• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

با خود اندیشید :واقعا که مرا باش دست به چه کاری میخواهم بزنم و از چه چیزهایی میترسم....
خب دیگر....اختیار هر چیز دست خود ادم است ....
حال اگر گذاشت هر چیزی راحت از چنگش بلغزد این دیگر از جبن و بزدلی خود اوست....تمام شد و رفت ....این دیگر چون و چرا ندارد ....
فقط مانده ام مردم بیشتر از چه چیزی وحشت دارند ....
من که میگویم مردم بیشتر از هر چیز از اینکه قدم تازه ای بردارند یا حرف تازه ای بزنند وحشت دارند...

به هرـحال من هم دیگر دارم زیادی حرف میزنم و شاید این حرف زدن نمیگذارد دست به کاری بزنم

مکافات و جنایت ... فیودور داستایفسکی
 
به تلخی لبخند زد. در چهره اش خواندم: "آره، ممکن است!"
به خاطر درس تلخی که داده بودم از او پوزش خواستم و به رغم حیرت فراوانش، هشتاد روبل طلبش را پرداختم. با حجب و کمروئی تشکر کرد و از در بیرون رفت...
به پشت سر او نگریستم و با خود فکر کردم: "در دنیای ما، قوی بودن و زور گفتن، چه سهل و ساده است!"

آنتوان چخوف - بی عرضه - ۱۸۸۳​
 
چیزی که یکبار اتفاق بیافتد ممکن است هرگزتکرار نشود ،اما آنچه دوباراتفاق بیافتد حتما برای بار سوم نیز اتفاق میافتد

دیدار با فرشتگان/پائولوکوئیلو
 
همه ی حیوانات باهم برابرند،
ولی خوک ها برابر ترند!
قلعه حیوانات/جرج اورول
 
زندگی حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی نادیده اش می‌گیری، حتی وقتی نمی‌خواهی اش، از ناامیدی‌های تو قوی‌تر است.
آدم‌هایی که از بازداشت‌های اجباری برگشته اند، دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان
و سوخته شدن خانه‌هایشان را دیده بودند، دوباره دنبال اتوبوس‌ها دویدند و به پیش‌بینی‌های هواشناسی با دقت گوش کردند.
باور کردنی نیست اما زندگی همین‌گونه است... زندگی از هر چیز دیگری قو‌ی‌تر است.
من او را دوست داشتم-آنا گاوالدا
 
من با استعداد بودم، یعنی هستم. بعضی وقت ها به دست هام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم، یا یک چیز دیگر. ولی دست هام چکار کرده اند؟ یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بند کفش بسته اند، سیفون کشیده اند و غیره.. دست هایم را حرام کرده ام، همین طور ذهنم را...

#چارلز_بوکوفسکی
از كتاب : عامه پسند
 
فقط بابت اینکه یکی مُرده از دوس داشتنش دس نمی کشیم که. مخصوصا وقتی از همه ی اونایی که زنده ن هزار بارم بهتره.
ناتور دشت/دیوید سالینجر
 
جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.
حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بردهان برد.
جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند،
حلاج گفت؛ آنهاروزه اند و برخاست.
غروب هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما.
شاگردان گفتند: استاد ما دیدیم که تو روزه شکستی.
حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم, اما دل نشکستیم.."

تذکره الاولیاء _ عطار نیشابوری
 
اون ها خطرناکن، ولی ما اون ها رو به دیوار خونمون آویزون می کنیم، به دستمون می بندیم، حتی تو ایستگاه های قطار می ذاریم، شنیدم که میگن تو آینده روبات ها انقدر قدرتمند میشن که می تونن آدم ها رو از بین ببرن.
اما انگار همه فراموش کردن که چند صد سال پیش چیزی اختراع شد که هر لحظه داره جون مردم رو میگیره، ساعت ها!
ساعت های جنایتکار، ساعت های لجباز، عقربه هاشون بی ملاحظه میچرخن، با اون صدای همیشگی، تیک تاک، بنگ بنگ!
وقتی که می خوای ساعت ها زود بگذرن، جون به لبت می کنن و دیر می گذرن، اما وقتی که می خوای دیر بگذرن، با تموم سرعت میگذرن.
ساعت من دیگه تیک تاک نمی کنه، چون یه روز که ساعت هفت منتظر کسی بودم و اون دیر کرد، خیلی ترسیدم که یه وقت نیاد، واسه همین باطری ساعتم رو در آوردم، حالا دیگه ساعتم همیشه هفت رو نشون میده.
درسته که دیگه عقربه های ساعتم نمی چرخن، اما صدایی رو از لا به لای رگ هام و از ضربان قلبم می شنوم که میگه تیک تاک، بنگ بنگ، تیک تاک، بنگ بنگ!

قهوه سرد آقای نویسنده _ روزبه معین
 
کسی نمی تواند اینگونه خوب و تا این اندازه بد درباره ی تو اندیشیده باشد

وقتی نیچه گریست
 
Back
بالا