• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع نسترنگار
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : قدیمی ترین خاطره ای که یادتون میاد

این خاطره به دفعات تکرار شده و کاملن تو ذهنمه
اما یادم نمیاد چن سالم بوده... ولی فک کنم قدیمی ترین خاطرم باشه :

بچه که بودم از حموم متنفر بودم....کلی جیغ و داد میکردم وقتی میخواستن ببرنم حموم
قشنگ یادمه آخرش مامانم با هزار تا قربون صدقه و تهدید و هرچی که شما بگید راضیم می کرد
منم اون لحظه های آخر دم در حموم بهش می گفتم : باشه میام ولی تو رو خدا قول بده خیسم نکنی :)) :)) :))
و مامانم میگفتن باشه... و تو حموم همین که خیس میشدم هوااااااار می کشیدم
باز دوباره پس فرداش روز از نو روزی از نو
;D ;D ;D
 
پاسخ : قدیمی ترین خاطره ای که یادتون میاد

این خاطره خیلی قدیمیه ولی من یادم میاد !!! البته کمی ...!
یه بار نشسته بودم با داداشم sega بازی میکردیم جای من دستگاه داشت بازی میکرد داداشمم یه دسته الکی داده بود دست من !! من هی بهش گفتم : این الکیه ؟
گفته : نه بابا تو داری بازی میکنی
گل دوم رو ک خورد دیگه مطمئن شدم الکیه با دسته بازی زدم تو سرش ! ;D
 
پاسخ : قدیمی ترین خاطره ای که یادتون میاد

ما نوه ها هممون تو یه رنج سنی هستیم.. بعد وا3 همین خیلی دور هم جمع میشدیم خونه باباجونم..
بعد اونجا همیشه به من و فاطمه و علی و رضا نفری 50 تومن میدادن بعد با باباجونم میرفتیم مغازه بستنی بخریم..
بعد همیشه من و رضا و علی از این کیم معمولیا میخریدیم بعد فاطمه به باباجونم میگفت من آدامس باربی میخوام و باباجونمم 50تومن دیه از تو جیبش درمیاورد براش باربی میخرید..
انقد ما3تا غیظمون میگرفت که بستنی 50تومنی میخریم اون باربی 100تومنی.. :|
همیشم این کاغذای آدامس باربیاش رو میزش بود.. :|
 
پاسخ : قدیمی ترین خاطره ای که یادتون میاد

قدیمی ترین خاطره ای که یادم میاد اولین دستشویی بود که بدون کمک کسی رفتم.
یادمه خیلی ذوق کرده بودم و اون روز ناهار ماکارونی داشتیم.
وقتی به مامانم گفتم که اون خاطره هنوز یادمه داشت از تعجب شاخ در میاورد.
آخه من اون زمان یکسال و نیم داشتم ;D ;D ;D
 
پاسخ : قدیمی ترین خاطره ای که یادتون میاد

من وقتی بچه بودم تو خیابون همیشه دست مامان یا بابامو میگرفتم ولی چند بار برام اتفاق افتاده بود که اشتباهی دست یه خانوم یا آقای دیگه رو میگرفتم و خیلی هم خجالت میکشیدم...این قدیمی ترین خاطرم بود چون اون موقع خیلی بچه بودم ;D
 
پاسخ : قدیمی ترین خاطره ای که یادتون میاد

وقتی سه سالم بود پسر داییمو از دو طبقه پرت کردم پایین :)) :)) :)) ;D ;D ;D :P :P
 
پاسخ : قدیمی ترین خاطره ای که یادتون میاد

قدیمی ترین خاطره ای که یادم میاد واسه وقتیه که تقریبا دوساله بودم(دقیق نمیدونم ولی خواهر کوچیکم که سه سال ازم کوچیک تره وجود خارجی نداشت و قرارم نبود وجود داشته باشه )
مامانم هروقت میرفت دستشویی دنبالش میدویدم و گریه میکردم که نره! یه روز صبح که خواهر بزرگم رفت مدرسه مامانم رفت دستشویی منم طبق معمول دویدم دنبالش... اون خونمون کنار دستشویی یه سکویی بود که وقتی میرفتم روش دستم به دستگیره دستشویی میرسید منم رفتم روش و هی با این دستگیره هه ور رفتم تا آخرش در از اینور رو مامانم قفل شد!
منم بعد یه ذره که گریه کردم خسته شدم راحت رفتم خوابیدم ;;)حالا مامانم مونده بود تودستشویی و تنها چیزی که به فکرش میرسید از اینکه من صدام درنمیاد این بود که یه بلایی سرم اومده :))
دیگه بعدشم به لطف صداکردنای مامانم و شنیدن عمه ام که همسایمون بود در خونه رو باز میکنن و بعد یه دوساعتی مامانم از دستشویی میاد بیرون! ;))
 
پاسخ : قدیمی ترین خاطره ای که یادتون میاد

٤سالم بود، يه جشن تولد توپو مفصل برام گرفته بودن
من و پسرخالم تو يه روز بدنيا اومديم
بعدهميشه تولدامون باهمه
ولي اونسال هيچكي علي بيچاره رو يادش نبود كه تولدشه
همه فقط واسه من هديه آورده بودن منم زدم زيرگريه چرا واسه علي كادو نياوردين؟
رفتيم ازطرف من واسش ماشين كنترلي خريديم- بعدم ادامه ي تولد
 
پاسخ : قدیمی ترین خاطره ای که یادتون میاد

رفته بودیم ارگ بم . : ) قبل این که اون زلزله بیاد . 4-5 ساله بودم فکر کنم . بعد خیلی خوب بود . بابابزرگم یه توپ زرد برام گرفته بود که من کل اونجا دستم بود :-" یه جایی هم بود که پله میخورد میرفت بالا ، بعد من میخواستم برم ولی مادرم نذاش ، کلی گریه کردم :-"

+از قدیمی تر ها بود ، نه قدیمی ترین :-"
 
پاسخ : قدیمی ترین خاطره ای که یادتون میاد

ميدونين چيه؟
قديمي ترين خاطره ي من تولد ١ سالگيم بود. <:-P
با آقاي هنريك اپار و يكي از فأميلامون رفته بوديم هتل استقلال. يادم نمياد روز بود يا شب. اما از اونجا ميز غذا با يه سري پله ي بلندش رو يادم مياد. :)
 
Back
بالا