• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم
داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم

ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم آرام ، گفتی: مستقیم!

زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری گریم

رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم

بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق
گفت مجری بعد" بسم الله الرحمن الرحیم" :

یک غزل می خوانم از یک شاعر خوب وجوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:

"سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست
تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم"

شیشه را پایین کشیدی رند بودی از نخست
زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم

موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز:
"با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم"

گفتم آخر شعر تلخی بود ،با یک پوزخند
گفتی اصلا شعر می فهمید!؟ گفتم: بگذریم

کاظم بهمنی
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

جواب شعر بالایی :D

در کناری منتظر بودم حدودا پنج و نیم
تا که پیچیدی به چپ، آرام گفتم: «مستقیم»

زل زدی در آینه، دیدم، به جا آوردمت
یادم آمدم روزگاری را که رفتی با نسیم

رادیو را باز کردی تا سکوتت نشکند
رادیو، اشعار نابی خواند از تو در قدیم

شیشه را پایین کشیدم تا که بغضم نشکند
زیر لب گفتم: «خوشم می‌آید از شعر فخیم»

موج را تغییر دادی، این میان گفتم به طنز:
«با تشکر از شما، راننده‌ی خوب و فهیم»

گفتی: «آخر، شعر تلخی بود»؛ با یک پوزخند
گفتم: «اصلا شعر می‌فهمید؟»؛ گفتی: «بگذریم»

گفتمت: «یک جا اگر مقدور شد، لطفا بایست»
داشت کم کم حال و احوال منم می‌شد وخیم

بعد از آن روزی که دیدم من، تو را در شهر ری
مانده‌ام من منتظر، هر عصر در عبدالعظیم...

"وحید احمدی"
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

اول بگم شعر بالایی عاااالی بود ... ممنون ... ;;)

دختر خانی ولی خانم! مگر ما دل نداریم
گاهگاهی کوزه آبی، از قناتی هم بیاور

اینقدر با بچه شهری ها نکن شیرین زبانی
یا اقلا اسم فرهادِ دهاتی هم بیاور

ظهر از مکتب بیا از کوچه ما هم گذر کن
از گلستان، گل برای بی سواتی هم بیاور

روی نذری‌ها بکش با دارچین قلبی شکسته
لطف کن یک بار تا درب حیاطی هم بیاور

نمیدونم ...
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

خدمت شروع شد، تاریک و تو به تو

بی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو»

شب های پادگان، سنگین و سرد بود

آخر خدا چرا؟... آخر خدا چگو....

نه... نه نمی شود، فریاد زد: برقص...

در خنده ی فروغ، در اشک شاملو...

توی کلاهِ خود، لاتین نوشته بود

"Your hair is black, Your eyes are blue''

خاتون تو رو خدا،سر به سرم نذار

این جا هوا پسه، اینجا نگو نگو

یک نامه آمد و شد یک تراژدی

این تیتر نامه بود: «شد آرزو عرو...

س» و ستاره ها چشمک نمی زدند

انگار آسمان حالش گرفته بود

تصمیم را گرفت، بعد از نماز صبح

با اشک در نگاه، با بغض در گلو

بالای برج رفت و ماشه را چکاند

با خون خود نوشت: «نامرد آرزو... »

حامد عسکری
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم

پیش‌شان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنم

هم‌چنان که برگ خشکیده نماند بر درخت

مایه‌ی رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنم

این دهانِ باز و چشم بی‌تحرّک را ببخش

آن‌ قدر جذّابیت داری که حیرت می‌کنم

کم اگر با دوستانم می‌نشینم جرم توست

هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت می‌کنم

فکر کردی چیست موزون می‌کند شعر مرا؟

در قدم برداشتن‌های تو دقت می‌کنم

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم

لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم

ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است

روی دوش دیگران یک روز ترکت می‌کنم

توی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمت

می نشینم تا قیامت با تو صحبت می‌کنم

کاظم بهمنی

#روز محشر هم اگر سوی جهنم بروی

یک نفر ضجه زنان پشت سرت می‌آید ...
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قر آن خوانده ام... یعقوب یادم داده است:

