• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

ماليخولياي محبوب و خجالت آورم به من حالي كرد كه دوستي عميق هم تاريخ مصرف دارد و آخر سر تنها خواهي ماند و تا حد دق كردن غصه خواهي خورد و بايد قال قضيه را براي هميشه بكني:)

بعد از پايان -فريبا وفي
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

" خدا لعنتش كنه. چيزهاى قشنگى توى دنيا هست؛ منظورم چيزهاى واقعاً قشنگه.ما اين قدر احمقيم كه هميشه از مسير خارج مى شيم. هميشه، هميشه، هميشه هر چيزى رو كه اتفاق مى افته به منِ نكبتىِ حقير خودمون برمى گردونيم."

صفحه ى صد و سى و نهِ فرانى و زويىِ سلينجر. [ترجمه ى ميلاد ذكريا]
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

آدم از روی بهت سر می‌جنباند و در دل می‌گوید که عمر چه زود می‌گذرد! آدم از خود می‌پرسد که تو با این سال‌ها چه کردی ؟ بهترین سال‌های عمرت را در کجا حاک کردی ؟ زندگی کردی یا نه ؟ با خود می‌گویی نگاه کن ببین این دنیا چه سرد می‌شود...
سال‌ها همچنان می‌گذرد و بعد از آن‌ها تنهایی غمبار است و عصای نا استوار پیری به دستت می‌دهند و بعد حسرت است و نومیدی، دنیای رویاهای رنگین رنگ می‌بازد... رویاهایت مثل گل‌های پژمرده گردن خم می‌کند و مثل برگ‌های زرد از درختِ خزان زده می‌ریزند.
وای ناستنکا تنها ماندن سخت محزون خواهد بود ، محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری . هیچ هیچ هیچ ، زیرا آن‌چه بر باد رفته چیزی نبوده است. هیچ، یک "هیج" احمقانه و بی معنی، همه خواب بوده است .
شب‌های روشن - داستایوفسکی - سروش حبیبی - نشر ماهی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

هیچ چیز در این دنیا برایم جالب نیست. من از آدم‌های چاق و کچل و هم‌چنین لاغر و نالان بدم می‌آید، من لبخند ژه و برق چشمان مادرم را، وقتی از لیون برمی‌گردد، ترجیح می‌دهم. من چیزهایی را که در دنیا وجود ندارند، چیزهایی که اندکی فراتر از دنیا شناورند، ترجیح می‌دهم. من ترجیح می‌دهم وارد دنیا نشوم، در آستانه‌ی دنیا باقی بمانم، نگاه کنم، بی‌نهایت نگاه کنم. عاشقانه نگاه کنم، فقط نگاه کنم.

ابله محلّه - کریستین بوبَن - ترجمه: مهوش قویمی - انتشارات آشیان
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

بابا لنگ دراز عزیزم؛
تمام دلخوشی دنیای من این است که ندانی و دوستت بدارم.
وقتی می فهمی و می دانی ام ،چیزی درون دلم فرو می ریزد
چیزی شبیه غرور!
بابالنگ دراز عزیزم؛
لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم.
بعد از تو هیچ کس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند.
نمی گذارم،نمی خواهم...
بابالنگ دراز من؛
همین که هستی،دوستت دارم.حتی سایه ات را که هرگز به آن نمی رسم...
«بابالنگ دراز/جین وبستر»
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

دست آخر صدای شازده کوچولو درآمد که: «آدم‏ها کجاند؟ آدم تو کویر یک خورده احساس تنهایی می‏کند.»

مار گفت: «پیش آدم‏ها هم احساس تنهایی می‏کنی.»

شازده کوچولو
 
راز فال ورق - یاستین گوردر

از چنگ زمان نمی‌شود گریخت. ما میتوانیم خود را از دست شاهان و قیصران و حتی شاید از دید خدا هم پنهان کنیم، ولی پنهان شدن از زمان غیرممکن است. زمان همه‌جا هست زیرا همه‌چیز را زمان تعیین می‌کند.
هانس توماس، زمان جایی نمی‌رود. تیک‌تیک هم نمی‌کند. این ما هستیم که می‌رویم و این ساعت ماست که تیک‌تیک می‌کند. زمان، آرام و بی‌پایان همانند طلوع خورشید از مشرق و غروبش در مغرب تاریخ را می‌بلعد. زمان، تمدن‌های بزرگ را نابود می‌کند و خاطرات قدیمی را به کام خود می‌کشد. نسل‌هارا یکی پس از دیگری در خود حل می‌کند و به نابودی می‌کشاند. به‌همین‌خاطر است که می‌گویند "دندان تیز زمان". زمان می‌جود و می‌جود و این ما هستیم که لای دندان‌هایش جویده می‌شویم.

راز فال ورق - یاستین گوردر / مهرداد بازیاری - نشر هرمس
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

"در عشق نباید تزلزل و التماس و خواهش راه یابد.عشق باید دارای چنان قدرتی باشد که ان را استوار و محکم نماید.انگاه عشق,به جای انکه مجذوب شود,مجذوب میسازد."

"کسی که دلش میخواهد به دنیا بیاید,اول باید دنیایی را ویران کند.."

"شخصی را که دوست داشتی از بین ببری,فی المثل اقایی به نام فلان نیست,این فقط ظاهر قضیه است,پس پرده چیز دیگریست.اگر از کسی بدت می اید,بدان معناست که تواز چیزی متنفر هستی که در اوست و ان چیز جزئی از خودت است.چیزی که جزئی از وجود ما نباشدنمیتواند سبب ازردگی و تشویشمان شود.."

دمیان--اثر هرمان هسه
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

هولدن وقتی میخواد سلی رو راضی کنه که باهاش بیاد و سلی میگه کلی وقت داریم بعد از این که بریم دانشگاه و کلی جای قشنگ هست

" نه ، هیچ جای قشنگ دیگه ای نیست، اونم بعد دانشگاه رفتنم. گوشاتو واکن همه چی فرق میکنه، اون موقع باید با چمدونامون از آسانسور بریم پایین و به همه تلفن بزنیم و خداحافطی کنیم و از جاهای مختلف واسشون کارت پستال بفرستیم. اون موقع من دارم تو یه اداره کار میکنم و کلی پول در میارم و با تاکسی یا با اتوبوسای خیابون مدیسون میرم سر کار، همه اش یا روزنامه میخونم یا بریج بازی میکنم و میرم سینما و نمایش و فیلمای خبری میبینم. فیلمای خبری، خدای من! همیشه یه مسابقه سوار کاری مذخرف نشون میده و به خانومی که یه بطری رو میزنه به پهلوی کشتی و میشکونه و یه شامپانزه که شلوار پوشیده و دوچرخه سواری میکنه. اون موقع اضلا همه چی فرق میکنه. تو متوجه نیستی من چی دارم میگم."

ناتور دشت
جی.دی. سلینجر
 
Back
بالا