• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

همجنسگرایی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع novanda
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وضعیت
موضوع بسته شده است.
پاسخ : آزادي همجنسگرايان در بعضي كشور ها

به نقل از esten dekart :
خروج از بحث نیس مدیر محترم ...

بحث همجنسگرایی به صرف تو همجنسگرایی و شدن و نشدن و خوب و بد بودن خلاصه نمیشه حالا تا صب یه سری بیان اینجا بگن خوبه یسری دیگه بگن بده .... خب اینکه الان یکی میگه همجنسگراها هم میتونن بچه داشته باشن خودش یه بحث در دل همین بحثه و به هیچ وجه حاشیه پردازی بی مورد نیس ....

عنوان موضوع بیان کننده روند بحث نیس بلکه 90% این پست اول و زننده تاپیکه که مشخص میکنه هم موضوع و عنوان رو و هم و اینکه روند چی باشه

پست اول:


دقت کنید ...جدا از موضوع آزادی و... صراحتا به موضوع بچه هم اشاره شده ....


اونوخ شما میگید حاشیه پردازی بی مورد؟؟؟؟

اگر میخواید راجع به همچین چیزی بحث بکنید هم موردی نداره ، میتونید دلیل بیارید ، صرفاً دلسوزی؟

بچه ای که در پرورشگاه بزرگ میشه ، هیچ فردی به عنوان پدر یا مادر توی زندگیش نیست

و شاید داشتن یک زندگی و افرادی به عنوان پدر یا مادر بتونن از لحاظ عاطفی بیشتر تامین کنند بچه رو تا محیطی کاملاً رسمی و دولتی به اسم پرورشگاه! :)

البته نظر من هست! این که بچه کمبود هایی رو احساس میکنه رو تا حدودی قبول دارم ، اما آیا این کمبود ها بیشتر از زمانی هست که بچه ها در پرورشگاه بزرگ میشن؟
 
پاسخ : آزادي همجنسگرايان در بعضي كشور ها

به نظر من دو حالت برای همجنسگرایی وجود داره:
1.شخص ذاتا به همجنس تمایل داره و اصلا به جنس مخالف هیچگونه تمایلی نداره
2.شخص به دلیل محدودیت های موجود در جامعه(مثلا ایران) و عدم دسترسی به جنس مخالف صرفا برای ارضای تمایلات جنسی به همجنس رو میاره

برای دسته ی اول به نظرم معقوله که آزادی هایی قائل شن که بتونن راحت تو جامعه زندگی کنن و با اعمال کنترل هایی بر جامعه،جامعه رو به سمتی ببرن که هر همجسنگرای ذاتی با یه همجنسگرای ذاتی دیگه ارتباط برقرار کنه و هرج و مرج رخ نده
برای دسته دوم به نظرم باید جریمه ای سبک(نه اعدام و شلاق و ...) در نظر بگیرن و شرایط رو براشون فراهم کنن که بتونن به جنس مخالف دسترسی داشته باشن و برای ارضای تمایلات جنسی به همجنس رو نیارن
 
پاسخ : آزادي همجنسگرايان در بعضي كشور ها

معلوم که باید آزاد باشن . چرا نباشن؟ چه مشکلی واسه جامعه دارن؟
تو بچه های سرپرستی شده هم مشکل روانی دیده نشده
به هرحال هر انسانی حق هر آزادی داره مگر آزادی بقیه رو از بین ببره و واسه جامعه مشکل ایجاد کنه
 
پاسخ : مناظره سوم - فواید و ضرر های به رسمیت شناختن همجنس

تا چند روز پیش تاپیکی جریان داشت با اسمی مشابه که درش مطالبی که سعی شد تنها بار علمی داشته باشن مطرح بشه.

طبیعتن اون تاپیک موافقان یا مخالفانی داشت.

قوانین مناظره


بحث جامعیت داره. مختص ایران یا هیچ کشوری دیگه نیست.
استفاده از امار و منابع معتبر امتیاز محسوب میشه برای گروه.

گروه اول گروهی هستند که موافق به رسمیت شناخته شدن همجنس گرایی هستن.

گروه دوم گروهی که مخالفه به رسمیت شناختن همجنس گرا ها هستن.

اعضای گروه اول :

۱. آقافریبرز
۲. Lorca
۳. Nirman

اعضای گروه دوم :

۱. mhr3
۲. میعاد

در صورت تمایل به شرکت اطلاع بدید.

