد می کرد
منم که طبق معمول یوف بودم
هیچی بلد نبودم
بعد گذاشنم رو دسته صندلیش
بعد پسره گفت ببخشید دیگه یه برگه لطف کرد بهم داد که جواب دو تا سوال رو روش نوشته بود منم خیلی به طرز خجسته ای تا که سوالا برو نوشتم مثه این بچه خرخونا گفتم استاد میتونیم برگه هامونو بدیم؟
دیگه پاشدیم برگمونو بدیم به دلیل نزدیک بود ردیف ها به هم پام خورد به پای پسره 

#