• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

"اگر مغز ما آن قدر ساده بود که می توانستیم آن را درک کنیم، آن قدر احمق می بودیم که به هیچ وجه نمیتوانستیم آن را درک کنیم. "

راز فال ورق
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

باید به او بفهمانم که نباید از ان دست کسانی باشد که چون چنگال ندارند خود را خوب تصور میکنند
باید یتوانیم ظالم باشیم و ان موقع ظالم نباشیم.ظالم نیودن هنگامی که توانایی اون رو نداریم هنر نیست

وقتی نیچه گریست
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

هری پاتر
لونا:چیزایی که از دست میدیم به سمتمون برمیگردن،ولی نه به شکلی که انتظار داریم.

پ.ن:ولی فک کنم لونا اشتباه میکرد.سیریوس بلک هیچوقت برنگشت :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :((
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

صادق هدایت-توپ مرواری:
من نماینده کشور پرتقال آزاد هستم. ما در اثر سالها تجربه تلخ دریافتیم که مردم دنیا خوش باور و احمق و توسری خورند و عقلشان به چشمشان است و همچنین دنیا خرتوخر است اگر ما از حماقت مردم استفاده می کنیم گناه از ما نیست چشمشان کور و دندشان نرم اگر شعور دارند بزنند و پدرمان را در بیاورند. اما حالا که ریگی به کفش دارند و قلدر پرستند پس فوضولی موقوف! بیخود صورت حق بجانب به خود نگیرند زیرا حق نتق کشیدن ندارند. آخر ما هم که بیکار نمی نشینیم و با قصه «بی بی گوزک» سرشان را گرم خواهیم کرد. چنان آنها را ترغیب به گذشت و فقر و فاقه و صوفی گری و مرده پرستی و گریه و وافور و توسری خوردن می کنیم که دست روی دستشان بگذارند و بگویند باید دستی از غیب برون آید و کاری بکند. اما این دست, دست ما خواهد بود. ما ترک دنیا به آنها می آموزیم و خودمان سیم و غله خواهیم اندوخت(کف زدن حضار).جانم برایتان بگوید،همیشه برای اینکه تاریخ عرض اندام کند،یک تپز یا گرز یا قداره ی خونالود و یا لوله ی توپ و یا بمب اتمی برهان قاطع است.چنان که حضرت خاتم النبیین می فرماید:"انا نبی بالسیف" آن وقت چند نفر رجاله لازم است که به اسم خدا و شاه و میهن هی کراوغلی بخوانند و سینه بزنند و خود را نگهبان قانون معرفی کنند و توده ی عوام کالانعام را با اشتلم و بیم دوزخ و امید بهشت بفریبند.این توده ی گمنام هم که اسیر شکم و زیر شکمش است کورکورانه از آنها اطاعت خواهد کرد و به پای خود به کشتار گاه می رود.به این طریق تاریخ عوض می شود.(حضار کف زدند و هورا کشیدند. میهن مسلخ عزیز ماست)اما چرا علم شریف تاریخ تکرار می شود؟برای اینکه وقاحت ها و پستیها و سستیها و مادر قحبگی های بشر هم تکرار می شود.جانوران بت نمی پرستند،قلدر نمی تراشند و به کثافت کاری های خودشان نمی بالند،برای همین تاریخ ندارند.
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

روی ماه خداوند را ببوس-مصطفی مستور

خداوند برای هرکس همونقدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره.این یک رابطه دو طرفه است.خداوند بعضی ها نمیتونه حتی یه شغل ساده برای مومنش دست و پا کنه؛یا زکام ساده ای رو بهبود بده.چون مومن به چنین خداوندی توقعش از خداوندش این مقدار بیشتر نیست.خداوند آن شبانی که با موسی مجادله می کرد،البته با خداوند موسی . ابراهیم هم سنگ نیست.و خداوند ابراهیمی که از شدت ایمان در آتش میره یا تیغ بر گلوی فرزندش میکشه.البته که از خداوند آن شبان بزرگتر و قوی تره.اما حتی چنین خداوندی هم در برابر خداوند علی به طرز غریبی کوچیکه.اگه ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج معجزه ی بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند بر طوره،علی لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکردو همواره میگفت که اگی پرده ها برچیده شود؛ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد.خداوند علی بی شک بزرگترین خداوندی است که میتونه وجود داشته باشه.ما اگه بتونیم تنها به گوشه ای از دامن علی چنگ بیندازیم رستگار شده ایم.اما برای کسی که ایمان نداره،متاسفانه خداوندی هم وجود نداره.
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

سینوهه:
و من آنروز فهمیدم که بزرگترین شادی دسته جمعی یک ملت در این است که به حال اجتماع فریاد بزند بدون اینکه علاقه داشته باشد بفهمد برای چه فریاد میزند و در حین فریاد چه میگوید زیرا وقتی مردم باتفاق دیگران فریاد میزنند خود را قوی میبینند و تصور مینمایند که برای یک منظور مشروع و مقدس مشغول فریاد زدن هستند......



