• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

× بدبختی درست در همین نهفته است: در کلمات! هر یک از ما درون خود چیزهایی پنهان داریم و هر یک از ما آن چیزها را با کلمات خودمان بیان می‌کنیم. آقای گرامی وقتی به آن چیزهای درونی خود با کلمات خود معنا و ارزش می‌دهیم دیگر چگونه می‌توانیم حرف همدیگر را بفهمیم؟ شنونده برای خودش مفهوم و ارزش دیگری قائل می‌شود. ما همگی خیال می‌کنیم که حرف همدیگر را درک می‌کنیم اما هرگز هیچ‌کس حرف دیگری را درک نمی‌کند.

× در مورد مسئله‌ای که غیرقابل‌بیان است، در مورد دردی که دوا ندارد و دارد ما را نابود می‌کند، فقط جملات به‌دردمی‌خورند؛ حتی کلماتی بی‌معنی که باعث آرامش‌خاطر ما می‌شوند.

[شش شخصیت در جستجوی نویسنده | لوئیجی پیراندلو | بهمن فرزانه | نشر پنجره]
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

× کشور من تصویر یه پیرمردی رو داره که از صف پناهنده‌ها بیرون می‌آد و برای اینکه خستگی‌ش رو درکنه روی علف‌ها دراز می‌کشه. روی علف‌هایی که توش یه مین ضّدنفر خاک شده. کشور من شبیه اون مادری یه که می‌بینه اونیفرم پسرش یه دگمه کم داره. با عجله دگمه رو می‌دوزه و بعد پسرش خاک می‌کنه. کشور من همون پدری‌یه که هر روز برای دختر هفت‌ساله‌ش که سیصدوچهل‌وشش روزه که مرده عروسک می‌سازه. یه سرباز هیجده ساله که اهل شوخیه و مثل پاکت‌های شیر روی گلوش نقطه چین کشیده و زیرش نوشته: از اینجا ببرین.
کشور من همینه، این جوون شهر کارلوواک که می‌خواست تیرانداز بشه و از کشورش دفاع کنه، اما سهمیه‌اش از روزی سه تا فشنگ بیشتر نبود. کشور من تصویر اون بازار توی بوسنی رو داره که بهش می‌گن آریزونا مارکت، بازاری که توش دخترا رو برای خود فروشی تو غرب می‌فروشن. خریدار‌ها دلار می‌دن یا گاهی اوقات باکس سیگار.


× آیا نژاد‌هایی که هرگز کشوری نداشته‌اند بیشتر از همه درخطر فاجعه هستند؟ آیا بیشتر از ملت‌های دیگر در خطر آزار‌گری بدوی هم‌نوعان خود هستند؟ قرینهٔ عجیبی وجود دارد میان شیوه‌ای که گروه‌های هم‌نژاد در آزار‌گری ملی فرو می‌روند و توصیف فروید از آزار‌گری کودکانه. آیا نژاد‌هایی که هرگز یک حکومت ملی نداشته‌اند به نحوی مانند انسان‌هایی که به درجهٔ تعالی زیست مایهٔ جنسی نرسیده‌اند واکنش نشان می‌دهند؟
نخستین ادراک: ابراز عقده‌های ملی‌گرایی وجوه تشابه بسیاری با ابراز عقده‌های جنسی دارد. با این منطق، انفجار خشونت ملی‌گرایی می‌تواند به کمک مفاهیم فرویدی یک تکانهٔ عقده‌ای محسوب شود.
ببینیم آیا مفاهیم زیر می‌توانند چیزی را روشن کنند:
گسترش اضطراب گروه نژادی.
تخلیه شدن ملی گرایی. افسرگی ملی گرایی. ملی گرایی افسرده.
هراس روان رنجوری نژاد‌هایی که با هم در یک سرزمین زندگی می‌کنند.
روان رنجوری سرنوشت و روان رنجوری شکست.
روان رنجوری نژادی از دست دادن.

- پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی / ماتئی ویسنی‌یک -
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

او به ستارگان سرد و سنگدل نگاه کرد و فریاد زد : حرفم را میشنوید ؟ لعنت بر شما !
و اندیشید،یا حضرت مسیح دارم دیوانه می شوم .
(استاد بازی-سیدنی شلدون)
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

« اینو یادت باشه لارتن ، چیزهای نفرین شده میتونن یه وقتایی ذخیره بشن
و این بهتره که از یکی که دوستش داشتی صدمه ببینی ، تا اینکه کلا ندونی دوست داشتن چیه .
تو بهتر از چیزی که فکر میکنی هستی و خیلی ها ممکنه این دنیا رو بدون تو پایین تر ببینن . »

« "قصر نفرین شدگان" ، فصل نوزدهم »
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

فرزند سرنوشت(زندگی نامه کوروش کبیر)نوشته ی شاپور آرین نژاد

-آقا...به نظرم شما دیوانه هستید.آری..آری..حتما مجنون و دیوانه یا احمق هستید.والا هیچ آدم عاقلی بی جهت در صدد تمسخر دیگری برنمی آید.
-بلی!عالیجناب آرباکس حقیقتا کلمات شما قیمتی است.آری من دیوانه هستم که به دیدن شما به وجد آمده و خوش حال شده ام.مگر نگفته اند:
"دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید".
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

شب هر قدر هم كه گريسته باشي بازهم دميدن صبح برايت لذت بخش خواهد بود.
آن شرلي در جزيره،اثر لوسي مود مونتگومري
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

داستان های کوتاه گابریل گارسیا مارکز
«وقتی باد بدختی بوزد»

اِرِندیرا صدایش را نشینده بود.سریع تر از گوزن توی باد می دوید،و هیچ
صدای در این دنیا نمیتوانست جلو اش را بگیرد.

بی آنکه سر برگرداند دوان دوان از گودال های شوره زار،معدن های طلق و رخوت زمین های درو شده گذشت.

تا اینکه دانش طبیعی ِ دریا به پایان رسید و او هنوز «جلیقه ی طلا» به دست باد های خشک و غروب های تمام ناشدنی را پشت سر گذاشت و کسی نه از او خبری پیدا کرد و نه از بدبختی ِ او نشانی دید...!
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

همه ی حواسم متوجه گزارشی از قاتلی بود که قتل های زنجیره ای انجام می داد و سر قربانیانش را جمع می کرد.درویش خیلی ساده گفت:این آدمی است که می خواهد در زندگی پیشرفت کند.
بعد تا پنج دقیقه از شدت خنده دولا مانده بود و من مبهوت نگاهش می کردم و تلویزیون هم تصاویری از حمام خون و شیون وابستگان قربانیان را نشان می داد.

***
زیر لب گفتم:مرده شوی زندگی ات را ببرند،آدم عجیب و غریب!
جواب دندان شکنی بود ،فقط یک ساعت دیر داده شد.

<<لردلاس-دارن شان>>
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

جنگ ، صلح است...
آزادي ، بردگي است...
ناداني ، توانايي است...

1984 جورج اورول
 
Back
بالا