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند

درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است

چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها

چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است

من سرم بر شانه ات ؟..... یا تو سرت بر شانه ام؟

فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است ....؟

حامد عسکری
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

گیسوانت زیر باران، عطر گندم زار ... فکرش را بکن

با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار ... فکرش را بکن

در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سال ها

بوسه و گریه، شکوه لحظه ی دیدار ... فکرش را بکن

سایه ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک

خنده خنده پر شود خالى شود هر بار ... فکرش را بکن

ابر باشم تا که ماه نقره ای را در تنم پنهان کنم

دوست دارد دور هر گنجی بچرخد مار ... فکرش را بکن

خانه ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر

تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار ... فکرش را بکن

از سماور دست هایت چای و از ایوان لبهایت قند را

بعد هم هی سیگارو هی سیگارو هی سیگار ... فکرش را بکن

اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، که پرتم می کنند

سایه ها در تونلی باریک و سرد و تار ... فکرش را بکن

ناگهان دیوانه خانه ... و پرستاری که شکل تو نبود

قرص ها گفتند: دست از خاطرش بردار. فکرش را نکن



" غلامرضا سلیمانی "
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

گاهی برای داغِ مِنا گریه می کنیم
گاهی برای کرب و بلا گریه می کنیم

با روضه یادِ سیّدالشّهدا زنده مانده است
تا امتدادِ راهِ شما، گریه می کنیم

لا یَوْم مِثْلُ یَوْمِکَ آقا!چه خوب شد
شش ماهه نیست در شهدا...گریه می کنیم

وقتی یزید، ساقیِ حجاج میشود
فریادهای "وا عطشا"... گریه می کنیم

از کینه های کهنه جز این انتظار نیست
از این همه جنون و جفا گریه می کنیم

این عکس ها و خاطره ی بازمانده ها
موعودِ ما، تو را به خدا...گریه می کنیم

إنْ کُنتَ باکِیاً... که نشان داده سال هاست
تنها سلاح ماست بُکاء...گریه میکنیم

یک روز سیل می شود این اشکها و "ظلم"
محکوم می شود به "فنا"...گریه می کنیم...

ماجده_محمدی [nb]معلم جانه من.چقد بیته آخرش رو دوست دارم.اصن بیت آخر دلیل شد...[/nb]
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

هیچ می دانی

عکس هایی که از خودت

می فرستی برایم ،

پراسترس ترین اتفاق زندگی منند!؟



عکس هایی که

یکی پس از دیگری

در حافظه ی گوشی سیو می کنم

بی آنکه درست نگاهشان کنم...



حتی در خاطرم نمانده

که توی آن عکس برفی

شال گردن انداخته بودی یا نه ...

یا توی آن عکس ظهرِ تابستانی ات

عینک دودی به چشم داشتی یا نداشتی ...



فقط به طرز احمقانه ای

خودم را عذاب می دهم که:



حالا که «من» این عکس ها را نینداخته ام،

نکند عکاس، «او» باشد!؟
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهم...
که اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم،

زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسر
خنده ای از ته دل بی غم فردا با هم ...

بشود حادثه ها وفق مراد من و تو
یا نباشیم و یا تا ته دنیا باهم

اگر این بار خدا خواست که خوشبختی را
بفروشد کمی ارزانتر از این تا با هم...

اگر این بار زمان روی زمین بند شود
نشناسیم از این شوق سرازپا با هم

دست تو شانه ی خوبیست که موهایم را...
لحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم،

شب شعری به غزلخوانی ترتیب دهیم
از من و رودکی و حافظ و نیما باهم

"در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیداشدو..."این است که حالا باهم...

من برایت غزلی تازه بگویم آن وقت
جمله ای از تو:"چه خوب است که لیلا باهم

دل به دریا بزنیم آخر این قصه ولی
صدوده سال بمانیم در این جا با هم"

شاید این بار به سروقت خدا رفتم تا
تا بخواهم بنویسد تو و من را باهم

لیلا عبدی
 
Back
بالا