اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تو یه ماه اخیر تقریبا ۱۲ تا درخت سرو ۱۵ ساله رو به روشی خشکوندم که جرمه فدرال محسوب میشه ;;)
 
پاسخ : اعترافگاه !

من اعتراف میکنم بچه که بودم خیلی چندشم میشد که مردای سیبیلو بوسم کنن :-&
واسه همین همیشه یه دسمال مچاله دستم میگرفتمو مبگفتم سرماخوردم :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تو کلاس های اول تا سوم ابتدایی، هر دفعه دو هفته از اول مهر نگذشته معلما مامانمو میخواستن مدرسه ;D چیه خو بچه اجتماعیه بذارین حرفشو بزنه ;D =((
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم همیشه با عبارت های عربی مشکل داشتم
"لبیک یا خامنه ای" رو مثلا تا چند سال پیش میخوندم "لب ِ یک یا خامنه ای" و نمیفهمیدم لب چه چیز خاصی داره آخه که اینقدر مهمه؟

توی " اللهم عجل لولیک الفرج " لولیک رو همیشه میخوندم loolika ;D

توی ادبیات امسال هم عبدالقادر بیدل دهلوی رو تا چند ماه پیش فکر میکردم شخصی به نام عبدالقا در بیدل دهلوی که بیدل دهلوی شاید یه مکانیه وجود داشته ;D
_

اعتراف میکنم مامان بابای من هنوز نمیدونن دقیقا چرا زانوی راست من سوم دبستان پاره شد ;D
___
اعتراف میکنم خودکار صورتی اکلیلی بقل دستیم که سال اول راهنمایی گم شد رو من انداخته بودم تو سطل آشغال :-" سر یه چیزی عصبانیم کرده بود :-"
___________

اعتراف میکنم یه بار که مامان بابام خونه نبودن و داشتم با موبایل حرف میزدم شارژم تموم شد شب بود هوا هم تاریک شده بود رفتم خودم خریدم، نیم ساعت بعد کماکان در حال حرف زدن بودم و باز تموم شد و دیگه در این لحظه خیلی زیادی هوا تاریک و خیابون ها خوفناک بود :-" باز خودم یواشکی رفتم خریدم تو مسیر هم به حالت [-o< که قبل از من نرسن خونه
___________

اعتراف میکنم اون موقع که برادرم 6 ساله اش بود هر موقع بابام واسه مون تک تک میخرید ( دقیقا تک تک! اون ایرانیا که بزرگاش 4 تاییه ) 2 تا از مال برادرمو من میخوردم و اون هر بار فقط با تعجب نگام میکرد :-" ( بابام آخر فهمید :-" )
______________
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکن که تو دوران دبستان دیکتم خیلی داغون بود تا اون حد که یه بار نمیدونم سر دیکته خوابم برده یا حالم بد بود ولی خلاصه از دو صفحه دیکته فقط دو خط نوشتم و نمره ام اونقدر ضایع شده بود که معلمم پایین دیکته ام نوشته بود غیر قابل توصیف!!!!!!!
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم اول راهنمایی املامو شدو14
+
اعتراف میکنم اول ابتدایی زدم اهنربایه ازمایشگامونو شکستم
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف ميكنم در جريان ِ همايش ِ پارسالمون يه عالمه از وسايل ِ آزمايشگاه رو شكستيم :-"

و يك بارم محلولمون آتيش گرفت و كلا گند زده شد به آزمايشگاه كه سريع تميزش كرديم :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

من اعتراف میکنم تو کارسوق ساعت 3 بامداد داشتیم با یه توپ کاغذی فوتبال بازی میکردم من شوت زدم کل شیشه ی راهرو اومد پایین!!!

