• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

فکر میکنی چقد جرئت داری؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع sara .s
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : فکر میکنی چقد جرئت داری؟

این قدر جرئت داشتم که بشینم پشت فرمون ماشین، بدون گواهینامه و از سر حسادت و بدون اجازه.
ماشین رو روشن کنم، دنده عقب بیام، تا بتونم ماشین رو از حالت پارک در بیارم و بیارمش توی خیابون، اما وقتی پامو از روی کلاج برمی داشتم، چون پامو زیاد روی گاز فشار داده بودم، ماشین با سرعت زیادی شروع به عقب رفتن بکنه و من پشت فرمون خشکم بزنه و محکم بزنم ماشین مردم (تازه طرف فامیل هم بود که دیگه خیلی بدتر شد) رو داغون کنم و کلا جلوبندیش عوض شه و ماشین خودمون حتی یه خش هم برنداره.
و بعدش هم هیچ کس دعوام نکنه.
 
پاسخ : فکر میکنی چقد جرئت داری؟

بسیار زیاد.
دوم ابتدایی یکی از قفسه های کتابخونه‌ی مدرسه رو چپه کردم ;D ;D ;D تازه جوری طبیعیش کردم که هیچکس نفهمید من بودم
اول راهنمایی با یکی از دوستان دعوا کردم کلی شیشه آوردیم پایین بعد کلی خونی و اینا نشستیم خندیدیم
دوم راهنمایی زیر یکی از معلما (جغرافی) کیت گذاشتیم بدبخت تا نشست دو سه متر پرید هوا بعد از کل کلاس 5 نمره کم کرد. منم تو کارنامه بهم داد 9!
همون سال تو حیاط مدرسمون برگ درخت و اینجور چیزا یه جا جمع کرده بودن ما هم 5،6 نفری رفتیم با ذره بین آتیش دادیم بعد زنگ خورد 5دقیقه بعد سر کلاس دیدیم از پنجره دود داره میاد تو!!!! :))
سال سوم راهنمایی بعضی روزا از صبح تا ساعت 4 عصر کلاس داشتیم بعد یه روز منو دوستم (همونی که سال اول دعوا کردم باهاش) دودر کردیم تا همون 4 عصر که البته بعدش بابام کلی دعوام کرد!
سال اول دبیرستان مارک ماشین ناظممون رو کندم و الان تو اتاقمه رو دیوار!!!!! >) همچنین تو اگزوز ماشینش سیب انداختم! ;D
همون سال زمستون برف اومده بود معلم ادبیات رو تو حیاط با بچه ها خفتش کردیم و اونقدر برف زدیم بهش که له شد بدبخت!
امسال هم یه بار با برف زدم تو سر ناظممون بعد فکر کرد یکی دیگس کلی دعواش کرد! بعد سه چهار بار بچه های کلاس رو هماهنگ کردیم کلآ کلاسمون خالی شد معلمه تف شد رفت!!! ترم دوم هم که کلا یه بار رفتم سر کلاس جغرافیا همون یه بار هم 15دقیقه سر کلاس بودم بعد هم اخراج از کلاس ;D
 
پاسخ : فکر میکنی چقد جرئت داری؟

حتما" داشتم كه رفتم برگه امتحان دوستمو از تو دفتر بدزدم!!!! (البته معاون گرامى ديد و لو رفتيم!)
راهنمايى كه بوديم سر هر چيز مسخره اى تظاهرات را مىنداختيم! مد بود اون زمانا! نمىرفتيم كلاس، تو سالن محكم مىزديم به كمدا و پاهامونو مىكوبيديم به زمين و شعار مىداديم! (حالا مثلا مىگفتيم ما اعتراض داريم اردو نياز داريم!)
يه بارم يه معلم عزيزى ما رو برد حياط خودشم كنارمون نشست بچه هائم همش جكاى ناجور مىگفتن منم رفته بودم تو بغل معلمه هار هار مىخنديدم!!! ( كه باز هم سر و كله ى معاون پيدا شد و بعله ديگه!)
 