برگزار کننده ها :‌
۱. مازیمون
۲. Bahar_R

این دوره داوری وجود نداره!
 
پاسخ : مناظره سوم - فواید و ضرر های به رسمیت شناختن همجنس

گروه یک مناظره رو می تونه شروع کنه.

موضوع پستتون رو شماره ی گروهتون بزنید.


بد نیست قبل شروع یه دور دیگه هم :
قوانین مناظره

رو بخونید :-"
 
گروه اول

تعریف همجنس گرایی:
40px-Male_and_female_sign.svg.png

همجنس‌گرایی یکی از گرایش‌های جنسی است که ویژگی آن تمایل زیبایی‌شناختی، عشق رومانتیک، و تمایل جنسی فردی است [nb]بر خلاف تصور عموم همجنس گرایی فقط به انجام دادن اعمال جنسی خطاب نمی‌شود.[/nb] که تنها متوجه جنس همگون با خود او است. همجنس‌گرایی همراه با دو گرایش دگرجنس‌گرایی و دوجنس‌گرایی، سه گرایش اصلی جنسی را تشکیل می‌دهند. به فردی که به جنس دیگر گرایش داشته باشد «دگرجنس‌گرا» و به افرادی که هم به جنس دیگر و هم به افراد همجنس با خود تمایل دارند، «دوجنس‌گرا» می‌گویند.

200px-APA-logo.png

انجمن روان‌شناختی آمریکا [nb]بزرگترین سازمان علمی و حرفه‌ای روان‌شناسان در ایالات متحده و کانادا است. و همین‌طور با ۱۳۷،۰۰۰ نفر عضو، شامل دانشمندان، استادان و ... بزرگترین انجمن روانشناسی در دنیا نیز محسوب می‌شود.[/nb] معتقد است که براساس اتفاق نظر علوم رفتارشناسی و جامعه‌شناسی و متخصصان سلامت و سلامت روانی همجنس‌گرایی فی‌نفسه نمونه‌ای معمولی و رد نکردنی از اختلاف در گرایش‌های جنسی انسان است.[nb][/nb] تخمین قابل اعتماد تعداد افرادی که همجنس‌گرا شناخته می‌شوند و درصدی از مردم که تجربه جنسی با هم‌جنس داشته‌اند به دلایل مختلفی برای پژوهشگران دشوار است؛ اما امروزه براساس بیشتر مطالعات در جوامع مختلف بین ۲٪ تا ۱۳٪ افراد جامعه در طول عمر شان شکلی از تماس جنسی با هم‌جنس شان را تجربه کرده‌اند.

