• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم اولا وقتی یکی لایکم میکرد عذاب وجدان میگرفتم اگه جایی لایکش نمیکردم! ;D
هنوزم درصدی ازش باقی مونده !
 
پاسخ : اعترافگاه !

+ اعتراف می کنم...
اینقد لاغرم که کش ِ شلوار مدرسمُ دو سه لا تا می کنم تا کمرش اندازم شه... :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعترف میکنم وفتی بچه بوذم ته خیار شور نمیخوردم چون فکر میکردم تلخه ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تا مدت ها پیش فکر میکردم بانک سپه همون بانک صادراته ... نمیدونم چرا یه حسی از بچگی اینو بهم میگفت :-" :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف ميكم بعضي وقتا فقط واسه ديده شدن بانگام پست ميدم! :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

+اعتراف می کنم وقتی کوچیک بودم فکر می کردم که واقعا ساعت برنارد وجود داره و همیشه دوست داشتم اون رو داشته باشم کاشکی وقعیت داشت!!!!!!!!!
22.png
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف مکنم بچه که بودم
میرفتم سر جعبه ی دارو ها و یه سری قرص صورتی رنگ شیرین بود مگذاشتم تو دهنم و تا مزه ی شیرینش تموم میشد دوباره برشون میگردوندم سرجاشون ;D
الان به شدت عذاب وجدان دارم!
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی بابا و مامانم راجع به پست بانک حرف میزدن من فک میکردم راجع به پوست حرف میزنن و پست بانک جاییه که پوست آدما رو میکنن. :-s

اعتراف میکنم تا کلاس سوم هروقت می رفتم استخر دسشوئی میکردم توو آب..بعد آب کف میکرد... کلی حال میکردم... X_X ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بعضی وقتا تو خونه خودمو پیش داداشام اونقدر ساده وبچه نشون میدم که فک میکنن هنوز ابتداییم!!!!!!!!!!!حال میده ها!!! :))
 
Back
بالا