اَلا ای ساقیِ دلبر مدار از می تهی دستم
که من دل را دگر باره به دام عشق بربستم
اگرچه دل به نادانی به او دادم به آسانی
ندارم زآن پشیمانی که با او مهر پیوستم
چو روی خوب او دیدم ز خوبان مهر ببریدم
کنون از باده پیمودن نخواهم یک دم آسودن
که نتوان جز چنین بودن در این سودا که من هستم
پ.ن:جدی شاعرشو یادم رفته یادم بود که میگفتم
پ.ن2: فک کنم یه بیتش جا مونده یادم نمیاد جدی یادم اومد میام ویرایش میکنم
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
آخر نامه راه افتادم[/SIZE] [SIZE=small]تو ولی پشت راه ماسیدی![/SIZE] [SIZE=small]آنقدر خشک زندگی کردی..[/SIZE] [SIZE=small]که ترک خوردی و پلاسیدی!![/SIZE]
[SIZE=small]گفته بودم که هرکجا باشی[/SIZE] [SIZE=small]دل آن خانه آب خواهد شد[/SIZE] [SIZE=small]گفته بودم که سر بچرخانی[/SIZE] [SIZE=small]بین ما هم خراب خواهد شد[/SIZE]
[SIZE=small]زندگی را وجب وجب گشتم[/SIZE] [SIZE=small]تا کسی اهل دردسر باشد[/SIZE] [SIZE=small]یک نفر از نژاد تابستان[/SIZE] [SIZE=small]لااقل از تو گرمتر باشد[/SIZE]
[SIZE=small]از کنار گذشته ها بگذر[/SIZE] [SIZE=small]من به فکر شکار فردایم[/SIZE] [SIZE=small]تو به دنیای مرده خو کردی[/SIZE] [SIZE=small]که به چشمت عجیب می آیم[/SIZE]
[SIZE=small]تا هیاهوی ریل می آمد[/SIZE] [SIZE=small]میدویدم تو را نگه دارم[/SIZE] [SIZE=small]حال و روزم مگر چقدر ابری ست؟[/SIZE] [SIZE=small]که پس از هر قطار می بارم؟[/SIZE]
[SIZE=small]در تمام قطار ها مردم[/SIZE] [SIZE=small]زندگی در خیال یعنی این[/SIZE] [SIZE=small]آخرین کوپه هم تو را کم داشت[/SIZE] [SIZE=small]آرزوی محال یعنی این![/SIZE]
خسته ام از این کویر
این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل
این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف
بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه
بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت
ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر
ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح
سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط
مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان
مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی
اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب
در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم
با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور
تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور
دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آنطرف
پشت میله ها رها
این منم در این طرف
پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا
مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر
خسته ام از این کویر!