• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع نسترنگار
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

واو من یه خاطره ای یادمه که شاید قدیمی ترین ـش نباشه ولی بقیه چیزایی که یادمه فقط یه صحنه ـن !

من یادمه تو مهدکودک ـم نشسته ـم دارم ی نقاشی ـو رنگ می کنم ، نقاشی ـش دقیقن یادمه 8-^ :
یه آدمی که رو اسب ـه ، اسب ـش بلند شده ، یه پرچم ـم دست ـشه ... ولی یه چیزی کم ـه :-?
بلـــه ؛ چشم ـو دهن ـو این ـا !
من در کمال اعتماد به نفس شروع میکنم به هنرنمایی :-"
برای اطلاع از میزان هنر بنده میتونید اینجا رو ببینید.

سکانس بعدی :
قیافه مامان ـم موقع تحویل گرفتن نقاشی : 1. :o 2. :))

حدسی که من الآن میزنم اینه که احتمالن محرم ـو اینا بوده اون آدم ـم احتمالن از امام ـا بودن !
;D
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

شما یادتون نمیاد،

بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می

چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه

میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد،

دیگه عمرا پیاده می شدیم

اون موقعها مچ دستمو رو گاز می گرفتم، بعد با خودکار بیک روی جای گازم ساعت می کشیدم .. مامانم هم واسه دلخوشیم ازم می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدم
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

دوسالم بود رفته بودیم مشهد!
این مادر ما مارو سپرد دسه بابامون،بابامونم مثکه سپرده بودمون به مامانمون!
هیچی دیگه ماهم شاد و خوشحال پاشدیم رفتیم خیابون گردی!تشم دوتا دوچرخه سوار مارو پیدا کردن بردنمون دادن به مامان بابامون:|
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

حدود 1 سالم بود
دقیق یادم نیست ولی یاادمه خونه عموم بود و شکل خونشون یادمه
بعد پارسال داشتیم از اونجا رد میشدیم به بابام گفتم اینجا این خونه خیلی اشناست
بابام:از کجا میدونی؟؟اینجا وقتی یک سالت بود فقط امده بودی :o
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

با خانواده رفته بودیم انزلی منو خواهرمو پدرجونم سوار قایق شدیم حدودا دوسه سالم بود .. از قایق میترسیدم وقتی هم بیرون اومدیم کلی گریه کردم مامانمم برای داداشم از این گوشی اسباب بازی ها گرفته بود دعوا گرفتم باهاش که بدتش به من ...
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

2 سالم بود یه نردبون لباس خشک بود دونه دونه می÷وشیدم می ÷ریدم تو حوض مامانبزرگم اینا خیس که میشد بعدی
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

با توجه به حافظم قدیمیترینش اینه :-"
3ساله بودم که با اقوام رفته بودم گردش تو یه باغ :-" بعد سوییچ یه ماشین دستم بود
نمیدونم چکارم کردن که لج کردم سوییچو انداختم تو آتیش :-" خب از همون بچگی ادم نبودم میدونم :دی
بعد موقع برگشتن شد اینا حدود 2 ساعت شایدم بشتر دنبل سوییچ میگشتن پیداش نمیکردن خلاصه
بعد از اینکه خوب گشتن و پیدا نکردن :)) ازم خواهش کردن سوییچو چیکا کردم منم گفتم انداختم تو اتیش
خب بازم آفرین به من که بهشون گفتم ;;) رفتن سوییچو که فقط قسمت آهنیش مونده بودو پیدا کردن :-"
به خوبی و خوشی تموم شد :-"
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

قدیمی ترین خاطره ای که یادم میاد فکرکنم 3سالم بود..باهمکارای بابام رفته بودیم دلفاردجیرفت..شب بخوابیم خونه یکی ازشاگردای بابام...
رودخونه خشک خشک بود...جاتون خالی شب چنان بارونی بارید گفتیم الان ماروبرمیداره میبره..هیچی دیگه سیل شد..رودخونه چنان اب شد
میرفتی توش میبردتت...خیلی افتضاح بود...ولی خیلی خوش گذشت :> :>
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

ممــ .. فک کنم 3،4 سالم بود .
بعد با دخترخاله ـام و خواهرم رفته بودیم خونه ی مادربزرگمون .
بعد یه پشـه ـه هممونو نیش زده بود [ :-" ]
بعد هی ما خودمونو میخاروندیم خی میخندیدیم ! :))
بعد زن داییم به شوخی بمون گف لیسش بزنین خوب میشه ، مائم جدی گرفتیم نشستیم خودمونو لیس زدیم ک خوب شه ! :-"

× خداییش خوب میشه :-" :دی
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

من یه خاطره یادم میاد ولی مشکل اینه که زیاد مطمئن نیستم خاطره است توهمه کلا چیه :-?? به این شرح که بابام بلندم کرده بود بعد به طرف باد کولر گرفته بود بعد به من میگفت کولر کو کولر کو ؟ :-"منم با حس این که چه کریستف کلمبی ام (البته تفسیره ها وگرنه من اونموقع فرق کریستف کلمب و کلنگ رو تشخیص نمیدادم! ;D)یه سمتی رو نشون میادادم .ولی با توجه به توضیحات خانواده من اونموقع باید زیر 1.5 سالم باشه بعد من به جز ایشون از زیر3سالگی هیچ گونه خاطره ای ندارم در همین راستا احتمالا به کل توهمی بیش نباشن ;D
 
Back
بالا