• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

اَلا ای ساقیِ دلبر مدار از می تهی دستم
که من دل را دگر باره به دام عشق بربستم
اگرچه دل به نادانی به او دادم به آسانی
ندارم زآن پشیمانی که با او مهر پیوستم
چو روی خوب او دیدم ز خوبان مهر ببریدم
کنون از باده پیمودن نخواهم یک دم آسودن
که نتوان جز چنین بودن در این سودا که من هستم

پ.ن:جدی شاعرشو یادم رفته :-" یادم بود که میگفتم :-"
پ.ن2: فک کنم یه بیتش جا مونده یادم نمیاد جدی :-?? یادم اومد میام ویرایش میکنم ;;)
 
  • لایک
امتیازات: N@R
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

شعر خواندنی و زیبای اوردوز از یغما گلرویی
اﺯ ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ، ﺷﻬﺮﻭ ﻧﻤﯽﺷﻪ ﺩﯾﺪ
ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺧﻂ ﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﮐﺸﯿﺪ
ﮔُﻞﻫﺎﯼ ﻣُﺮﺩﻩ ﻭ ﺷﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ،
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﯽﮔﻦ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﺎ ﺑﺪﻩ...
ﻣﻦ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ، ﺗﻮ ﭘﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﮐﻤُﺪ
ﮐﯽ ﻣﯽﺩﻭﻧﻪ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ؟ ﮐﯽ ﻣﯽﺩﻭﻧﻪ ﭼﯽ ﺷﺪ؟
ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺷﮑﻞِ ﺍُﻭﺭﺩﻭﺯﻩ
ﺷﮑﻞ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺑﯽﺧﻂِ ﺗﺮﻣﺰﻩ
ﻣﺜﻞ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺗﻮ ﻣﻮﺝ ﻣﻼﻓﻪﻫﺎ
ﺍﺷﮑﺎﺗﻮ ﻣﯽﺷﻤﺎﺭﯼ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺑﯽﺻﺪﺍ
ﻣﯽﺑﻨﺪﯼ ﺳﺎﮐِﺘﻮ، ﺭﻭ ﺗﺨﺖﺧﻮﺍﺑﻤﻮﻥ
ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﺮﺩﺩﯼ، ﻧﻪ ﻣﻦ ﻣﯽﮔﻢ: »ﺑﻤﻮﻥ«!
ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺷﮑﻞِ ﺍُﻭﺭﺩﻭﺯﻩ
ﺷﮑﻞ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺑﯽﺧﻂِ ﺗﺮﻣﺰﻩ
ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺎﯼ ﺩﺭ ﻣﯽﮔﯽ ﺑﻬﻢ: »ﻫﻤﯿﻦ«!
ﻣﻦ ﺑﯽﺻﺪﺍﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩِ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ
ﻣﯽﮔﻢ ﺑﻬﺖ: »ﻧﺮﻭ...« ﺍﻣﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺭ
ﻣﯽﭘﯿﭽﻪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻣﯽﺫﺍﺭﯼ ﭘﺸﺖِ ﺳﺮ.
ﺗﻮ ﻣﯽﺭﯼ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﯽ ﺿﺠﻪ ﻣﯽﮐﺸﻪ
ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺏِ ﺑﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦﺟﺎ ﺗﻤﻮﻡ ﺑﺸﻪ....
ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺷﮑﻞِ ﺍُﻭﺭﺩﻭﺯﻩ
ﺷﮑﻞ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺑﯽﺧﻂِ ﺗﺮﻣﺰه
 
و لیک ناله ی بیچارگان خوش است .. !

بازت نـدانم از سر پیمان ما که برد

باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد ؟!


چندین وفا که کرد، چو من، در هوای تو

وان گه ز دست هجر تو چندین جفا، که برد ؟!


بگریست چشم ابر، بر احوالِ زار من

جز آه من به گوش وی این ماجرا، که برد ؟!


گفتم لبـــــ تــــو را ، که دلِ من، تو برده‌ای

گفتا کدام دل؟! چه نشان؟! کی؟! کجا؟! که برد ؟!


سودا مپز ؛ که آتش غـم در دلِ تو نـیست

ما را غم تو برد به سودا، تو را که برد ؟!


توفیق عشقِ رویِ تو گنجیست، تا که یافت

باز اتفاق وصل تو گوییست تا که برد ؟!


جز چشم تـــو که فتنه قتال عالمست

صد شیخ و زاهد از سر راه خدا که برد ؟!


سعدی؛ نه مرد بازی شطرنجِ عشقِ توست !

دستی به کام دل ز سپهر دغا که برد ؟!

.
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند

دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست

احمد شاملو
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

دشت هایی چه فراخ

کوه هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می آمد

من در این آبادی، پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید

پی نوری، ریگی، لبخندی

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه

زندگی خالی نیست

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

آری

تا شقایق هست، زندگی باید کرد

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است، که مرا می خواند...

سهراب سپهری
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

[SIZE=small]
>:D< >:D<



آخر نامه راه افتادم[/SIZE]

[SIZE=small]تو ولی پشت راه ماسیدی![/SIZE]
[SIZE=small]آنقدر خشک زندگی کردی..[/SIZE]
[SIZE=small]که ترک خوردی و پلاسیدی!![/SIZE]

[SIZE=small]گفته بودم که هرکجا باشی[/SIZE]
[SIZE=small]دل آن خانه آب خواهد شد[/SIZE]
[SIZE=small]گفته بودم که سر بچرخانی[/SIZE]
[SIZE=small]بین ما هم خراب خواهد شد[/SIZE]


[SIZE=small]زندگی را وجب وجب گشتم[/SIZE]
[SIZE=small]تا کسی اهل دردسر باشد[/SIZE]
[SIZE=small]یک نفر از نژاد تابستان[/SIZE]
[SIZE=small]لااقل از تو گرمتر باشد[/SIZE]

[SIZE=small]از کنار گذشته ها بگذر[/SIZE]
[SIZE=small]من به فکر شکار فردایم[/SIZE]
[SIZE=small]تو به دنیای مرده خو کردی[/SIZE]
[SIZE=small]که به چشمت عجیب می آیم[/SIZE]

[SIZE=small]تا هیاهوی ریل می آمد[/SIZE]
[SIZE=small]میدویدم تو را نگه دارم[/SIZE]
[SIZE=small]حال و روزم مگر چقدر ابری ست؟[/SIZE]
[SIZE=small]که پس از هر قطار می بارم؟[/SIZE]

[SIZE=small]در تمام قطار ها مردم[/SIZE]
[SIZE=small]زندگی در خیال یعنی این[/SIZE]
[SIZE=small]آخرین کوپه هم تو را کم داشت[/SIZE]
[SIZE=small]آرزوی محال یعنی این![/SIZE]

علیرضا آذر
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

خسته ام از این کویر
این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل
این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف
بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه
بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت
ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر
ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح
سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط
مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان
مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی
اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب
در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم
با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور
تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور
دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آنطرف
پشت میله ها رها
این منم در این طرف
پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا
مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر
خسته ام از این کویر!


*قیصر امین پور*
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده است

آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده ست


زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای

از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست


چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک، فنجان پرشده ست


بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند

دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پر شده ست


دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست


شهر گفتم؟! شهر!آری شهر!شهر

از خیابان !از خیابان!ازخیابان پر شده ست



فاضل نظری
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده سر در کمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

"بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب"


فریدون مشیری
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

... لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند

این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب

فریدون مشیری

فیلم:http://www.aparat.com/v/JONIA
 
Back
بالا