ﭘﺎﺳﺦ : ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﭼﻘﺪ ﺟﺮﺋﺖ ﺩﺍﺭﯼ؟

بنزدیک ترینش این بود که از مدرسه نزدیک عید بودو دانش آموزا کم بودن کیفمو برداشتمو از در دیگه رفتم تو اون یکی مدرسه و از در اون یکی با یک گروه کامل از بچه ها رفتیم
منم رفتم تا طرفای بعد اظهر خونه یدوستم
دیگه کلا زنگ دینیا مخالفمو حالش باشه معلم سوسک میکنم
طوری که میخاد بزنه دیگه
نباشه میرم ته کلاس دور هم میگیمو میخندیم
وسایل استاد وردکارو یکی از خفن ترین معلمای مدرسرو ورداشتمو بعد کلا تو یک کلیپ اداشو در آوردم چون خیلی شبیهشم تیپن تقریبا
زیاده کلا
 
پاسخ : فکر میکنی چقد جرئت داری؟

من تو راهنمایی میخواستم جیم بزنم از یه کلاسی گفتم میخوام برم مشاوره
معلمه گفت نیم ساعت ِ آخر میتونی بری
منم حرصم گرفت طی یک حرکا انتهاری (؟) سر کلا در حالی که دو تا معلم تو کارگاه بودن ساعت ُ کشیدم جلو و جیم زدم رفتم :-"

یه بار دیگه از تو دفتر ِ معاونم رفتم دفتر انظباطیش ُ برداشتم انداختم یه جا که دیگه پیدا نشد 8-^

یه بار ِ دیگه مدرسه رو پیچووندیم رفتیم جشنواره خوارزمی بعدم سر ِ وقت برگشتیم با سرویسا رفتیم خونه :-"

چن روز پیش 3 برگ ِ آ4 برگه خروج از مدرسه از تو کشوی معاون اجرایی برداشتم :>
 
پاسخ : فکر میکنی چقد جرئت داری؟

اول راهنمایی یه دسته کیلید رو در آزمایشگاه بود که کیلید همه جا بود ینی!
از معاونت بگیر تا دسشویی دبیران! :-"
بعد ورش داشتم با دوستم انداختیمش تو باغچه! :-"


سوم راهنماییم یه دسته کارت خروج ورداشتیم(هنوزم دارمشون 8-^)بعد می خواستیم از مدرسه بریم بیرون حتا امضا اینارو جعل(؟) کردیم ولی دیگه نشد!
 
پاسخ : فکر میکنی چقد جرئت داری؟

جرات واقعی که ندارم ! چند بار خواستم خودکشی کنم تا مرزش رفتم دییدم جراتشو ندارم خفه شدم نشستم سر جام ! :|

از این کاراهم که گفتین پارسال برگه های امتحان فیزیکو دزدیدم :-" بعد گفتیم علاقی گمشون کرده معلوم نیس کجا گذاشته و اینا :-"
 
پاسخ : فکر میکنی چقد جرئت داری؟

ما شنبه ها دو زنگ پشت سرهم ریاضی دایم معلممون نیمده بود (مدرسه ما هم خارج از شهر یعنی تا شهر حدودا نیم ساعته)من و دوستمم حوصلمون سر رفته بود به طور شگفت انگیزی از مدرسه جیم زدیم رفتیم یه پارک نزدیکه مدرسه هست ساندویج گرفتیم خوردیم ودوباره برگشتیم البته با بچه های تو مدرسه ارتباط داشتیم (با گوشی) =D>
 
پاسخ : فکر میکنی چقد جرئت داری؟

اون موقع هایی که با معلم دینیمون پشت سنگرهای جنگ بودمُ اینا :-"

کلاً هیچ وقت هیچ امتحانیشو نمیخوندم کلاً همیشه هم میپیچوندم کلاسشُ

در حدی که موقع امتحان با وجود باز بودن کتاب جلوم، از 15 بیشتر نمیشدم :))

روز آخر قبل شروع امتحانای ترم منو آورد تو کلاس گفت ببین نمره هاتو :-"

ما هم دیدیم عه ;;)

مستمر داده 15 :-"

گفت میخوای ترم چیکار کنی (با حالت تمسخرُ اینا) :-"

منم دست به کمر :-" 20 میشم، انوقت مستمر 20 میدینُ اینا؟

گفت عمراَ 20 بشی

گفتم 20 میشم :-"

خلاصه کل کل :-"

شب امتحان دینی تا صبح نخوابیدم یادش بخیر ;D

فقط من 20 شدم تو کلاس :-"

