• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

با خواهرم که میخواستیم
بازی کنیم از بازی کلا
بخش اشپزیشو خیلی دوست داشتیم :)
ماهم هرچه سیخ داشتیم
میبردیم تو حیاط با گل کباب درست میکردیم
یه حالی میداد کلا همه جا رو به گند میکشیدیم :)
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

گندی که میخوام تعریف کنم استثناً مال 2-3 سال پیشه...واسه13 به در رفته بودیم پارک جنگلی بعد همه رفته بودن بگردن منو و دوستم مونده بودیم...خلاصه دیدیم بیکاریم گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم گفتیم بیایم یه بشقاب غذای مخصوص سرآشپز درست کنیم...بله دوستان عزیز اونی که مشاهده میکنین غذای مخصوص سرآشپزه ترکیبی از دمپختک خاله,آبلیمو و سالاد,کمی ماست و چندتا ترکیب سری مخصوص سرآشپز!!
پ.ن:غذا حیف و میل نشداااا نوش جان کردیمش ;D جاتون رنگ صورت این :-&
پ.ن2:میدونم یه کم حال به هم زنه ولی به جون خودم خوشمزه بود
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

B-) من وقتی بچه بودم یه فیلم دیدم توش نینجا ها از دیوار ها بالا میرفتن اقا یه بار تو اتاق با دخترخالم حبس شدیم =)) (درش خراب بود) مهناز(دختر خالم)خیلی مهربون و نازه داش برام نقاشی میکشید منم که ماشاالله عاشق این نینجا ها شده بودم همین که مهناز رفت طرف در که ببینه چیشده ماهم رفتیم طرف پنجره(طبقه 2 بودیم) دیواره مونم سنگ بود جوری که میشه ازش راحت پایین رفت بلهه منم ساعت 7 شب تو تاریکی از دیوار پایین رفتم و درو باز کردم ...... بعدشم این مهناز نامرد قضیه رو لو میده وما یه دعوای حسابی میشیم اما عوضش کلی تو فامیل حرف افتاد که من 10 ساله از دیوار پایین اومدم هنوزو که هنوزه مهناز به من میگه نینجا(اکثر فامیل بهم میگن مخصوصا پسر خالم) [وقتی از دیوار پایین میرفتم یه سنگ لوزی شکل از دیوار کنده شد هیچکسم نفهمید کاره من بوده] یه بارم نزدیک بود برق منو پسر عموم رو بگیره بهش گفتم اگه سیخ و بزنی تو پریز اسپایدیدرمن میشی ;D اما شانس اوردیم برقا رف خودمم دستشو گرفته بودم #:-S یه بار دیگه هم نزدیک بود با ماشین برم تو مخابرات ^#^ :-s >) O0
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یادمه رفته بودیم واکسن بزنیم بعد مامان نامردم بهم نگفته بود داریم میریم کجا...بعد که یهو دیدم رفتیم کجا شروع کردم به جیغ و داد که:"بذارین من برم... به خدا فردا میام... خدایا چرا من اینقد بدبختم..." بعدم فرار کردم ;;) کلا تو کولی بازی و جیغ و داد یلی بودم بنده :>
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

وقتی بچه بودم بابابزرگم یه آکواریوم بزرگ خرید پر از ماهی های رنگارنگ! همیشه وقتی میرفتم خونشون اول به ماهی ها سلام میدادم بعد به بقیه! یه بار آکواریوم جاشو عوض کرده بودن ..گذاشته بودن روی یه میز.....من و پسر داییم قدمون نرسید آویزون شدیم به آکواریوم تا خودمونو بالا بکشیم و ماهیهارو دید بزنیم((عقلمون خط نمیداد که اویزون شی آکواریوم برمیگرده روت))...آکواریوم افتاد رو ما دو تا....ما محله رو گذاشتیم رو سرمون با جیغ وداد...تو بیمارستان 3,4 تا پرستار جمع شده بودن یکی یکی شیشه هارو از بدنمون میکشیدن بیرون!!! ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