توی کتاب سینوهه قسمت های خوب زیادی هست باز میام میگم الان داداشم بالا سرم گیر داده پاشو(مرگ بر استبداد)
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

دیوار زبان وقتی کشیده می‌شود که دو نفر به یک زبان حرف می‌زنند. آن وقت دیگر مطلقاً نمی‌توانند حرف هم را بفهمند.

خداحافظ گاری کوپر - رومن گاری
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

+ همان کلمه را تکرار کرد ، مرده ، پزشک پرسید چه شده ، اما همسرش زحمت پاسخ را به خود نداد ، منظور از سوالش شاید فقط این بود چطور مرده ، اما می شد این نکته را هم در برداشته باشد آنجا چه بر سرتان آوردند ، بهرحال نه برای آن سوال پاسخی بود و نه برای این یکی ، فقط مرد ، از چه مرد که مهم نیست ، سوال احمقانه ای است که مردم می پرسند فلانی از چی مُرد ، مُرد دیگر ، بعد از مدتی علت مرگ از یاد می رود ، فقط یک کلمه می ماند ، مُرد ...

+ ... شاید به پایان این کوری رسیده باشیم ، شاید همه باز بینا شویم ، همسر چشم پزشک با شنیدن این حرف به گریه افتاد ، باید خوشحال می شد اما گریه می کرد ، آدم چه واکنشهای عجیبی دارد ، البته که خوشحال بود ، خداوندا ، فهمش آسان است ، چون ناگهان همه ی پایداری روحیش به انتها رسیده بود و می گریست ، همچون نوزادی بود و این گریه نخستین اعلام وجود ناآگاهانه اش ...

کوری/ژوزه ساراماگو
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

انگار گفته بودی لیلی ...
سپیده شاملو


" شاید اگر او تنها از محمود می گفت ، از خودش و محمود ، یا حتی از فرقه می گفت می توانستم گوش کنم . اما از تو می گفت . برای همین هم نتوانستم تحمل کنم . اسمش را هر چیزی می خواهی بگذار . حسادت ، حماقت یا دیوانگی . آرام از اتاق آمدم بیرون و لهش هیچی نگفتم . نگفتم من هم تو را می شناسم . طوری حرف می زد که انگار نه انگار تو دست مرا گذاشته بودی روی گونه ات و گفته بودی ، کوچولو . " طور " حرف زدنش نگذاشت بنشینم کنارش و برایش از تو بگویم . شاید اگر هر " طور " دیگری هم حرف می زد ، چون از تو حرف زده بود ، ناراحت می شدم و همین کار را می کردم . شاید مستانه راست می گفت . من حسادت می کردم . حتی به غم تو ... "
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

فاوست
یوهان ولفگانگ فون گوته(بانی فلسفه ی جدید)

همنوایان:زمان ایستاد زمان از حرکت ماند.مانند نیمه شب خاموش گردید.عقربه ی ساعت افتاد
مفیستوفلس(ابلیس):عقربه ی ساعت افتاد.همه چیز پایان گرفت
همنوایان:همه چیز گذشت
مفیستوفلس:گذشته.کلمه ای بیمعنی.گذشته چرا؟ایا چیزی که گذشت و عدم محض یک چیز نیستند؟این داستان جاودانی افرینش از ما چه میخواهد؟ایا همه ی انچه افریده شد در گرداب نیستی غرقه نخواهد شد؟

من هم چه گوارا هستم
گلی ترقی

محمود برای من همه چیز است.محمود خاص است.با دیگران فرق میکند.میگویید او چرا کار نمیکند؟چرا تمام کارش روزنامه خواندن و کتک زدن من نیست؟! [-(من به شما میگویم چرا!چون او از احمق هایی م3 من بیشتر میفهمد :(((به مفهومش فکر کنید.بسیاری از ما انسان نیستیم.گوسفند هستیم.فقط یک چوپان میخواهیم [-()
 
Back
بالا