اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم چون خطم ریزه روزای امتحان همیشه کلی سفارش میگیرم ;D (مخصوصا شعر حفظیای ادبیات :-")
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بچه که بودم تمام متکا ها و بالشهای خونمون رو یه آدم فرض میکردم و باهاشون مبارزه میکردم و موقع مبارزه مث بروسلی از خودم صدا درمیاوردم ،آخر مبارزه هم تمام جنازه ها رو پرت میکردم تو حیاط !.......خیلی حال میداد! =))

آقا بازم اعتراف در شناسایی افراد ! :دی
اعتراف میکنم که همیشه M A S U M E و Shek8fe رو با هم اشتباه میگیرم :)) هی میگم کدومشون شیمی مدال داشت ؟! کدومشون مشاور بود ؟! کدومشون بود ؟! این بود یا اون بود !؟ ;D البته همش تخصیر آواتار خانوم مشاوره ها ;D

اعتراف میکنم که هرگز جک گوی خوبی نبودم ،اخه هر وقت جک تعریف کردم مخاطبام اینجوری بودن : (:| گاهی وقتا هم به این شکل بودن : :|

اعتراف میکنم یه بار با یکی از مشتریا خیلی رسمی داشتم میچتیدم، بعد میخواستم به انگلیسی بگم Aha، نگو صفحه کلیدم فارسی بوده =)) { آقا سعی نکنید ترجمه کنید ! ضایع ست =)) }
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بچه ک بودم هر وقت با دوستام خوراکی چیزی میخریدیم من خوشمزه هرو میزاشتم آخر میخوردم ک دیرتر تموم شه :-" :-" X_X
اعتراف میکنم فک میکردم اگه پاکت آبمیورو باد کنی میزان آبمیوش بیشتر میشه ^#^ :-"
و اعتراف میکنم یه سری اعترافا دارم ک عمرنا روم نمیشه بکنم :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که کوچیکتر که بودم فکر میکردم انقلابو عاشورا و جنگ هشت سال دفاع مقدس همشون یکین :-[ :P

اعتراف میکنم که بعضی وقتا منو داداشم که بازی میکردیم من می ایستادم پیش دیوار بعد میگفتم بیا تو بغلم اونم میدووید که بیاد جا خالی میدادم میخورد تو دیوار :-" :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

×اعتراف می‌کنم اون recycle bin ِ لعنتیِ ویندوز رو میخوندم «رای‌سیکِل‌بین» :دی

×اعتراف می‌کنم از اولِ عمرم تا الان هروقت با مامانم اینا دعوام شده یکی از فانتزی‌هام این بوده که برا انتقام برم سر ِ مسواک‌هاشونو کثیف کنم :دی [حتّی اعتراف می‌کنم چن بار این کارو کردم :-" ]

×اعتراف می‌کنم کتاب ِ آمار و زبان فارسی‌مو از کتابخونه کش رفتم :دی

×اعتراف می‌کنم تو ایران اپن ِ امسال با کمک ِ یکی از دوستام رو یکی که کلاً نمیشناختیمش آب ریختیم :)) یعنی طرف جلومون داشت راه میرفت ما خرکی آب رو ریختیم روش :دی

×اعتراف می‌کنم تـآلا شده پای ِ تلفن خوابم ببره :دی
 
پاسخ : اعترافگاه !

خوب شد یادم اومد من ctrl رو میخوندم ؛سی تی آر ال؛ ! :-"

اولین باری هم که cmd رو باز کردم داشتم از ترس میمردم ، تا حالا پنجره سیاهی که توش نوشته داشت ، ندیده بودم. ;;)

اعتراف میکنم ۸ سالم که بود به چرخ ماشین مامانم ۳ تا بالانسو با چکش تف تفی دوره وصل کردم. چرخش موجی میچرخید. :-" کلی دنباله علت گشتن!
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بچه که بودم هر چی دوچرخه تو پارکینگ بود رو میرفتم دنده و ترمز شو به هم می ریختم!
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم(از طرف بچه های رباتیک مدرسه)هر وسیله ی کارگاه یا مدرسه که نابود شده به طور کامل کار خودمون بوده!

اعتراف میکنم(باز هم از طرف بچه های رباتیک مدرسه) روزهایی که تا 6 برا کار تو مدرسه میموندیم چندتا از بچه ها میرفتن یخچال مدرسه رو خالی میکردن می اوردن با هم می خوردیم!
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف ميكنم كه هميشه واسه آمپول زدن كلي التماسم ميكنن منم هيچ وقت قبول نميكنم
اعتراف ميكنم آخرين باري كه آمپول زدم ٤سال پيش بوده :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم مدت زیادیه که دنبال یه موقعیت می گردم تا با مطهری درست حسابی حرف بزنم ! موقعیتش جور نمیشه ولی !

اعتراف می کنم قطع شدن نت ، توی زندگی من ، هم ارز بسته شدن رگ های خونیمه !

اعتراف می کنم خیلی نگران امتحان عربی نیستم ، با اینکه خیلیم نخوندم ! کلا هم خیلی نگران نهاییام نبودن ، با اینکه کتابام بلا استثنا مثه دل مومن بودن : سفید ، تمیز ، مثه روز اول !
 
پاسخ : اعترافگاه !

آقا من يه اعترافي بکنم؟!
من هميشه ميگم از سوسک نميترسم فقط چندشم ميشه اما دروغه عين چي از سوسک ميترسم!:دي
 
پاسخ : اعترافگاه !

