• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطره نویسی روزانه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطره نویسی روزانه

دوشنبه ٢٠/٣/٩٢ آخرين امتحان دوم راهنمايـى

امروز دوستام اومدن خونمون ( ;D ). ساريـــنا ُ هستــى ُ سپيـــده ُ كيميـــا ُ مهرســـا

خونه ـرو گذاشتن رو سرشون، ...

خوش گذشت : )
 
پاسخ : خاطره نویسی روزانه

امروز؛جشنِ خدافظیِ ما بود.بدونِ هیچ امتحانی؛امرزو با خیال راحت مدرسه.

مارو بردن تو نماز خونه،با قرآن شروع شد ،چند تا انشای خدافظی و دو تا کلیپ بهمون نشون دادن.

یکی از کلیپا خدافظیِ معلما بود..وقتی داشتن دست تکون میدادن و اسلوموشن شده بود همه زدن زیرِ گریه.:-<

بعد عرفانِ نظر آهاری اومد کلی حرف زد.

مدیرم حرف زد..

گذاشتن بریم تو کلاسا کلی بززنیم بکوبیم.

عکس گرفتیم قرار شد روزِ کارنامه رو شاسی بمون بدن.

بعد حلقه.

و بعدم آب بازی با اجازه ی کاملِ مدرسه.

+ کیکِ بی بی!8->>>

+ خدافظی.

یه روزِ فوق العاده.
 
پاسخ : خاطره نویسی روزانه

.
 
پاسخ : خاطره نویسی روزانه

دیروز یه آدم جلو چشام تیکه تیکه شد ....
ااز دیروز تا همین الان داشتم گریه می کردم ....
صورتش انقد بد به اسفالت کشیده شده بود که اصلا معلوم نمی شد..... :(( :(( :( :(
 
پاسخ : خاطره نویسی روزانه

دیروز یه آدم جلو چشام تیکه تیکه شد ....
ااز دیروز تا همین الان داشتم گریه می کردم ....
صورتش انقد بد به اسفالت کشیده شده بود که اصلا معلوم نمی شد.....
 
پاسخ : خاطره نویسی روزانه

واقعا که هیچی 88 نمیشه ولی امشب بعد از نماز رفتیم تو ستاد احمد آباد جلیلی، روبروش هم ستاد روحانی بود. میخواستن روحانیا بعد از تجمع بریزن و ... به به. از طرفی جلیلیا افراد رو پیگیری میکردن تا بیان و بتونن از پس تبلیغات شب آخر هم به خوبی بر بیان. ولی خودمونیم ها. یه سر رفتیم تا ستاد روحانی تا وارد شدیم فکر کردیم کویته. خیلی چیزا تعطیل بود. کار نداریم. بعدش رفتیم ستاد تقی آباد جلیلی. اونجا کل دو طرف خیابون جلوی سینما آفریقا رو بچه ها ساپورت کرده بودن. بعد دیدیم از سمت احمد آباد یه عده روحانیون اومدن و کنار ما شروع کردن به تبلیغ. تا چراغ قرمز میشد شعارا شروع میشد. میرفتن بچه ها بین ماشینا و تبلیغات میکردن. بعدش هم که چند تا فشفشه بود و .... خیلی عالی بود.
به تبلیغات و شور و شوق و گاهی هم کلکش می ارزید.
ولی بچه ها امیدوارم هر چی به صلاح مردم هست پیش بیاد.
 