در ادبیات و هنر تقریباً همه‌ی نقاط جهان از زمان بسیار کهن، شاهد اشاراتی به این پدیده هستیم. تا پیش از گسترش ادیان ابراهیمی، این پدیده در بسیاری از نقاط جهان پذیرفته‌شده و حتی در مواردی، نُرم جامعه به حساب می‌آمده[nb]http://epistle.us/hbarticles/ancientegypt1.html[/nb][nb]Notes on the People of Siwa. Menasha, Wisconsin, USA: George Banta Publishing Co[/nb]. ادیان توحیدی همچون یهودیت، اسلام و مسیحیت با همجنس‌گرایی مخالفت کرده‌اند هر چند که در این رابطه در میان متخصصان دینی اختلاف نظر وجود دارد و برای نمونه برخی از فرقه‌های مسیحیت همجنس‌گرایی را گناه نمی‌دانند. همچنین در مورد معروف‌ترین حکایت ممنوعیت هم‌جنس‌گرایی که در هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام سخن از آن به میان آمده، یعنی سرنوشت قوم لوط یا همان قوم Sodom and Gomorrah میان تاریخ‌شناسان در تفسیر نص عهد عتیق به عنوان نخستین متن دینی که صحبت از نفرین شدن این قوم کرده، اختلاف نظر وجود دارد و برخی معتقند که نفرین‌شده بودن این قوم را نباید در هم‌جنس‌گرایی آن‌ها تفسیر کرد، آن‌ها هم‌جنس‌گرا نبوده‌اند و این حکایت طور دیگری تفسیر می‌شود.[nb]God vs. Gay?: The Religious Case for Equality, pp. 68-70[/nb] در این بین، این افراد همجنس گرا هستند که بیشترین آسیب را خواهند دید. به این دلیل که به تبع رسمیت نداشتن تمایلات جنسی ـشان، نه تنها از حقوق برابر با افراد دگر جنس گرا برخوردار نمی‌شوند، بلکه اغلب مجاب به پنهان کردن تمایلات خود می‌شوند. در حال حاضر بین دانشمندان توافق وجود دارد که افراد هم‌جنس‌گرا، مانند افراد دگرجنس‌گرا، قادر به انتخاب یا کنترل تمایلات خود نیستند[nb]http://web.archive.org/web/20130808032050/http://www.apa.org/helpcenter/sexual-orientation.aspx[/nb] [nb]http://www.paho.org/hq/index.php?option=com_content&view=article&id=6803&Itemid=1926[/nb]. هم‌چنین، هم‌جنس‌گرایی یک بیماری نیست و حتی نمی‌توان آن را «خلاف طبیعت» به شمار آورد، چرا که رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه، از برقراری رابطه‌ی جنسی با هم‌جنس‌ گرفته تا زیستن دو هم‌جنس از یک گونه با هم و بزرگ کردن زاده‌ها، در صدها گونه‌ی مختلف جانوری تا کنون ثبت و گزارش شده است [nb]Bagemihl, Bruce (1999). Biological Exuberance: Animal Homosexuality and Natural Diversity. St. Martin's Press.[/nb][nb]هر چند، این ادعا که پدیده‌ای بد است صرفاً چون در طبیعت دیده نمی‌شود، به خودی خود، ارتکاب به مغلطه‌ی Appeal to nature محسوب می‌شود.[/nb]

جدای مسئله‌ی گرایش جنسی، بروز این گرایش، و رفتار کردن مطابق اون، در صورتی که قوانینی رو که برای برقراری رابطه برای افراد دگرجنس‌گرا وضع شده، زیر پا نگذاره، جرم نیست. این افراد در صورتی که فردی رو که زیر سن قانونیه، یا در حالت بر حلاف میلش، وادار به برقراری رابطه نکنن، مرتکب جرمی نشده‌ان. حال آنکه هوموفوبیا و رفتارهای خشونت‌آمیز، از برخورد عرفی در جامعه گرفته تا قوانینی که علناً در دستگاه قضایی برخی کشورها بر علیه افراد هم‌جنس‌گرا تصویب شده، منجر به بروز افسردگی و بیماری‌های اعصاب و روان و حتی نرخ بالای خودکشی بین این فراد شده [nb]Schlager, Neil, ed. (1998). Gay & Lesbian Almanac. St. James Press. ISBN 1-55862-358-2, p. 152.[/nb] [nb]Meyer, Ilan H. (September 2003). "Prejudice, social stress, and mental health in lesbian, gay, and bisexual populations: conceptual issues and research evidence". Psychological Bulletin 129 (5): 674–97.[/nb][nb] Gibson, P. (1989), "Gay and Lesbian Youth Suicide", in Fenleib, Marcia R. (ed.), Report of the Secretary's Task Force on Youth Suicide, United States Government Printing Office, ISBN 0-16-002508-7[/nb]


پذیرش این افراد در جامعه، ضمن برقرار بودن قوانینی که برای جلوگیری از تجاوز وضع شده، به مرور زمان به محو شدن تصورات عموم که اغلب هم نشأت گرفته از دین و مذهب و محکم شده توسط گذشت زمان هستند، کمک می‌کنه و در نهایت به پایمال نشدن حقوق این افراد در جامعه می‌انجامه.

صدالبته همه‌ی این‌ها در صورتی برای افراد قابل قبوله که بتونن مستقل از عقاید مذهبی و دستگاه دینی در این مورد تفکر و بحث کنن؛ در صورتی که افراد سیستم اخلاقی و قضایی متون دینی مثل مسیحیت و اسلام رو، همون‌طوری که توسط اغلب مفسرین تفسیر می‌شه، پذیرفته باشن، در هر حالتی می‌شه هم‌جنس‌گرایان رو «گناه‌کار» دونست و سرنوشت اون‌ها رو هم مثل باقی «گناه‌کاران».
 
