جای زخم...

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع sara J
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
همین امشب
دستام کمِ کم از شیش جا برید (موقع خورد کردن گوجه واس رب!)
و خب جاش میمونه!!
 
داشتیم از سرویس پیاده می شدیم، ک. صندلیو جمع کرد پای منم اون وسطا بود بالغ بر پنج سانتی متر مکعب از پوست مچ پام کاملا نابود شد._.
یه ساله جاش هست._.
 
بخاطر بیسوادی و نداشتن حس مسئولیت یک پزشک ده سانتی متر بخیه روی دستم مونده.
 
آخرین ویرایش:
ی دایره دقیقا رو مچمه
خورد به بخاری و بدجور سوخت:))
 
زمان بچگی توپم زیر اگزوز موتور همسایه گیرکرده بود،رفتم در بیارم ساعدم سوخت اندازه دایره ای به قطر دو سانت.یکمی جاش مونده.اما به اندازه زخمی که عشقم به قلبم زد،سختی نداشت
 
رو گوشم جای بخیه دارم بچه بودم تو حموم سر خوردم اوفتادم
 
خخخ چ تاپیکی
یکی رو پیشونیم،وسط بازی پسر همسایه ی سنگ پرت کرد طرفم:))
رو پاهامم ک هس،حاصل زمین خوردن های دوران طفولیت:)
و چنتا رو دستام،داداشم ۳.۴ سالش ک بود چنگ مینداخت:|
 
وقتی بچه بودم یه دمکش چایی رو روی پام از مچ به پایین خالی کردم:T52 و خب چون جوراب پام بود و کشیدنش بیرون پوست اون قسمت از پام به شدت آسیب دیده، اینارو برام تعریف کردن خودم یادم نمیاد، از وقتی یادمه جاش روی پام هست، بدجور#-)
 
مشاهده پیوست 948 اینی ک می بینین اثر ۳ سال پیش من .. هرکودوم با فاصله ۱ ماه
دستم ی حاضر خورد سوخت .. عفونت کرد .. بعد من هی می کندم نمی ذاشتم ترمیم شه .. بعد اینجوری ب فنا رفت... اونی ک از همه بالا تره ...
اون دئ تای دیگه هم نمی دونم از کجا اومدن .. ولی ی حساسیت طور بود بعد موند ://؟


یک دیگه هم هست ..
بچه بودم .. بالای پلکم زیر ابروم به صورت افقی ی خراش برداشت سر چی چی ... ردش مونده ( چشم راستم) .. بعد همین ۸ .۹ ماه پیش داشتم سوار ماشین میشدم ، بالای در ماشین زد ب بالای پلکم زیر ابروی سمت چپ ... دقیقا قرینه قبلی ... خیلی همه مخصوصا مامانم ناراحت بودن ... من خ ذوق زده بودم ک قرینه درومده... یاه یاه یاه

خود درگیر مزمن :))8-}
 
آخرین ویرایش:
خودم همیشه آروم و بی‌بخار بودم زیاد بلا سر خودم نیاوردم ولی یکی از واکسنای یه ماهگیو یه پرستار ناشی به پام زد، از این ور رون پام سوزنو وارد کرد یهو دیدن عه سوزنه وسط پای بچه‌ست :))
سوزن از اینور پام رفته بود از اونور دراومده بود :))
تا دوره ابتدایی جای اونو به یادگار داشتم
 
بچه بودم فوتبال بازی میکردم دوستم هولم داد دستم کشیده شد به سنگای پلمون و برید
جوری زخم شد که الان نگاش میکنی انگار بخیه خورده
 
بچه که بودم رفتیم مسافرت و تو جنگل مردم دوچرخه کرایه میکردن و سوار میشدن و من دوچرخه سواری بلد نبودم و کلی به خانوادم اصرار کردم که برام کرایه کنن ،بلاخره راضی شدن رفتیم که کرایه کنیم دوچرخه سالم نداشتن اونجا من پامو کردم تو یه کفش حتما باید سوار شم و یه دوچرخه بدون ترمز برداشتم و سوار شدم و داشتم سعی میکردم که تعادلم رو حفظ کنم رسیدم به یه جاده شیب دار و برای اولین بار تعادلم رو حفظ کردم و اون موقع که داشتم از این حس لذت میبردم از قضا یه ماشین(نیسان آبی) رو به روم در اومد و من چاره ای نداشتم جز این که برم تو باقالیا
خودمو کشوندم بقل جاده و رفتم تو درخت :))
و بازوم پاره شد و شیش تا بخیه خورد
 
منم چند تا جای زخم دارم ;;)

سه سال پیش وسط دریا بودم یه موج بزرگ اومد، اومدم از تنه درخت که نمیدونم چرا وسط دریا زده بودنش برم بالا که میخ روی همون تقریبا دو سانت از پوستمو برد و هنوزم جاش مونده:-<


یکی دیگه بچه که بودم داشتم سعی میکردم با چاقو نگین روی تلمو در بیارم:'> که یهو چاقو در رفت و دور انگشت شصتم یه دایره یادگاری موند برام:D
 
یه بار اومدم با کارد تلع بکنم بخورم لامصب سفت بودا منم زدم از مچ دست تا آرنجمو قششششنگگگ یه خراش دادم که عبرتی باشه برای دیگران
هنوزم ردش هست البته نصفه
دیگه تلف نخوردم
 
منم ی دایره کوچیک دارم کف پام ، برا وقتیه که بچه بودم داشتم تو کوچه بازی میکردم ی میخ رف تو پام
ی دایره دیگه دارم رو ساق پام که برادر گرامی زحمت کشید با تفنگ بادی زد
و از همه با حال تر هم ی زخم به شکل + رو دماغمه که ب لطف دوستان تو تمرینات دفال شخصی با صورت خوردم زمین
 
من وقتی بچه بودم یه بار رفتم فضولی کنم،یه تیغ پیدا کردم نمیدونستم کاربردش چیه ولی تا یذره مالید بدستم دیدم بدجور داره میسوزه و هنوز هم جاش هس
یه بار دیگه هم وقتی خیلی بچه بودم یه خراش نسبتا بزرگ رو صورتم با ناخن ایجاد کردم که هنوزم جاش هس:(:D
 
یه بار با دوستم تو مدرسه مسابقه چرخش دور خودمون گذاشتیم.
من برنده شدم و وقتی خواستم دوباره بچرخم سرمگیج رفت و با سر رفتم تو باغچه.زانوم خورد به لبه ی باغچه و از وسط نصف شد.اولش دردی حس نکردم بعد دوستام گفتن رضوان زانوی شلوارت خونیه.بعد که شلوارم رو کشیدم بالا(پاچشو) دیدم وضع زانوم وخیمه جوری بود رگام زده بود بیرون.هنوز بعد چهار سال که بهش فکر می کنم حالت تهوع می گیرم(بس که بد بود.)هیچی دیگه بابا اومد بردم بیمارستان.همه به جز منو دوستم فکر می کنن که من اون روز ضعف کردم و با سر رفتم تو باغچه و ما واقعیت رو به هیچ کس نگفتیم
و همچنان جای بخیه هاش هست.
 
Back
بالا