  • لایک
امتیازات: s123
پاسخ : خاطره نویسی روزانه

پارک ارم تهران رو هم رؤیت فرمودیم

خوش گذشت

1 ساعت تو ایستگاه تاکسی منتظر دوستان نشستن و میدون ونک هم که شلوغ و یه رنگ بنفش رو من خوشم میومد که اونم معنی دارش کردن ملت که پسفردا ایشون انتخاب نشه تا یه مدت مثل اون موقع که سبز یه جورایی غیر مجاز بود اینم یهو همونطور میشه ولی خب این بنفش این جناب دقیقا اون بنفشی نیست که من خوشم میاد

پارک ارم هم که من به جز ماشین کوبنده و تاب زنجیری ها واسه بقیه دستگاه ها تقریبا تمام مدت چشام بسته بود و جیغ میزدم فقط

رنجر رو هم که با اون کمربند شُل! تو هوا بودم فقط

اون یکی دستگاه آخریه هم که فرقی با مردن نداشت عملا :)) اولاش که جیع های بنفش و حتی فراتر بعد ِ چند ثانیه دیگه جیغ هم نمیتونستم بزنم خفه شدم بودم به خودم میگفتم "پگاه نمیر!" :)) باز بعد چند ثانیه جیغ های "بسه بسه! " :))

البته جیغ ها همه اش هم به خاطر ترس نبود خب! دیگه اینقدرا هم ترسو نیستم :-" همه ی اون وسیله ها رو هم به محض پیاده شدن حاضر بودن همون موقع دوباره سوار شم! جیغ جنبه ی مثبت تخلیه کنندگی هم داره بالاخره!

مگه چند بار تو سال واسه آدم پیش میاد بتونه جیغ بزنه؟ :-" موقع های عصبانیت و ناراحتی و اینا :-"

در کل راضی بودم و خوش گذشت ;D

در ادامه ساعت 10 شب برگشتیم دم میدون ونک

مادر گرام هم که از اصفهان هی زنگ میزد و به نظرم صحنه میدون چنگ رو تصور کرده بود برا خودش از اینجا هی میگفت شلوغه زود برو خونه بیرون نباش
که البته شلوغ هم بود ولی نه اون مدلی که خطرناک باشه

و اون موجودی کارت من که رسیده به زیر خط فقر و ساندویچ بندری که احتمالن 600 تا مرض هم میگیریم در آینده به خاطرش ;D

یه سری حرکات جوگیرانه ی دوستان که پوستر تبلیغاتی های همین آقای بنفش رو گرفته بودن پخش میکردن
من نمیگم مخالف این شخصم! در حدی که حتی تا جایی که معلومه از بین کسایی که هستن بهترین گزینه اس

ولی خب به صورت ممتنع و سیب زمینی وار، واقعا ترجیح میدم درگیر این کارا نشم

بعد دوستی گرامی که سویچ ماشینش تو کیف اون یکی دوست گرامی که نیم ساعت قبل خدافظی کرده بود و رفته بود جا موند. که من وسط تلاش هاشون واسه اینکه سویچ رو بدن با آژانس بفرسته و اینا برگشتم و دیگه نفهمیدم چی شد آخرش



ایمیل چک نمودیم سپس و سایت گلستان که نمره ها رو میزنن توش
و حتی 20 اخلاق این ضد حال ناشی از AP رو نتونست جبران کنه! TA ساعت 5:20 ایمیل داده استاد گفتن امروز 5:30 تا 6:30 میتونین بیاین برگه هاتونو ببینین! من پرواز کنم تا دانشگاه اونم تو این شلوغی؟ استاد میمرد دیشب تو سایتش بگه اینو؟

از شنبه هم که فرمودن دانشکده تعطیله مثل اینکه

طبق خبر های رسیده هم که اون برگه ها اصن اینقدر قشنگ صحیح شده بوده که من واقعن نمیتونم توصیف کنم!

این یه مورد رو فعلا امیدوارم در موردش نمره ها رو میتونه دیرتر رد کنه

ساعت 12:30 تا همین چند دیقه پیش هم صدای شعار دادن کردم و بوق ماشین ها میومد کلی دیگه فکر کنم خوابشون گرفته