پاسخ : مناظره سوم - فواید و ضرر های به رسمیت شناختن همجنس

من ترجیح میدم قبل از اینکه بحث رو شروع کنم یه سری چیزا رو اینجا مطرح کنم که بعدا مشکل درست نشه.

من موندم تو این سایت به این گندگی این همه ادم هستن که حداقل یه جورایی با همجنس گرایی مخالفن.اگه مخالف هستید چرا از بیان عقیدتون سرباز میزنین؟
از دو حالت خارج نیست.
یا فقط بر اساس یه ساخته ذهنی بدون هیچ گونه فکری میگید با همجنس گرایی مخالفید یا اینکه برا خودتون توجیه شدست که باهش مخالفید ولی هیچ دلیلی براش ندارید که بخوایید در موردش بحث کنید،که متاسفانه در هر دو مورد این مخالفتتون به درد خودتون میخوره!!!!ببخشید از این لحن صحبت کردنم ولی این حرفا از اون زمانی که مناظرات اعتقادی تو سایت برگزار میشد تو دل من مونده بود.
همیشه قشر دین گرا از بیان عقایدشون سر باز میزنن.یا شاید هم به نوعی ازش میترسن!که این اصلا خوب نیست پس در نتیجه به نظر من هرکسی برا هر نوع طرز فکری که داره اگه دلیل قانع کننده ای نداره همون بهتر که ازش حمایت نکنه.

یه نکته دیگه ام در مورد این بحث هست که فکر میکنم لازمه قبل از شروع اینجا هم اعلام بشه.

اول اینکه من قبل از اینکه شرو کنم اعلام کردم که من به اینکه همنجس گرایی در کجا و کجا به رسمیت شناخته شده و در کجا به رسمیت شناخته نشده کاری ندارم.اینکه در امریکا رسمی شده این ماجرا در حوزه من نیست.اونا یه سری قوانین دارن که اجراش میکنن و من درمورد قوانینشون اظهار نظری نمیکنم.

دوم اینکه از دیدگاه دینی هم صحبت خواهم کرد و صد در صد عقلی نیست شیوه بحث من.

سوم هم اینکه من این روزا سرم به شدت شلوغه و از صبح تا شب بیرونم درگیر امتحانای میان ترمم هستم اخر شب تازه میرسم خوابگاه و خیلی نمیتونم اینجا فعالیت کنم و نهایتش روزی یه پست بتونم بدم(چون برای هرکدوم ازین پستا من حداقل یه ساعتو نیم وقت میذارم تا جمو جور شه) همچینین دوشنبه یا سه شنبه یه سفر در پیش دارم که ازون زمان به بعد نمیتونم ادامه بدم بحثو.
اصلش این بود که با این مشکلات شرکت نمیکردم ولی ازونجایی که مازیار زحمت کشیده و من خودم قبلا همین کارو کردم و بی رغبتی قشر هم فکرمو دیدم اومدم تا حداقل خلا فکری هم فکرام یکم به خودشون تلنگری وارد کنه.

شرمنده به خاطر اعلام این نکات ولی قبل شروع باید بهش اشاره میشد چاره ای نیست.

در مورد پست بالا.
پست خوب و قابل قبولی بود از یه مقاله تو ویکیپدیا که جای تشکر داره.ولی بیشتر ترجیح میدادم نظر شخصیتون رو هم در مورد قسمتای مختلف پستتون بدونم،چون ویکی پدیا اسمش روشه یه دانش نامه آزاده.

یه سری نکات ریز توی این مقاله مانند هست که بد نیست بهش اشاره ای بشه.

انجمن روان‌شناختی آمریکا[2] معتقد است که براساس اتفاق نظر علوم رفتارشناسی و جامعه‌شناسی و متخصصان سلامت و سلامت روانی همجنس‌گرایی فی‌نفسه نمونه‌ای معمولی و رد نکردنی از اختلاف در گرایش‌های جنسی انسان است.

