اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
JavaScript is disabled. For a better experience, please enable JavaScript in your browser before proceeding.
You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser .
کاربر خاکانجمنخورده
کاربر فوقحرفهای
کاربر نیمهفعال
پاسخ : اعترافگاه !
اعتراف می کنم تا سن 13-12 سالگی با روسری می نشستم جلو تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشیدم. زیاد می خندید، فکر می کردم بهم نظر داره!
البته اعتراف من نيستااا
فك نكنين من از اونام :P
کاربر حرفهای
پاسخ : اعترافگاه !
عااقا من اعتراف میکنم
وقتی مامانم خونه نیست یکی از تفریحات سالمم اینه که میرم در یخچال رو اینقدر باز میزارم تا صدای آلارمش در بیاد بعد میگم : حالا هی زر بزن هیشکی به دادت نمی رسه !!
میدونین حسش مث کتک زدن بچه لوس مهمون دور از چشم پدر مادرشه !!
شما هم امتحان کنید
کاربر نیمهحرفهای
پاسخ : اعترافگاه !
اعتراف میکنم امسال هر وقت درس نخونده بودمو معلم صدام میکرد برم پای تخته همه چی رو با گچ آبی مینوشتم که به معلم آرامش بدم
این اتفاق اکثرا سر زنگ شیمی می افتاد ~~~~ اعتراف میکنم من تازه المپیاد شیمی هم هستم
کاربر فوقحرفهای
پاسخ : اعترافگاه !
اعتراف میکنم هر وقت
میبینم فک میکنم ی خانوم چادری داره اروم میخنده.اینم :-&دیدنی ببخشید ولی واقعن حالت تهوع بهم دس میده
کاربر فوقحرفهای
پاسخ : اعترافگاه !
اعتراف میکنم که وقتی بچه بودم مژه ـام ـو میکندم، میچسبوندم به گونه ـام، جلو ملّت رژه میرفتم که بم بگن یه آرزو کن.
کاربر فوقحرفهای
پاسخ : اعترافگاه !
اعتـراف میکـنم بچـه کـه بـودم بـا لـآک و رژ نقـآشـے رنـگ میـکردم
بعـد از مـاژیـک و گـواش بعنـوان لـآک استفـاده مے کـردم
از بچگـے جـز نـوابـغ بـودم
لنگر انداخته
پاسخ : اعترافگاه !
اعتراف میکنم وقتی کلاس اول رو تموم کرده بودم و سواد دار شده بودم
تَوَجه رو تووجه و گَوَزن رو گووزَن و تَوَکُل رو تووکُل میخوندم =P~
بعد پدر هم تعریف میکنه وقتی همین کلاس اول بوده سر کوچشون یه خیاطی بوده بعد رو تابلو اون نوشته بوده(دوزندگی محمدی) بعد پدر ما اینو
میخونده 2زندگی محمدی
بله بعد یه روزی مامان بزرگم میگه این پارچرو ببر بده خیاطی سر کوچه پدر بنده میفهمه که این دوزندگی بوده نه 2زندگی
کاربر حرفهای