• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

خانمانسوز بُوَد، آتش آهی، گاهی ناله‌ای می‌شکند پشت سپاهی، گاهی

گر مقدر بشود، سلک سلاطین پوید سالک بی خبر خفته براهی، گاهی

قصه یوسف و آن قوم چه خوش پندی بود بِعزیزی رسد افتاده به چاهی، گاهی

هستیم سوختی ازیک نظرای اختر عشق آتش افروز شود برق نگاهی، گاهی

روشنی بخش از آنم که بسوزم چون شمع روسپیدی بود از بخت سیاهی، گاهی

عجبی نیست، اگر مونس یاراست رقیب بنشیند بر گل هرزه گیاهی، گاهی

چشم گریان مرا دیدی و لبخند زدی دل برقصد به بر از شوق گناهی، گاهی

اشک در چشم، فریبنده‌ترت می‌بینم در دل موج ببین صورت ماهی، گاهی

زرد رویی نبود عیب، مرانم ازکوی جلوه بر قریه دهد خرمن کاهی، گاهی

دارم امید که با گریه دلت نرم کنم بهر طوفانزده سنگی است پناهی، گاهی


(معینی کرمانشاهی)
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

قاصدك! هان، چه خبر آوردي ؟
از كجا، وز كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي؛ اما،‌اما
گرد بام و در من،
بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز دار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند

قاصدك!
در دل من، همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو، دروغ
كه فريبي تو، فريب

قاصدك!
هان،
ولي.. آخر.. اي واي!
راستي، آيا رفتي با باد ؟
با توام، آي! كجا رفتي؟ آي..!

راستي، آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمي، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟

قاصدك!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند...

 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

نزدیک غروب هیجان آور کوچه

من باز به شوق تو نشستم سر کوچه

گل های سر روسری ات مثل همیشه

زنبور عسل ریخته سرتاسر کوچه

از دوختن چشم قشنگت به زمین است

نقشی که چنین حک شده در باور کوچه

اینگونه نگین در همه ی عمر ندیدم

اینقدر برازنده بر انگشتر کوچه

«گل در برو می در کف و معشوق ...» خدایا

من مست غزلخوانی سکرآور کوچه

لب تر کن تا ور بکشد پاشنه اش را

بی واهمه یکبار دگر قیصر کوچه

من کشته ی این عشقم و باید بگذارند

فردای جهان نام مرا برسر کوچه


رضا نیکوکار...
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

در جواب حرف هایم
تو از جنت تو ازدوزخ سخن گفتی
نمیدانم...؟
نمی فهمم...؟
ولی از جنت و دوذخ بیزار بیزارم!!
چو میدانم تو را دارم !!
تمام حرف من این است:
که دیوانه دوستت دارم !!

( محمدرضا رضوی :) )
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

امشب که خون از بیت بیتِ شعر من جاری ست
لبخندهای مضحکم از روی ناچاری ست

سرما که آمد، عشق همدستِ کلاغان شد
کارِ مترسک در زمستان، «آدم آزاری»ست!

دهقان عاشق! کوه اگر این بار ریزش کرد
پیراهنت را در نیاور، قصّه تکراری ست

بگذار تا در هم بریزد خاطرات ما!
این بار مفهوم سکوتِ تو فداکاری ست

ریل و قطار از هم جدا باشند می پوسند
دور از دل هم سهم هردو گریه و زاری ست

دیشب تو گفتی مرگ هم یک جور خوشبختی ست
پایان هر خوابی که می بینیم بیداری ست

من هم قطاری خارج از ریلم؛خیالی نیست
بگذار و بگذر تا بمیرم، زخم من کاری ست

امید صباغ نو
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

این شعر فوق العادست........


خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صميمانه به او گفت سلام...

گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی،
عشق،
اسارت،
قهر و آشتی،
همه بی معنا بود . . . .
(فریدون مشیری)
☆☆☆
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی ست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

فاضل نظری
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند

وگذشت ایام , چون چروکی است که برچهره من میماند

روزهامیگذرند , که سکوتی ممتد , برلبم میرقصد

قصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوت

بی صدامیمیرند

روزها میگذرند , که به خود میگویم

گرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوت

گرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرود



گرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربود

حرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواند



بهر هر خلق جهان , قصه ای خواهم ساخت

روزها میگذرند

که به خود میگویم



گرکسی آمدوبرزخم دلم , مرحمی تازه گذاشت



گرکسی آمدوبر روی دلم , طرحی ازخنده گذاشت



گرکسی آمدودرخاطرمن , نقشی ازخودانداخت



صدزبان بازکنم



قصه هاسازکنم



گره از ابروی هر غمزده ای درجهان بازکنم



من به خود میگویم



اگرآمدآن شخص !!!!!!



من به او خواهم گفت , آنچه درمحبس دل زندانیست

ولی افسوس و دریغ

آمدی نقشی زخود در سر من افکندی



دل ربودی و به زیر قدمت افکندی

دیده دریا کردی

عقل شیدا کردی

طرح جاوید سکوت , توبه جای لبخند , برلبم افکندی

دل به امید دوا آمده بود



به جفا درد برآن زخم کهن افکندی



روزها می آیند



, لحظه ها ازپی هم ، میتازند

من به او خواهم گفت ، تاابددردل من مهمانیست

من به خود میگویم



( ( مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب ) )

من نیستم آنکه باید می بودم ، آنکه باید باشم
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم

تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟

یا در این قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟

شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس پرده ایمان بــــه تــــو کافـــر باشـم

دردم این است که باید پس از این قسمت ها

سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم



غلامرضا طریقی ;)
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

تا به كی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم ‚ نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
كاش ما آن دو پرستو بودیم
كه همه عمر سفر می كردیم
از بهاری
به بهاری دیگر
فروغ فرخزاد
 
Back
بالا