• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

گفتم حتی عین خیالش نیست که دختره مهره های شاهشو تو ردیف عقب نگه میداره یا نه، و واسه این عین خیالش نیست که یه احمق کودنه. استرادلیتر خیلی بدش می اومد کودن صداش بزنن. همه ی کودنا بدشون میاد کودن صداشون بزنن.

ناتور دشت-جی دی سلینجر
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

"وقتى آدم يك نفر را دوست داشته باشد بيشتر تنهاست. چون نمى تواند به هيچ كس جز به همان آدم بگويد كه چه حسى دارد."

سمفونى مردگان/ عباس معروفى
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

وقتی بچه ها عاشق هم می شوند، اغلب یا همدیگر را می زنند یا موهای هم را می کشند. بعضی هم برای هم گلوله های برفی پرتاب می کنند. اشتباهم این بود که فکر می کردم نوزده ساله ها باید عاقلتر از این حرف ها باشند.
دختر پرتقال-یاستین گوردر
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

کاری است که شده و از این به بعد هر چه قرار باشد پیش بیاید، پیش می آید.



مرد صدساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد.یوناس یوناسن
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

از داشتن چشم اما ندیدن زیبایی
داشتن گوش اما نشنیدن موسیقی
داشتن عقل اما آگاه نشدن از حقیقت
داشتن قلبی که هرگز نتپیده پس هرگز نسوخته
باید ترسیـــد...




مدرسه ی رویایی از تتسوکو کورویاناگی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

احتمالاً برای هر مردی دست‌کم یک شهر وجود دارد که دیر یا زود به یک دختر تبدیل می‌شود. این‌که مرد آن دختر را تا چه‌ حد خوب یا بد می‌شناسد لزوماً تأثیری بر این استحاله نمی‌گذارد. دختر آن‌جا بود، و تمامِ شهر بود، و کاری‌ش هم نمی‌شد کرد...

[نغمه‌ی غمگین، جی.دی.سلینجر]
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

کمی سکوت. سرش را به طرف دیگر خم می‌کند.
- نقاب را به صورتت خواهند گذاشت. اصلاح خواهی شد.
می‌خندد و ادامه می‌دهد :
- به تو یاد خواهند داد که هروقت تنها شدی، از ترس فریاد بکشی. یاد خواهند داد که مثل بدبخت ها به دیوار بچسبی . یاد خواهند داد که به پای رفقایت بیوفتی و کمی گرمای بشری گدایی کنی. یادت خواهند داد که بخواهی دوستت داشته باشند. بخواهی قبولت داشته باشند .
بخواهی شریکت باشند . مجبورت خواهند کرد که با دخترها بخوابی . با چاق‌ها ، با لاغرها، با جوان‌ها ، با پیرها.
همه‌چیز را در سرت به هم می‌ریزند، برای این‌که مشمئز شوی .مخصوصا برای این‌که مشمئز شوی،
برای این‌که از امیال شخصی‌ات بترسی ، برای این‌که از چیزهای مورد علاقه‌ات استفراغت را بگیرد. و بعد با زن‌های زشت خواهی رفت و از ترحم آن‌ها بهره‌مند خواهی شد و همچنین از لذت‌ آن‌ها. برای آن‌ها کار خواهی کرد و در میانشان خودت را قوی حس خواهی کرد و گله‌وار به دشت خواهی دوید، با دوستانت ،با دوستان بی‌شمارت، و وقتی مردی را ببینید که تنها راه می‌رود، کینه‌ای بس بزرگ در دل گروهی‌تان به وجود خواهد آمد و با پای گروهی‌تان آن‌قدر به صورت او خواهید زد که چیزی از صورتش باقی نماند و دیگر خنده‌اش را نبینید،
چون او می‌خندیده‌است .تو تمام این‌ها را می‌دانی؟
- می‌دانم.

میرا – کریستوفر فرانک
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

"آدما چون نمى خوان صدمه بخورن صدمه مى زنن. اونا احساسات ديگران رو جريحه دار مى كنن تا ديگران فريب بخورن و نفهمن كه چقدر احساساتى هستن."


امشب نه شهرزاد| حسين يعقوبى.
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

" قلــب " مـهـمانـخـانه نـیست؛ کـه آدم ها بیایند، دو سه سـاعــتـــ بــمــانـنـد و بـــعــــد بــــرونـــد...
" قلــب " لانه گـنجـشک نیست که در بهار ساخته شود و در پایــــــیـــــــز بــاد آن را با خودش ببرد...
" قلـب " راستش نمی دانم چیست ، اما این را میـــدانم که فقط جای آدم های خیلی خوب است...
" قلــب " چاه دلخوری نیست که به وقت بد خلقی،سنگریزه ای بیندازی تا صدای افتادنش را بشنوی
" قلــب " آیـینه ای اسـت که با هر شکستن، چند تـــکه میـشود و یکپارچگی اش از هم می پاشد...
" قلــب " قاصــدکــی اسـت کــه اگــر پــر هایـش را بـچـیـنـی، دیــگــر بــه آســمـان اوج نـمـیـگـیرد...
" قلــب " بـرکـه ایسـت کـه آرامـشـش بــه یـک نـگـاه بـهـم مـیـخـورد...
" قلــب " اگر بتواند کسی را دوست بدارد، خـوبی ها و حتی زخم زبان هایش را نقش دیوارش میکند
حال اینکه " قلب " چیست بماند... فقط این را میدانم ، " قلب " وسعتی دارد به اندازه ی حضور خدا؛
مـن مقـدس تر از قـلـب سـراغ نـدارم ..

نادر ابراهیمی | یک آشقانه ی آرام
 
Back
بالا