این گلو هم از شدت جیغ های زده شده نابود شده

زمان حال، در حال چت سر موضوع های گویا مهم


یکم خوب تر بگذره روزا لطفن امروز بد نبود ولی بازم خوب تر میشه بشه
 
پاسخ : خاطره نویسی روزانه

که مثلن میگه دعا کن این بشه رییس جمهور
میگه این بهترین گزینه س واسه ایران
بعد میخاد من :| جوابشو ندم
خب من اصن هیچکدوم ازینا رو نمیشناسم ، برنامه هاشونو
برامم جالب نیس
ولی اون چیزی که من میبینم چیزی نیس ک بهترین گزینه باشه واسه ایران
+
من دقت نکرده بودم ، مردم ، کلن آدما ، اونی نیسن که نشون میدن ، زندگیشون ، اونی نیس که ما تصور میکنیم
تازه دارم میبینم
ک مردم چقدر اعتقاد دارن ، چقدر واقعن اعتقاد دارن
و در عین حال چقدر خرافه رو دوست دارن
خرافه آدمو آروم میکنه
اما تا جایی ک آدمو روانی نکنه
اینکه مردم به امام رضا و امامت و ولایتش اعتقاد دارن خوبه ، اما اینکه شلوار و بلوز بچه شو میاره میگه بمال به مرقد یا آرامگاه یا هرچی که اسمشه ، دیگه نه اعتقاده نه خرافه ، این توهینه
نذری خوبه مثلن ، تبرک و این حرفا . اما اینکه یه سری میرن دیگ ، دیگ غذای نذری میگیرن ، به خیالشونم درسته .... :| ، خب این توهینه .
یه چیزیم دیدم ، اصن موندم ، کرم الاغ ، بعد کرم مومیایی ، بعد خود مومیایی ، واسه درد های مفصلی ، همشونم پزشکای اروپا تایید کردن .
و عجیب تر از اون ، اینکه مردم اینا رو میخرن ، واقعن میخرن
یا فال و فالگیر خیلیه اینجا
چرا جدن ؟؟
درک نمیکنم ، جایی که خدا و اعتقاد و قرآن و امام و... هست چرا همچین چیزایی باید باشه ؟؟

+
مردم اینجا ، خیلی تلاش میکنن ، خیلی زیاد ، اونقدر که گاهی تلاششون میشه التماس .
از جون و سرمایه شون واسه پول درآوردن مایه میذارن .
مثلن : رفتیم عطر بخریم ، نصف هر نمونه ای رو خالی کرد تا یه چیزی رو بپسندی . همون قدر که در میارن ضرر میدن ،  ، توی عمرم ، هیچ جای دنیا تلاش اینجوری ندیدم ، هیچ جا .
اصلن نمیدونستم همچین آدمایی هم پیدا میشن
و بهد ، باید به همه ی اینا ، مردم شهرای دیگه و در نتیجه اخلاقای متفاوت رو اضافه کرد .
میگن مردم کویر خیلی صبورن ، ولی من فکر میکنم ، مشهدیا از همه صبور ترن . از همه مردم دار ترن ، از همه مقاوم ترن . که با اینهمه ظلم ، بازم میخندن .
فکر میکردم اصفهان زندهه ترین شهر دنیاس ، اما الان به این نتیجه رسیدم ک اصفهانیا فقط خودشونن و خودشونن . یه چیزی تو مایه های سوعد . نمیتونن با بیرون خودشون کنار بیان .
اون پستای روابط عمومیشونم یا تهرانیا گرفتن ، یا اونقد آموزش دیدن ک اخلاق اصفهانی شون بره .
اما اینجا کمتر کسی دیده میشد ک لهجه یا لحجه نداشته باشه ، و این عالیه .
البته ، میگن بد اخلاقن و اینا
بله یه سری از مشهدیا بد اخلاقن
اما دلیل نمیشه صبور نباشن
ادب هم خیلی رعایت میکنن
ندیدم تا حالا کسی توی خیابون به کسی فوش بده ، هرچند ک وضع ترافیک و رانندگیشون افتضاح تر از اصفهانه
راننده های اصفهانی بیشترشون ( نه همشون ) خیلی بد دهنن .

+
از تنها قشریشون ک بدم میومد ، میاد و خاهد آمد ، این خانمای پادرشون بود که آدمو میگشتن
تا زنده م ازشون بیزار هستم و خاهم بود .