خب اول که انجمن روانشناختی آمریکا!
آمریکا از کشور هایی هست که همجنس گرایی کاملا روتین و قانونی داره درش دیده میشه خیلی جدید هم نیست.پس قانون همجنس گرایی در امریکا تحت حمایت دولت و مجلس این کشوره.انجمن روانشناسی امریکا در صورتی باید از کارش متعجب باشیم که همجنس گرایی رو رد کرده باشه.به هرحال،حالا من فکر میکنم که این انجمن بدون جهت گیری فکری این کارو کرده باشه (چون همونطور که اطلاع دارید همجنس گرایی از همون ابتدا اینطور نبوده و اوایل جزو اختلالات روحی به حساب میومده)
سال 1957 که اولین نسخه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی توسط انجمن روانپزشکی آمریکا منتشر شد، همجنس گرایی به عنوان اختلال روانی در دسته sociopathic personality disturbance قرار گرفت

اما یه مقدار که جلو تر بریم این مقاله میگه که بر اساس اتفاق نظر این رفتار از حوزه بیماری ها و اخلالات روانی خارج شد

اما حقیقت این نیست.
اوایل این رو که همجنس گرایی جزو اختلالات روانی محسوب میشه رو به خاطر دلایل و شواهد مشخصی میدونستن نه صرفا اینکه فرد خودش از رفتار خودش ناراضی باشه (ی چیزی مثله اعتیاد ) اما

حذف همجنس گرایی گرچه پس از طی مراحل تعریف شده در انجمن روانپزشکی آمریکا و تایید بخش تحقیق و گسترش و کمیته های مربوطه صورت گرفت و در دسامبر 1973 به تایید نهایی رسید، با مخالفت برخی اعضا خصوصا روانکاو ها مواجه شد. پافشاری روانکاو ها بر اینکه همجنس گرایی را باید اختلال روانی فرض کرد، به برگزاری همه پرسی در انجمن روانپزشکان آمریکا انجامید. پس از همه پرسی، و با 58 درصد رای موافق، همجنس گرایی از فهرست اختلالات حذف شد و فی نفسه در زمره اختلالات روانی قرار نمی گرفت

در همون زمان هم که همجنس گرایی از حوزه اختلالات روحی خارج شده با 58 درصد آرا این اتفاق افتاده پس همون زمان هم 42 درصد مخالف این داستان بودن که نشون دهنده ارا شکننده موافقین در برابر مخالفینه.
تازه این چیزایی که ما داریم میگیم در مورد امریکاست ینی جایی که ازادی های جنسی بیشتر نسبت به کشور های دیگه.ینی جایی که حتی همون زمانی هم که همجنس گرایی به صورت یه قانون دراومد باز هم مردمش خیلی راحت تر تونستن باهش کنار بیان چون اونقدر که برای یه کشور مثله ما این قضیه بد تعریف میشه برای اونا اینطور نیست.
ولی بازم میبینیم در یه جامعه که متخصص این امر هستن تنها 58 درصد افراد با این موضوع موافقت خودشون رو اعلام کردن.

اما نکته دیگه اینه که این مقاله اومده در مورد اختلالات جنسی حرف زده ولی چیزی در مورد اینکه چه موضوعاتی جزو اختلالات جنسی محسوب میشن توضیحی نداده که من از باهوش بودن نویسنده مقاله و البته ویکیپدیا میدونمش.
اختلالات جنسی که این انجمن طبقه بندیش کردن یکی از محور های اصلیش اینه:

بخشی از این فرآیند، به شرایطی مربوط می شد که برای تعریف اختلال روانی در نظر گرفته بودند: آزار دادن خود فرد، و اختلال محسوس در عملکرد اجتماعی، تحصیلی یا شغلی فرد ناشی از خود اختلال ( نه اختلال عملکرد ناشی از دیدگاه منفی دیگران نسبت به آن شرایط).

و همچنین :

در نسخه دوم DSM اختلال جهت گیری جنسی، جای همجنس گرایی را گرفت. بر اساس این طبقه بندی جدید، افراد اگر خودشان مشکلی با جهت گیری جنسی شان نداشتند، مبتلا به اختلال روانی محسوب نمی شدند. افرادی که خودشان از همجنس گرایی احساس آزردگی می کردند، یا آرزوی تغییر آن را داشتند، طبق معیارهای نسخه دوم مبتلا به اختلال روانی تشخیص داده می شدند.

یعنی اگه خود فرد با رفتاری که داره انجام میده مشکلی نداشته باشه دیگه اختلال محسوب نخواهد شد.حالا این رفتار جنسی میتونه همجنسگرایی هم باشه.به نظر من خیلی هم نمیشه رو همچین طبقه بندی و تقسیم بندی ای تکیه کرد.

