مرده !به مدت دو روز مردم .صبح زود برخاستم ...دوش گرفتم ...به خودم عطر زدم و پیراهنی تابستانی پوشیدم...اگر چه در زمستان بودیم ...هوا زیاد هم سرد نبود ...علاوه بر این اینطور هوس کرده بودم ...
هوس پارچه نازک و رنگارنگ
هیچ چیز غم انگیز تر از مناسب لباس پوشیدن نیست
و هیچ چیز تاسف اور تر از این ادم هایی نیست که هیچ وقت نا به جا حرف نمیزنند و کار نابه جا نمیکنند.
و پدر مادر رومن این طور ادم های بودند
شاگردهایی خوب که زندگی شان را مثل درسی از بر کرده باشند پس می دادند بی انکه کوچک ترین اشتباهی بکنند
نمیدانم چه چیزی از همه بدتر است
در دنیا خود را با هیچ چیز هماهنگ نکردن یا با همه چیز وفق دادن ...مشتی دیوانه یا ادم هایی که به انها میگویند مبادی اداب
این را میدانم که از دیوانه ها کمتر میترسم انها کمتر خطرناکند !
.
.
.
دنیا مثل پرده ی سینما پخش است من جزو خیمه شب بازی های چینی شده ام که سایه هایی هستند روی پرده
من فقط با سایه ها نشست و برخاست دارم
هنرپیشه ها ادم هایی هستند که فراوان همدیگرا میبوسند و فراوان تر از ان از هم نفرت دارند
.
.
.
گرگ خود من بودم انجا پشت میله ها در حال چرت زدن ..بلدرچین هم خودم هستم در اسمان ابی لرزان از چهچه ی ریز ارامی
دیروز یک قفس
امروز یک اسمان
پیشرفت کرده ام !
کتاب دیوانه بازی