الان هر روز تو کلاسش با صندلیم نشستم تو بغلش(از فرت نزدیکی صندلی به معلم) با حالت :-" نگاش میکنم فقط

دیگه جرات نمیکنه چیزی بم بگه ;D

اصن یه حالت خوفی پیدا کردم ;D

-----------------------------------

یه بار با بچه ها در پی مرض ریختن لبه های میز معلم رو کشوندیم لبه ی سکوی جلوی کلاس

بعد معلممون که نشست پشت میز بر طبق عادت یکم داشت میزو میکشید جلو

بعد یهو با میز پرت شد کف کلاس ;D

معلممون ریاضی بودن + مَــرد :-"

----------------------------------

در طی همون مرض ریختن دوران راهنمایی با دوستم رفته بودیم سوراخ سنبه های مدرسه رو کشف کنیم اون فیوزا هستن... :-"

نفهمیدم چیکار کردیم برق کل مدرسه قطع شد :-"

---------------------------------

مدرسمون 3 طبقه ست، ما طبقه آخریم

در ادامه مرض ریختن های همیشگی... :-"

از بالای پنجره کلاس تف میریختیم رو سر ملت تو حیاط :-"

ملت میتونست ناظم باشه اکثراً :-"

-------------------------------

یه بار در طی تظاهرات عمومی سیب داشتیم پرت میکردیم بعد با حالت "اه نفهمیدم چی شد :-"" پرت کردیم تو کله ناظم ;D

اون ناظممون کلاً اون سال از مدرسه رفت... :-"

------------------------------------
 
پاسخ : فکر میکنی چقد جرئت داری؟

به طور عادي زياد جرات دارم، امّا خب يه وقتايي ديگه مي‌زنه بالا :-" پارسال كلاً بالا زده شده بود :-"

پارسال كلاً ما از 4 زنگ روز، 3 تاشُ از اول نمي‌رفتيم كلاس بعضي وقتا. بعد يه كعبه داشت مدرسه‌مون كه براي يه تئاتري ساخته بودن، توش به اندازه‌ي يه آدم و نصفي جا داشت. ;D
من و مهسا جيم مي‌زديم، بعد مي‌ديديم اوضاع حياط و جاهاي ديگه خيطه مي‌رفتيم اون تو مي‌شستيم. :))

يه كارگاه روباتم داشت راهنمايي، كلاً براي جيم زدن بهترين جا بود. ;D بعد كليدِ چراغ + فَن كارگاه يكي بود ما هميشه سرش مصيبت داشتيم. يه بار مهسا قيچيُ برداشت رفت سيم فنُ جدا كرد آرامش يافتيم. :-"

بعد ما پسوردِ واحد سمعي بصريُ پيدا كرده بوديم. يه وقتايي كه جيم مي‌زديم، با كامپيوتر قراضه‌ي كارگاه ربات و پسورد سمعي بصري مي‌رفتيم نت. بعد يه بار ما تو كارگاه نشسته بوديم پاي نت، يهو صداي حرف زدن مديرمون اومد. [به طور عادي كسي طرف كارگاه روبات نمي‌رفت هيچوقت] تو جيب من و مهساـَم هر كدوم يه mp4 يه گوشي بود. خلاصه يه وعضي :)) مانيتورو خاموش كرديم، گوشيا رو با همون حالتِ vibration گذاشتيم پشتِ‌ كيس ، من يه دستمال در آوردم كه بگم حالم بده و اينا! فكرم نمي‌كرديم بياد تو كارگاه روباتا، واسه خاطرجمعي اين كارا رو كرديم. بعد يهو مديرمون درو باز كرد اومد تو و ... :-" X_X

يه بارم كه گلي گفت! تو اجرايي ، معاون اجراييمون واسه يكي از بچه‌ها تولد گرفته بود. بعد ماـَم هپي برثدي گويان رفتيم تو و از تو كشوش يه دسته كارت خروج از مدرسه كش رفتيم. امضاشم جعل كرديم و رفتيم داديم به سرايدارمون! بعد اين سرايداره رفت زنگ بزنه دفتر معاون كه مطمئن شه، ماـَم با خيال راحت يكيُ فرستاديم كه از شلوغي واحد اجرايي استفاده كنه و تلفنُ جواب بده. از شانس عن ما اجرايي خــــــــاليِ خـــــــــــــالي شده بود. :)) خلاصه بد ضايع شديم :))
 
Back
بالا