• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

زندگی یک بخت آزمایی بزرگ است که تمام بلیت هایش برنده اند

راز فال ورق

(این جمله رو اونایی که کتاب راز فال ورق رو خوندن خیلی بهتر میتونن درک کنن :> )
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

لباس ها اینقدر مهم اند توی بودن و توی "چگونه بودن"مان. و اگر می بینید کسی کار بزرگی نمیکند، برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساسا، آدم کوچکی است
کافه پیانو/فرهاد جعفری
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

دوستش دارم و این بارانیست که هیچ وقت بند نمی اید برفیست که هیچگاه ذوب نمی شود !!!


دوستش دارم و این....این..... کلافه ام از همین *این*هایی که برایش توصیفی ندارم !!!


دستخط خدا نوشته فاطمه حیدری :)
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

[size=18pt]جهان چگونه به وجود آمده است؟
هیچ به عقلش نمیرسید.همبن قدر میدانست که جهان سیاره ی کوچکی است در فضا. ولی فضا از کجا آمد؟
شاید فضا پیوسته وجود داشته است. که در آن صورت دیگر لازم نیست پی ببریم از کجا آمده است. اما مگر چیزی میتواند پیوسته وجود داشته باشد؟
در ژرفای نهادش یزی بود که این فکر را نمیپذیرفت!
ولی اگر فضا از چیزی دیگر پدید آمد پس آن چیز هم خود از چیز دیگر وجود یافته است. سوفی دید فقط دارد مساله را عقب می اندازد. در زمانی باید چیزی از عدم به وجود آمده باشد. ولی آیا این ممکن است؟ آیا نا ممکنی این درست به اندازه ی ناممکنی پندار وجود دائمی جهان نیست؟؟!


دنیای سوفی/یوستین گردر
[/size]



یک لحظه فکر کردم که من اصلا وجود ندارم و خیال من از روی کنجکاوی در جایی پرسه می زند، به اشتباه، دست می مال؛ آدم ها را ور انداز می کند اما نیست و خیال می کند که هست!!
پیکر فرهاد /عباس معروفی





*نيايش: پست متوالي ادغام شد
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

علم و دانش به مزاج عوام سازگار نبود و ممکن بود آن ها را از نصیب و قسمت خداوندی ناراضی سازدو خداوند هم نارضایتی از مشیت خود را دوست ندارد!!
غریبه ای در دهکده/مارک تواین


گاهی اوقات اتفاق می افتد که به زندانت هم انس پیدا می کنی. شرم آور است...!
زندگی جنگ و دیگر هیچ/ اوریانا فالاچی



تو کیستی؟ و بود و نبودت را چه فرقی هست؟ و اگر هست آیا بیش از فرق بود یا نبود موریانه ایست در انبوه قافله ی مورچگان؟! کورانه، روان سوی هر سوی!!!
کلیدر/جلد9



* نيايش: پست هاااي متوالي ادغام شد
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

پانگلوس روزی به کاندید گفت:"یک سلسسله حوادث به وقوع می پیوندد تا به بهترین وجه ممکن منتهی شود: اگر شما از قصر عالی خود دور نمی افتادید,و از محکمه تفتیش عقاید فرار نمی کردید و به امریکا نمی رفتید و طلای خود را از دست نمی دادید,نمی توانستید به ترکیه بیایید و مربای بالنگ و پسته بخورید."
کاندید در پاسخ گفت:"تمام این ها درست است ولی بگذار تا به کار زراعت خود برسیم."


تاریخ فلسفه - ویل دورانت
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

در این دنیا همه چیز دست خود آدم است،حتی عشق،حتی جنون،حتی ترس.آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا کند.می تواند آب ها را بخشکاند.می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد.آدمیزاد حکایتی است.می تواند همه جور حکایتی باشد.حکایت شیرین،حکایت تلخ،حکایت زشت... و حکایت پهلوانی. بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا به قدرت نیروی روح او نمی رسد،به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد.

کتاب سووشون اثر خانم سیمین دانشور
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

در درونم چیزی اتفاق افتاده بود، و بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق می افتد. اگر اتفاق در بیرون بیافتد مثل وقتی که اردنگی میخوریم، می شود زد به چاک. اما از درون غیر ممکن است. وقتی به این حالت دچار می شوم، می خواهم بروم بیرون و دیگر به هیچ کجا برنگردم. مثل این است که وجود دیگری در من باشد. شروع می کنم به زوزه کشیدن، خود را روی زمین می اندازم، سرم را به این طرف و آنطرف می کوبم تا بیرون برود.

زندگی در پیش رو - رومن گاری
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

-ملا اینطور به خورشید خیره نشو،شدت نور تو را کور خواهد کرد
×هم به شدت بستگی دارد هم به ظرفیت. شدی که تو را کور میکند شاید برای من فرجی باشد

مردی در تبعید ابدی/نادر ابراهیمی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

به افزودن متنی درباره ی دهش به پیامبر می اندیشم. همه ی مردمان جهان میل به بخشیدن چیزی دارند و معمولا هیچ کس آن را نمی پذیرد. می توانم خانه ای داشته باشم و مردم را به دیدنش دعوت کنم. می آیند , آن چه را به آن ها تقدیم میکنم , میخورند. نظرات مرا می پذیرند. اما هرگز نمی توانند عشقی را بپذیرند که موجب این دعوت شده است.
عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم , و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم. و هیچ کس در نمی یابد که عشق , همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود.

نامه های عاشقانه یک پیامبر (جبران خلیل جبران)
نوشته پائولو کوئیلو
 
Back
بالا