• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

من ِ ... عجیب غریب ؟!

پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

حد اقل روزی چهار ساعت ساکر (خیلی عادیه به نظره خودم...)!!!!

روزی هزار بار میپرم تا دستم به سقف بخوره ولی هنوز..!!

فوبیایه خیار شور در این حد که تو یخچال باشه از اون یخچال چیزی نمیخورم

رو پشت بام بشینم پاهامو بندازم پایین adele بخونم!!
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

من بچه ی آرومیم
فقط مثلا وقتی میخوابم صبح نمیدونم چی میشه که یا 1متر اونور تر از جایی هستم که خوابیدم یا 90 الی 270 درجه چرخیدم.بالش هم نزارم خیلی راحت ترم معمولا بالش رو میزارم بالای سرم
قبلا رو تخت میخوابیدم صبح رو زمین بودم.واسه همین رو زمین میخوابم البته الآن رو تخت هم میتونم بخوابم اما صبح 90 درجه چرخیدم ولی دیگه نمیفتم.

یه مدت عاشق آینه بودم میرفتم جلوش هی حرف میزدم با خودم!آهنگ میزاشتم بپر بپر میکردم مامانم خیلی سعی کرد ترکم بده منم دیدم تلاش میکنه گفتم جلوش از این کارا نمیکنم اما وقتی تنهام... :-" بازم از این کارا نمیکنم :-"

عادت داشتم شالهام رو جورای مختلف مینداختم سرم مردم هم خوششون میومد ازم میپرسیدن چطوری اینطوری کردم شالمو.منم خر کیف!

خیلی وقت قبل(دبستان) گلاب به روتون دست شویی که میرفتم رو به چاه توالت میشستم.

آها وقتی هم استرس دارم میرم میشینم تو دستشویی!اگه دستشویی نباشه و استرس و فشار زیاد باشه دل پیچه میگیرم.سر امتحانای مهم دیگه کلا خم میشم
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

من همیشه وقتی می خوام بستنی بخورم 30 ثانیه میذارم تو ماکروفر(!) بعد می خورم.....
خدایی بستنی آب شده از هرچی تو این دنیا خوشمزه تره....... :>
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

من
وقتی المپیاد قبول نمی شم
دست می زنم :دی
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

من خیلی این تاپیکو دوسش دارم بیارینش بالا... 8-^

برای اینکه اسپم نباشه:
بنده چندیست که تیکه کلامم شده "خوبی؟" ;D
روزی بالغ بر شونصد بار این سوال رو از اطرافیان میپرسم!
بعد تازه طرز حرف زدنمم در مواقع مختلف فرق میکنه...مثلا گاهی(الانم تقریبا)شروع میکنم به کتابی حرف زدن! ;;) :-"

آهان...دهنم هیچوخ خالی نیس... ;Dیا دارم آدامس میجوئم،یا یه تیکه پلاستیکی، تیله حتی!تو دهنمنه! :-"

همین دیگه فعلا!
[sub][sub][sub]مهم اینه که تاپیک اومد بالا[/sub][/sub][/sub] :-"
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

من زياد كارام عجيب نيس اما يه چند تا دارم كه بد نيس بخونين ;)

برعكس بعضيا كه در روز زياد آب ميخورن من مامانم بايد يادآورى كنه كه يادم بياد آب بخورم ;D و كلا از اين نظر با هوا رفع تشنگى مى نمايم ;D :|

تو چله ى تابستونم رو خودم لحاف ميندازم ;)) ;D در حالى كه شايد بعضيا رو خودشون ملحفم نندازن :|

عجيب و غريبيم بيشتر سره بچه بودنمه :-[بعضى وقتا يه حرفايى ميگم كه اينجا جايزه نگم.... ;D

با دوستان چپه چپه از پله ها ميريم بالا :-"(فوش نده)

بعضى شبا حوصله ندارم با عينكم مى خوابم ;D...

