• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

zeynabgol

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,496
امتیاز
8,349
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1404
دانشگاه
coming soon....
عشق هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش.
و هدیه ای نمی‌دهد مگر از گوهر ذات خویش
عشق نه مالک است و نه مملوک،
زیرا عشق برای عشق کافیست...

وقتی عاشق می‌شوید، مگویید:"خداوند در قلب من است."
بگویید: "من در قلب خدا جای دارم!"
و گمان نکنید که زمام عشق در دست شماست، بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته بیند حرکتتان را هدایت میکند.
عشق را هیچ آرزو نیست مگر آن که به ذات خویش در رسد...


اگر عاشقید، آرزو کنید رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید.
آرزو کنید زخم‌خورده ی فهم خود از عشق باشید.

سپیده دم برخیزید و بالهای قلبتان را بگشایید.
و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما اعطا شده است.
آرزو کنید شب هنگام با دلی حق شناس و پرسپاس به خانه از آیید
و به خواب روید، با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او.


پیامبر، جبران خلیل جبران، ترجمه دکتر حسین الهی قمشه ای
 

حَنا

جیک جیک
ارسال‌ها
328
امتیاز
3,246
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 6
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1404
اما انگار برای تو، دیگر چیزهایی که من می‌دانم مهم نیست. زمانی بود که از من می‌خواستی همه‌چیز را برایت تعریف کنم، اما الان فقط به چاک تِیلورز و لبه‌ی لباست و هر چیزی که در آینه می‌بینی، اهمیت می‌دهی.
این باعث شد سوالی برایم پیش بیاید: اگر تو به چیزهایی من نمی‌فهمم، اهمیت می‌دهی و چیزهایی که من می‌فهمم، برای تو مهم نیستند، دیگر درباره‌ی چه چیزی حرف بزنیم؟
من برای موهایم هیچ محصولی نمی‌خرم.
بعد از چند روز خودت آن را برایم می‌خری؛ یک نوع ژل روشن و چسبنده که بوی عطرهای ارزان‌قیمت می‌دهد. تو با انگشت‌هایت آن را به موهایم می‌مالی و بعد با سشوار خشکشان می‌کنی؛ اما این فقط باعث می‌شود موهایم چند برابر وز شوند، انگار انگشتم را در پریز برق فرو کرده باشم.
تو اخم می‌کنی؛ «هوم! واقعا درست کردن موهات غیرممکنه.»
و این لحظه‌ای است که دلم می‌خواهد بگویم، شاید. شاید درست کردن موهایم غیرممکن باشد؛ و شاید این مسئله‌ی بدی است، اما من تا‌به‌حال به آن فکر نکرده بودم.
همین‌موقع بود که به یاد حرفت افتادم.
تو گفته بودی: «اگه شبیه اون شدم، من رو بکش.»
گفتی: «با یه پیام سری بهم بفهمون.»
و گفتی: «بزرگ باشه تا متوجه بشم.»
اما من نمی‌دانم چطور باید تو را متوجه کنم. چه پیامی بدهم که بفهمی، من می‌خواهم دوباره به چیزهایی که برای من مهم است، اهمیت بدهی.
نمی‌دانم چطور باید بگویم، قبلا وقتی کنارت بودم، خودم را دوست داشتم، اما الان دیگر مطمئن نیستم.
نمی‌دانم چطور باید بگویم، لطفاً، لطفاً تو هم مثل بقیه تغییر نکن.


شاید عروس دریایی، الی بنجامین، ترجمه‌ی آرزو قلی‌‌زاده^^
 

2005_Mrym

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
167
امتیاز
1,741
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تنکابن
سال فارغ التحصیلی
1402
You can't stop the future
You can't rewind the past
The only way to learn the secret
...is to press play

ککتاب 13 reasons why از Jay Asher‎
 

Ɩαyα

لـیـا
ارسال‌ها
541
امتیاز
9,887
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
ard
سال فارغ التحصیلی
1400
زندگی عجیبه، نیست؟
چیز‌هایی که یه روزی درخشان و زیبا به‌ نظرت می‌رسیدند و با دیدنشون از خود بیخود می‌شدی و حاضر بودی همه چیزت رو فداشون کنی،
بعد یه مدتی و با مرور زمان، یا با تغییر دیدگاهت یه‌ دفعه از شدت گیراییشون کم می‌شه و با کمال تعجب دیگه زیباییشون رو از دست میدن....

یک عضو غیر وابسته
هاروکی موراکامی
 

Ɩαyα

لـیـا
ارسال‌ها
541
امتیاز
9,887
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
ard
سال فارغ التحصیلی
1400
من در مدت عمر خود چیزها دیدم.
من مشاهده کردم که پسری مقابل چشم من پدر خود را کشت.
دیدم فقرا علیه اغنیاء،حتی علیه خدایان قیام کردند.
دیدم کسی که در ظروف زرین شراب میاشامیدند،
کنار رودخانه،با کف دست اب مینوشیدند.
دیدم کسی که زر خود را با قپان وزن میکردند،
زن خود را برای یک دست بند مسی به سیاه پوستان فروختند
تا این که بتوانند برای اطفال همان زن،نان خریداری کنند.

سینوهه پزشک مخصوص فرعون
میکاو التاری
 

0000

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
670
امتیاز
2,164
نام مرکز سمپاد
.
شهر
.
سال فارغ التحصیلی
0000
در این دنیا نه من پروای تنی را دارم و نه تنی پروای مرا
داستان دو شهر
چارلز دیکنز​
 

Ali_Rahman

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
8
امتیاز
14
نام مرکز سمپاد
دبیرستان شهید دستغیب 2
شهر
شیراز
سال فارغ التحصیلی
11
چرا مرا دوست نداری؟ همان اندازه سوال غیرممکنی است (هرچند کمتر آزاردهنده است) که پرسیدن این که چرا دوستم داری؟ در هردو مورد، در چارچوب عشق، رودرروی اراده ضعیف قرار می‌گیریم، در مقابل این واقعیت که عشق، موهبتی است که به ما هدیه شده، موهبتی که هرگز نه می‌توانیم و نه لیاقتش را داریم که تشخیص‌اش بدهیم. در پرسش‌هایی از این دست، مجبوریم یا به سوی خودبینی کامل تمایل پیدا کینم یا از طرف دیگر، به حقارت مطلق: مگر چه کرده‌ام که مستحق عشق باشم؟ پرسشی که عاشق شریف و فروتن می‌پرسد؛ کار بدی نکردم. مگر چه کرده‌ام که از عشق محروم باشم؟

– کتاب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن
 

Vernal

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
898
امتیاز
13,795
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
شهربابک
سال فارغ التحصیلی
1398
"همه ی ما هم مقصریم و هم بدون تقصیریم."
کوری-ژوزه ساراماگو
 

zeynabgol

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,496
امتیاز
8,349
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1404
دانشگاه
coming soon....
نگاه اسنیپ برای اولین بار متعجب و متاثر شد.
-تو اونو زنده نگه داشتی تا به وقتش بمیره؟ مثل خوکی که می پرورونن تا بکشن؟

دامبلدور گفت:
-همه ما پرورونده میشیم تا یه روزی بمیریم. چه بهتر که مرگمون هدفمند باشه.

هری پاتر و یادگاران مرگ
 
بالا