+
ولی در هر حال اگه به من باشه مشهدو برای سفر ، کمتر میشه انتخاب کنم .

+
اگه واقعن فکر میکنید به هیچ دردی نمیخورین ، برین www.ehda.ir ثبت نام کنین تا ازین توهمات واهی خلاص شین
 
  • لایک
امتیازات: Ri ra
پاسخ : خاطره نویسی روزانه

از تابستون تصمیم گرفتم گریه نکنمپتصمیم گرفتم وقی ناراحتم با تمام وجود بخندم
8 ماه این کارو کردم
و امروز بعد این همه
تمام اشک های که توچام بود امد
اینقدر گریه کردم که فک کنم اگه بخوام هم دیگه نمیتونم کاری کنم
 
پاسخ : خاطره نویسی روزانه

تجربه ی دیروز در نمایشگاه کوچیک و ساده مون رو به قلم آوردم.دوس داشتم ماندگار بشه. چون دیالوگ ها عینا در خاطرم بود ترجیح دادمراوی داستان اول شخص باشه.شاید شکل خاطره به خودش نگیره اما من به همین شکل توی دفترم نوشتمش!

درحالی که داشت اطلاعات مربوط به مهندسی پزشکی رو نگا میکرد، گفت:
_ هشت هزار هم قبول میشه که :پوزخند
_ ولی مهمه کدوم دانشگاه قبول بشی. فقط از طرف دانشگاه های خوب میتونی بورسیه بگیری.
دوستش ازم پرسید:
_ یعنی واقعا هدفت رفتن از ایرانه؟
_ نه! هدفم درس خوندن تویه دانشگاه خوبه.
_ ایشالا ایشالا... معدل امسالت چند بود؟
نمیدونستم باید راستش رو بگم یا نه!
_نوزده و نیم.
_ سال اول و نوزده و نیم؟
_سال سوم!
_ خب فعلا که نمره ها نیومده
_ خب منم معدل ترم اول رو گفتم.این ترم حتما بالاتر میشه.
_ معدل امتحان نهایی بالاتر میشه؟!
_بله.چون سوالا خیلی ساده تر سوالای دبیرهای خودمونن.
دوستم اضافه کرد:
_ ترم اول ده نفر شیمی افتادن.در حالی که این ترم هیچ کس کم تر از 16 نمیبره.
_ ده نفر تو تیزهوشان میفتن!!! ... خب من بهتون 4 میدم.
اولش خوشحال شدم اما بعد اینکه دیدم به همه 4 داده از در اعتراض دراومدم.
_ به همه 4 دادین که!
_ دیروز اومدم وسایل رو برداشته بودین.به شما و چندتا غرفه دیگه یک دادم.این چهار در مقایسه با اون یک بهتره خب.
_ خب وقتی به همه چهار بدین با وقتی که به همه یک بدین فرقی نداره به حال ما. امتیازها نسبیه!
_ خب پس باید چی کار کنم؟
_ به ما چهار بدین و به بقیه یک :دی
_ خب من دوبار فرم نظرسنجی گرفتم. حالا که اینجوری شد به شما یک میدم و به بقیه چهار:دی
رو به دوستم ادامه داد:
_ یه فرم میگیری برام؟
_ یه فرم میگیرم واسه خودم و میدم به شما.
به دوستم اصرار کردم نره. میترسیدم به بقیه چهار بده و به ما یک.
دوستم برگشت. فرم رو داد دستش. رفت روی اسم غرفه ما با دستش نشون داد که میخواد به ما یک بده ولی بعدی چهار رو تیک زد. رفت ستون بعدی.دراومد که:
_ خب الان عکس دارین مگه؟ من به چی نمره بدم؟ :دی
_ خب ندین.
تو همه ی ستون هارو چهار رو انتخاب کرد.
ازش خواستم همونجا به بقیه یک بده. خندید و گفت:
_ مثلا فرم نظر سنجی منه ها!
 
Back
بالا