پس از انجمن روانپزشکی آمریکا، انجمن روانشناسی آمریکا و انجمن مددکاری اجتماعی همان بلاد، انجمن روانکاوی آمریکا که مقاوم ترین مرکز مقاومت برای نرمال فرض کردن همجنس گرایی بود، سرانجام در سال 1991 تسلیم شد و اعلام کرد از این پس آموزش به کاندیداهای همجنس گرای روانکاوی را در دستور کار قرار می دهد. همچنین زنان و مردان همجنس گرا علاوه بر آموزش دیدن، می توانند به آموزش روانکاوان جدید بپردازند. انجمن روانکاوی آمریکا در سال 1997 اولین سازمان فعال در زمینه بهداشت روان بود که از ازدواج افراد همجنس گرایان حمایت کرد(این بار پیش از انجمن های دیگر).

نکته مهم این قمست اینه که پس از قبول همجنسگرایی در امریکا به عنوان ی رفتار عادی زنان و مردان همجنسگرا علاوه بر اموزش دیدن میتوانن به اموزش روان کاوی جدید بپردازن.روانکاوی جدید همون روانکاوی ای هست همجنسگرایی رو قبول کرده.پس زیاد هم نمیشه از گسترش این رفتار در کشوری نظیر امریکا این برداشت رو کرد که این یه موج حرکتی انسانی بدون دخالت عوامل تاثیر گذار بیرونیه.عوامل زیادی بودن که کمک کردن به سریعتر پیش رفتن این داستان.
[nb]

منبع اصلی نوشته حاضر Kaplan and Sadock's Coprehensive Textbook of Psychiatry است که نسخه پی دی اف آن را در ایران انتشارات تیمورزاده منتشر کرده.[/nb]


اما از دیدگاه کلی فکر میکنم دو دیدگاه داشته باشیم در مورد همجنس گرایی
اول اینکه همجنس گرایی یه رفتار ژنتیکی هست به این معنا که به صورت یه خواسته در وجود یک فرد از همون ابتدا وجود داشته یا بهتر بگم خواسته ای هست در وجود همه افراد که در بعضی ها بیشتر نمود پیدا میکنه.

دیدگاه دیگه هم اینه که همجنس گرایی یه رفتار ژنتیکی نیست و بر اثر تاثیر عوامل بیرونی شکل میگیره که من با این دیدگاه موافقم تا قبلی.

سیمون لوی
«تحقیقات من ثابت کنندهٔ یک دلیل ژنتیکی برای همجنس‌گرایی نیستند. من هیچ قسمتی از مغز را به عنوان یک مرکز همجنس‌گرا کننده معرفی نکرده‌ام. INAH-3 بیشتر مانند حلقه‌ای از زنجیرهٔ هسته‌های شکل دهندهٔ رفتارهای جنسی مردان و زنان عمل می‌کند تا یک هستهٔ همجنس‌گرا کننده... و از آنجا که من مغز افراد بالغ را مورد مطالعه قرار داده‌ام هیچ دلیلی وجود ندارد که نتیجه بگیریم این تفاوت‌ها مادرزادی بوده‌اند و بعد از تولد به وجود نیامده‌اند»[nb]همون مقاله ای که بالا دوستمون اورده این موضوع هم اشاره شده.
[/nb]
[nb]البته انتقاداتی که به این تحقیق وارده مبنی بر اینکه نمونه های بیماری ایدز داشتن رو من زیاد وارد نمیدونم چون حوزه تحقیق با این مورد منافاتی نداره[/nb]

البته در مورد دیدگاه دوم تحقیقاتی هم شده که به نتیجه هم رسیده که البته اون انجمن روانشناسان امریکایی ای که بهش اشاره کردید این زمانی که میخواست همجنس گرایی رو تایید کنه این تحقیقات رو رد کرد.