ننگ نداريم چون فك كنم ٥ صدم معدلم به خاطر دير رفتن به كلاس بوده....كلا به من منفى دادن ملسه ^-^
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

من عادت های عجیب زیاد دارم
مثلا همیشه باید سخت ترین راه ممکن رو برای انجام هر کاری انتخاب کنم ;D
(برای اومدن از طبقه بالا به پایین هیچوقت مث آدم از پله ها نمیام یا از بالا میپرم یا با سینی سر می خورم....)
کلا نباید وقتی یه جایی میرم زیاد دیده بشم ;D
دوست دارم کسی از کارام سر در نیاره جز خودم(البته گاهی خودمم سر در نمیارم از کارام) ;D
در ضمن خیلی آدم دیوونه ای هستم (همه می دونن) ;D
:-" :-"
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

روی دیوارهای خونه نقاشی می کشم...نه جوری که خراب کاری محسوب بشه، مثلا یک درخت کشیدم توی پذیراییمون. بهش میگن Stencilling
چند تا کفش کاملا سفید All-Star خریدم، با روان نویس مشکی Uniball روش رو طرح زدم و نقاشی کردم.
توی خیابون اصرار دارم پام رو روی خطوط بین سنگ فرش ها نذارم! مثلا اگر طرح سنگ فرش مربع مربع باشه، باید با هر قدم پام رو بذارم توی یک مربع کامل...
صدام رو تغییر میدم گاهی؛ بدون دلیل و مقدمه!
هیچ ساعت خواب مشخصی ندارم. هر وقت احساس کنم باید بخوابم میخوابم (قاعدتاً موقع مدرسه این وضعیت به اجبار عوض میشه)
اگر دست خودم بود، تمام وعده های غذایی رسمی رو حذف می کردم و تغییرش میدادم به اینکه آدم هر موقع گرسنه شد یک چیزی بخوره...بهم اجازه نمیدن تو خونه ولی ;D
روی شلوار جین هام با ماژیک و غلط گیر چیز می نویسم...البته نه روی همه شون.
یک مدت کاغذ دیواری اتاقم شطرنجی بود، هر وقت دلم میخواست هر چی دوست داشتم روش می نوشتم یا نقاشی می کشیدم با اتود...موقع خواب به خصوص خیلی این کار می چسبید، به طرف دیوار می غلتیدم شروع می کردم نوشتن.
از بوی غلط گیر لــــــــــذت می برم؛ گاهی خالیش می کنم روی یک سطح و بوش میکنم!! چسب مایع هم همینطور ;D
علاقه ی شدیدی دارم به اینکه اذیت کنم ملت رو D: مثلاً گیر بدم به نحوه حرف زدنشون D: با نیش باز البته
وقتی تنها هستم شروع می کنم قدم زدن توی خونه و بلند بلند حرف زدن با خودم
هر مسئله ای رو سخت حل می کنم؛ راه حل های اجق وجق پیدا می کنم همیشه!
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

خو من علاقه ي غير قابل وصفي به دسشويي دارم!مي رم دسشويي اينقدري ميمونم كه پام بخوابه و رضايت بدم دل بكنم!! :-" (البته جديدانا يه روشي از دوستم ياد گرفتم كه تا ٢٠ دقيقه اش پاي آدم درد نمي گيره و نمي خوابه!!! ;D )

در دوران مدرسه زنگ تفريحا به سرم مي زد كه راننده كاميون شم!بعد توي حياط مي دوييدم و دستمو به حالت فرمون كاميون در مياوردم!!!يكي از دوستامم مجبور مي كردم نقش اون دختره ي روي قالي پشت سر راننده كاميونارو بازي كنه!!!بيچاره اسگل مي شد كل حياط ٢ تا كف دستش به هم چسبيده و سرشو تكيه داده به دستاش دنيال من ميدوييد!!! ;D
يا مثلا حس موتور بهم دست مي داد اون دوستمو مجبور مي كردم نقش اون بچه اي كه توي سبد موتور نشسته و نون بربري دستشه رو بازي كنه!!!چند بارم نزديك بود معاونا رو زير بگيريم پوست تخت شن!!! :-"

توي كلاسام وقتي حوصله ام سر مي رفت صداي ويبره گوشي در ميوردم!!!اونقده حال مي داد!معلم رياضي داش درس مي داد كل كلاس در هول اين بودن كه گوشيشونو سايلنت كنن! ;D

توي كلاساي المپيادم انگشت كوچيكمو با يكي از دوستام به هم ميبستيم!!!اونقده حال مي داد!هر جا مي رفتيم مثل لاله و لادن به هم چسبيده بوديم! ;D

توي سال پيش دانشگاهيم هر جا پارچه ي سبز گير ميوردم نيت مي كردم مي بستم دستم!قشنگ تا وسطاي ساعدم پر پارچه ي سبز بود!(در حدي كه يكيشو از توي نبات گير اورده بودم!!!) بعد عروسي دختر عمم هم با پيراهن و موهاي درست شده و كلي كلاس اين پارچه مارچه ها به دستم وصل بودن!سوژه اي شده بودما!!! ;D
 
Back
بالا