تازه اینم اعتراف میکنم ناظممون اومد گفت نمیدونی کی شکسته گفتم نه تازه گفتم چه آدمایه بیشعوری پیدا میشن!!!!!!!! X_X
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم کوچیک که بودم (حدودای سوم دبستان)مامانم بهم گف برو واسه آبجیت شیر گرم کن،منم لجم گرفت...کاری کردم آشپزخونه آتیش گرف ;D >)کلا دود و اینا...
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم ک تا الان نمیدونستم ک وقتی ب ی کاربر پ خ میدی و میگه ک کابر نمیتونه پ خ رو دریافت کنه
اون کاربر ایگنورت کرده
فکر میکردم بنده ی خدا مشکلی چیزی داره
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که واسه امتحانا هیچ کدوم از کتابامو بیش از 70 درصد نخوندم اون 30 درصد هم اخر کتاب بوده ;D
اعتراف میکنم:
گوشی دوستم زیر ال سی دیش روغن رفته بود داد تمیزش کنم و بعد من میخواستم لای ال سی دی رو با چاقو باز کنم که اسپری بزنم یهو شکست X_X بعد بهش گفتم رفتم از مغازه پرسیدم طرف گفته اگر هم نمیشگست روغن خرابش میکرد :-" به زور پنج تومن[nb]ال سی دی 10 تومن بود[/nb] هم بهش دادم ;D قبول نمیکرد میگفت بالاخره که میسوخت

اعتراف میکنم به هیوندا توسان
tucsonAccessories.jpg
میگفتم تاکسون

اعتراف میکنم الان با نت عمه ام کانکتم >)
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم هنوزم که هنوزه اگه تو ( گلاب به روتون ) توالت سوسک باشه نمیرم ;;) از سوسک میترسم خو :-"

اعتراف میکنم همش خودکارام رو گم میکنم و کلا دم دست نیستن ! بعد میرم از جا مدادی آبجیم کش میرم 8-} بعدشم که میفهمه میزنه زیر گریه اصن دلم خنک میشه ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی مریض میشم و تب میکنم کارای جالبی ازم سر میزنه :P اصن باید از نزدیک ببینید چه وضیه :-[
مثلا یه بار تب داشتم نصفه شب رفته بودم سنگ روشویی رو یک متر جابجا کرده بودم :-[
بعدش یادمه صبش مامانم قیافش اینجوری بود :o و داشت درباره ی مردان آهنین باهام حرف میزد 8-}
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف فانتزی ;D

باید اعتراف کنم همیشه یکی از فانتزی هام این بوده که یه بار فقط برای یه بار هم که شده یه اتفاقی پیش بیاد بعد من دیر برسم سر جلسه امتحان ترم
بعد از مدرسه زنگ بزنن به بابام که دخترتون رو سریع بیارید

اعتراف می کنم این فانتزی امروز بالاخره به تحقق پیوست /m\ /m\ /m\
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تا سال سوم دبستان شب ادراری داشتم :-" بچه بودم خوب :-"

- -

اعتراف میکنم بعضی وقتا که مامان بابام روزه میگرفتن و من نمیگرفتم, بعد بیدار میموندم سر صبح میرفتم از سحریاشون میخوردم یواشکی :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که مامانم هر وقت میره برای داداشم بستنی میگیره نصفشو بهش میدم بقیشو خودم میخورم
 
پاسخ : اعترافگاه !

یه اعتراف بزرگ :

آقا شما بخوای اینو برای اولین بار بخونی چی میخونی ؟ :-"

archos-logo.jpg


من خوندم ...

آقا خودت میدونی چی خوندم دیگه اصراریه آخه :-"

اصلش آرکاس ـه :-"



اعتراف میکنم یه خورده دیگه بگذره اینجا از حرف بزن بدتر شه :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم یک بار 8 سالم بود برای اولین بار مزاحم تلفنی شدم همینجور الکی شماره میگرفتم :-"
اون موقع هنوز هیچ شماره ای رو حفظ نبودم بعد کاملا اتفاقی یک شماره همینجوری گرفتم شماره خونه خالم بود :)) :))
اونم صدامو شناخت مونده بود من چیکار داشتم منم گفتم بیاین مامانم باهاتون کار داره ;D
 
Back
بالا