از جمله این تحقیقات میشه به این اشاره کرد که

روابط پدر ـ پسر و شکل‌گیری رفتارهای جنسی

بخش بزرگی از تحقیقات معمولاً به بررسی روابط فرزند ـ والد و تأثیر آن بر مردان همجنس‌گرا و دگرجنس‌گرا می‌پردازد و احتمال رابطه‌ای بین «فقدان پیوند عاطفی بین والد همجنس» و «شکل گیری همجنس‌گرایی در پسر» را پیشنهاد می‌دهند. مطالعات زیادی ادعا می‌کنند که مردان همجنس‌گرا در دوران کودکی خود کمتر از همسالان دگرجنس‌گرای خود مورد علاقه یا توجه پدرانشان بوده‌اند.[۶۷] «بیبر»[E ۱۹] در سال ۱۹۷۶ اظهار داشت:

«از سال ۱۹۶۲ که کتابم منتشر شد تا به حال بر روی ۱۰۰۰ همجنس‌گرا و ۵۰ جفت از والدینشان مطالعه کرده‌ام والگوی مشابهی در ۹۰٪ آنان یافته‌ام. در تمام مدت آزمایش، حتی یک مرد همجنس‌گرایی که پدرش اخلاق سازنده و رفتار مهرورزانه داشته باشد ندیده‌ام. پسری که پدرش به او احترام می‌گذارد و عشق می‌ورزد هرگز همجنس‌گرا نمی‌شود. من به این نتیجه رسیده‌ام که رفتار والدین بر انتخاب تمایل جنسی کودکان بسیار تأثیر می‌گذارد.»

بیبر بعدها در سال ۱۹۷۶ گفته‌های خود را این گونه ادامه داد:
«ما همواره گفته‌ایم که یک پسر که پدری با اخلاق سازنده و مهرورزانه دارد هرگز همجنس‌گرا نمی‌شود. باید توجه داشت که عکس این گزاره صحیح نیست و هر پسری که پدرش اخلاق مخرب دارد لزوماً همجنس‌گرا از آب در نمی‌آید.»
[nb]مقاله پست بالا[/nb]

که البته اینکه این تحقیقات به رسمیت شناخته نشه کاملا عادیه.
البته دیدگاه اول به طور قطع رد نمیشه به من نظر شخصیم اینه که مورد دوم تاثیر بیشتری داره تا مورد اول ولی به هرحال دیدگاه اول هم پشتوانه هاییی داره که اگه خواستین میتونم بهش اشاره کنم.

مورد دیگه ای که بهش میشه اشاره کرد اینه که ازدواج با هم جنس در مقاسیه با ازدواج با دگر جنس برتری خاصی نداره.

آناتومی بدن انسان به شکلیه که براي برقراري ارتباط جنسي يك زن و يك مرد طراحي شده زيست شناسي ارتباط ميان يك زن و يك مرد را تأييد مي كند اين در حالي است كه هيچ عامل بيولوژيكي در توجیه همجنس گرایی من که ندیدم لااقل.


ضمن اینکه همجنس گرایی دلیل طبیعی هم نداره.
پیش بینی من در مورد هم جنس گرایی اینه که همونطور که در اوایل با این مورد مخالفت های جدی صورت گرفت ولی خیلی نرم روی کار اومد کم کم مسایلی مانند ازدواج با حیوانات خانگی و امثال ازدواج با اشیا بی جان که الان کم کم رو به وفوره زیاد میشه.

برای امشب فکر کنم دیگه کافیه!
 
پاسخ : مناظره سوم - فواید و ضرر های به رسمیت شناختن همجنس


بله مخالفیم ولی در این بحث به صلاح هست مخالفان سکوت کنند تا الکی بحث راه نندازن.
در واقع منابعی که موافقان نقل قول میکنند، از نظر شخص من کاملا مردود هست و نمیشه باهاشون بحث کرد.
کی گفته 100تا روان شناس بشینن یه حرف رو تایید یا رد کنن اون حرف درسته؟