وقتی من بچه بودم وقتی یه چیزیو می خواستم معمولا بهش می رسیدم. یه بارم که با بابا و بابابزرگم داشتیم تو بازار راه می رفتیم یه سه چرخه ای چشم منو می گیره. خلاصه منم از دست بابا و بابابزرگم فرار می کنم میرم میشینم روش. دیگه هم ولش نمی کنم. خلاصه مجبور میشن برام بخرنش چون هر کاری می کردن از روش پا نمی شدم.(حتی بلندم هم می کن اما من دسته سه چرخه رو ول نمی کنم.) ;D ;D ;D ;D
حدود یه ماهی دوران خوشی رو با سه چرخه سپری می کنیم تا وقتی که حوصلم ازش سر میره. یکی از عادت های دیگه ی بچگی منم این بوده که وقتی حوصلم از یه چیزی سر میره دیگه کاری به کارش ندارم. بعد گیر می دم که یه سه چرخه دیگه می خوام و معقولا برام نمی خرن. منم که می بینم دیگه چاره ای برام نمونده سه چرخه امو از بالکن پرت می کنم پایین. :-" :-" :-" :-" ;)) ;))بعدش به سه چرخه جدید می رسم ولی متاسفانه این یکی سنگسن بود و زورم نمی رسید پرتش کنم. در نتیجه می مونه برای من و بعد از منم به خواهرم میرسه و الان هم در انباری خاک می خوره......
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

اول ابتدایی که بودم!
علوم داشتیم مدرسمون
تازه چندتا اهنربای باکلاس خریده بود
ماهم شیطون معلممون که رفت بیرون
رفتم برم اهنربا رو ببینم از دستم
افتاد شکست ... :-ss
وای نمیدونید چه صحنه ای بود
همه داشتن میدویدن سمت
خانوم که همه چیزو بگن
منو میگی ~X( :(( ~X( :((
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

دقت کردین چه گندای بدی زدیم ما سمپادیا؟ :-/

یه چیزی تازه یادم اومد:
یادمه بچه که بودم مامانم شربت زعفرون درس کرد.
منم خیلی خوشم اومد
یه روز که بابام نبود و مامانم خواب...
تصمیم گرفتم شربت زعفرون درس کنم ;D
وارد حیاط خلوت شدم ولوازم مورد نیاز که یکیشون تمام زعفرون های خونه بود رو برداشتم و..... 8-}(به به چه خوش مزه)

میبخشید منظورم حیاط خلوت بود ;D
حیاط خلوتی سرشار از زعفران... =))

به این میگن یه گند گرون قیمت ^-^ :-" X_X ^#^ :-?? ;))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

مهدكودك ميرفتم..حدود ٤ سالم بود
يه گربه ي اسباب بازيه كوچولو داشتم اندازه يه كفه دست!
بعدش از امكانات(!) اين گربه هه اين بودش كه يه پسونك داشت..آبش ميكردي بعدش گربه رو كه ميچلوندي از اونور مثلا چيز ميكرد! :))
طبيعتا من عاشق اين بودم! خب خيلي باحال بود! فرض كنين فشارش ميدادم دستم خيس ميشد ذوق مرگ ميشدم كه وااااي! جيش كردي؟! نچ نچ نچ!
كلا هي آبش ميكردم ميچلوندم بدبختو
بعد يه روز برده بودمش مهدكودك
آب پرتقالم داشتم
با هزار بدبختي و كثافت كاري آب پرتقال هارو ميكردم توي شيشه ي اين بعد ميگرفتم بالا دهنم گربه هه تو حلقم چيز ميكرد!! :)) :))
بعد رنگشم زرد اينا بود ديگه!
يني خدااا!
بعد يادمه اين دختراي لوس ننر جيغ ويغ ميكردن پسرا ميخنديدن بشون!
آخرشم خاله ي مهد كودك دعوام كرد گرفت گربمو ازم... :(
 
گندهای دوران کودکی

منم ی تفنگ آبی داشتم ی ماه فقط دستم بود ;D
تو این ی ماه نقشه لیوان داش واسم ;D

24 ساعته سره تفنگه تو حلقم بود بعد فشارش میدادم آبا میرف تو دهنم میخوردم :x >:D< ;D

ادرارم زیاد شده بود از بس آب میخوردم :-[ :))

بعد من عادت داشتم جیش که میکردم همونجا که جیش کرده بودم میشستم :-ss :-sبعد دپرس :(و بعدشم خوابم میبرد (:| ;;)

الان من ی سری عکس دارم به حالت خواب گوشه های خونه تفنگ آبیه ام دستمه زیرمم خیسه =))

آخرش سره همین جیش مامانم تفنگه رو قایم کرد(گف داده نمکی) =((
 
Back
بالا