من اعتراف میکنم که هر وقت یا دوستام راجب سوتی و اینا حرف میزنم اخرش سعی میکنم اسمایلی :-" (:سوت!)رو زنده اجرا کنم!
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که واقعا متعجبم که ایده ی شاخ اعتراف کنید از مخ پوک حمید در اومده :)) :-"

اعتراف میکنم اولا که خیلی بچه مثبت بودم :-"فکر میکردم اسکل نوعی فحش خوار مادره :-" :-"
اعتراف میکنم تا سوم راهنمایی فکر میکردم اسما اونی که آقایون دارند رو خانم ها دارند :-[
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم ک بلاخره هرکس تو 1 چیزی استعداد داره و خ استعداد من تو کارای هنری ب زیر صفر میل میکنه ! :-" مثلا تمام جمعیت یجا گوشاشونو میگیرن وقتی من دارم آهنگ میخونم X_X
اعتراف میکنم با اینکه میدونم اینطوریه هنوزم امیدوارم موفق بشم ! :-" /m\
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم حالم از اسم هایی که انتخاب میکنم به هم میخوره :))
البته این یکی رو دوس دارم...
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که بلد نیستم آدامس باد کنم :-"

اعتراف میکنم که سالیانی پیش با چرخ کمکی دوچرخه سواری میکردم بعدش که خواستم بدون چرخ کمکی یاد بگیرم هی میخوردم زمین کلّا ولش کردم :-" نتیجه اینکه دوچرخه سواری نیز بلد نستیم ;D

اعتراف میکنم که تا سه سال پیش نمیتونستم چاییو با قند بخورم ;D و اعتراف میکنم که به طور متوسط ماهی یه بار چایی میخورم ;D

به نقل از Madmazel Fairy Tale :
انقــد بدم میاد اینایی که فرت فرت برگه شونو مینویسن بعد چک نمیکنن عین الاغ پامیشن میرن 8-^ چک کنید ملت .. چک کردن خیلی سنت پسندیده ایه .. بله .. یه چارپنج تا بی دقتی ِ توپول همیشه پیدا میشه ..
اعتراف میکنم که اینه ژانرم :-" :-" فقط یه نگاه میندازم جایی از برگه سفید نمونده باشه 8-^ :-" بعد پامیشم میرم ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

میخام ی اعترافی بکنم مامان:
اون شربـتِ سرماخوردگیم بود تو بچگیم خیلی تلخ بود...
سهمِ ب سزایی در پژمرده کردن گلایِ رُز داش. :-$
آخه باغچه دور بود و گلدون نزدیک B-)
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بچه که بودم رفتم خونه پسر همسایه مون بعد دعوام شد باهاش سر اسباب بازی
با شیپور فلزیش زدم تو سرش همه ی سرش پر خون شد !! =))
+کلا من با پسر های همسایمون کلا مشکل داشتم!!!!
 
پاسخ : اعترافگاه !

×لایک به تاپیک :))


به نقل از بهـــــراد :
لازمه اعتراف كنم من ASUS رو ميخوندم كنكار؟!؟ :-"
;;)
Asus.jpg
اعتراف میکنم این پست در حد مرگ برای من (که مدت مدیدی اینو اینجوری میخوندم) [nb] و حتی وقتی بابام واسم توضیح میداد این انگلیسیه بزرگ که بشی میتونی انگلیسیشو بخونی گوش نمیدادم[/nb] نوستالژی داشت :-"


به نقل از پری ناز :
اعتراف میکنم که آهنگ معینو همیشه اینجوری میشنیدم و میخوندم: :-"
"...آره تو محشری، ازهمه سری، تو یک افسونگری؟یا نون و پنیر...؟" :-[
اینم واسه من نوستالژی داشت مخصوصاً که در موردِ خیلی آهنگا اینجوری بودم, مثلاً یه آهنگی بود (اگه اشتباه نکنم چه خوشگل شدی امشب بود :-" )
من "لب هات عسله" رو میشنیدم "قرض الحسنه" :))))))))))

(تازه دختر خالمم با اینکه اصن کوچیک نیست و 13 سالشه, تو عمرش "یا غریب الغربا" رو نشنیده بوده و اولین بار که شنیده فکر کرده طرف گفته" یا قلبش مُرّباست" = )))))))))) )


من حکم بلد نیستم :-" از همه بد تر اینکه تو بچگی (8-9 سالگی) بلد بودم, الان بلد نیستم :-"



من سوت زدن بلد نیستم (هرگز, هیچ گونه سوتی)
من نمیتونم آدامس رو باد کنم (حتی 1 ذره, و اینکه 100 نفر تا حالا تلاش کردن یادم بدن و اثری نداشته)
و کلاً کارایی مثل اینا [nb](یعنی کارایی که وجه شبهشون با سوت زدن و آدامس باد کردن اینه که باید با زبون و دهن انجامشون داد)[/nb] رو من نمیتونم انجام بدم :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی بیکار میشم میرم لایکای پستامو می شمرم ;D
اعتراف می کنم من نیز دوچرخه سواری بلد نیستم و هر وقت با بچه ها میریم اردو، تا ببینم یه جا پیستی چیزی هست زود تلاش می کنم مسیر بچه ها رو منحرف کنم نریم اونوری >)
 
Back
بالا