در واقع در همه زمینه های علوم پزشکی، انجایی که حرف از دلیل و اثبات و نتیجه گیری و صدور حکم برای جامعه رو داریم، ما evidence base medicine رو داریم که بر اساس علم امار و criteria های قابل استناد و اندازه گیری ، نتیجه گیری میکنند و قابل استناد میشه ولی بحث ها و رای گیری ها و نطریه پردازی های روانشناسان از این بحث مستثنی هست و این قضیه رو در نظر نگرفتن.
مثلا طرف نشسته نظزیه داده فلان...خوب من اصلا قبولش ندارم. دلیلی هم نداره متفکران صد سال بعد هم بگن حرف ایشون درسته.
حتی همون قسمت علم که با نمونه گیری و امار و سنجش های اصولی و علمی انجام میگیره هم هر ده سال تقریبا کامل عوض میشه،در واقع اطلاعات بالینی ما هر شش ماه در حال حاضرداره دو برابر میشه! به طرزی که اطلاعاتی که ما در هر شاخه از درسامون میخونیم مخصوصا علوم بالینی،با اطلاعات زمان دانشجویی اساتیدمون کاملا متفاوته .یعنی مثلا داروی نفدپین سالیان سال خط اول کریز های فشارخون بوده، الان کلی وارنینگ میدن که نکنین این کارو رو چون overal mortality رو افزایش میده. یا قرص های ویتامین E همین طور.
این وسط بیست سی سال مردم الکی مردن.
حالا چه اعتباری به "حرف" چهارتا روانشناسه؟؟
که بخوایم زندگیمون رو بر اساس اونا بنا کنیم؟
شما گیرم نتیجه بحثت بر پایه نظریه های روانشناختی شد این که همجنس گرایی نرمال و پسندیده است و برید بکنید، و دویست سال بعد خود شما رو تعریف کردند به عنوان CASE های تاریخی و بدبخت شده از همین طریق، خوب زندگیتو نباختی؟ نشدی موش ازمایشگاهی؟



حالا شما پیدا کنین پرتقال فروش رو..
 
پاسخ : مناظره سوم - فواید و ضرر های به رسمیت شناختن همجنس

ابتدا، ممنون که با وجود مشغله‌هاتون شرکت کردید که بحث روی زمین نمونه.

به نقل از میعاد :
در مورد پست بالا.
پست خوب و قابل قبولی بود از یه مقاله تو ویکیپدیا که جای تشکر داره.ولی بیشتر ترجیح میدادم نظر شخصیتون رو هم در مورد قسمتای مختلف پستتون بدونم،چون ویکی پدیا اسمش روشه یه دانش نامه آزاده.

ابتدا در دفاع بگم که، دلیل اصلی متکی شدن به ویکی‌پدیا (اونم نه یه مقاله‌ش و نه فقط هم ویکی‌پدیا) این بود که ما اجباراً آغازگر بحث شدیم. به شخصه برای من انقدر بدیهیه به رسمیت شناختن حقوق هم‌جنس‌گراها که اصلاً نمی‌دونم در آغاز بحث باید چی بگم، جز اینکه هم‌جنس‌گرایی رو تعریف کنم صرفاً! و در تعریف هم‌جنس‌گرایی (و اساساً هر چیزی) چه بهتر که ارجاع به متون پذیرفته‌تری بشه، مثل تعریف انجمن روان‌شناختی آمریکا. ویکی‌پدیا خودش رفرنس نیست، جمع‌آوری کرده یک سری رفرنس -معمولاً- معتبر[nb]همون‌طور که در پایین خواهم گفت، اعتبار هم به ادعا نیست، به روشه.[/nb] رو.

خب اول که انجمن روانشناختی آمریکا!
آمریکا از کشور هایی هست که همجنس گرایی کاملا روتین و قانونی داره درش دیده میشه خیلی جدید هم نیست.پس قانون همجنس گرایی در امریکا تحت حمایت دولت و مجلس این کشوره.انجمن روانشناسی امریکا در صورتی باید از کارش متعجب باشیم که همجنس گرایی رو رد کرده باشه.به هرحال،حالا من فکر میکنم که این انجمن بدون جهت گیری فکری این کارو کرده باشه (چون همونطور که اطلاع دارید همجنس گرایی از همون ابتدا اینطور نبوده و اوایل جزو اختلالات روحی به حساب میومده)

با وجود اینکه گفتین فکر می‌کنین بدون جهت‌گیری باشه، من برای کسانی که ممکنه این‌طوری فکر نکنن این رو می‌گم که، در مطالعات علمی، عقاید دخیل نمی‌شن. انجمن روان‌شناختی آمریکا، یک مؤسسه‌ی دولتی نیست؛ حتی با اینکه بزرگترین مؤسسه‌ی مطالعات روان‌شناختی در جهانه (با 137,000 نفر عضو و داشتن بالای ۷۰ ژورنال تخصصی روان شناسی). رئیس و هیأت ریاست و هیأت نمایندگان این مؤسسه همه به طرق درون مؤسسه‌ای انتخاب می‌شن و مثل باقی نهادهای معتبر علمی، ارتباطی با دولت و سیاست ندارن. کما اینکه دولت آمریکا هم عاشق چشم و ابروی هم‌جنس‌گراها نیست [nb]ما تو ایران تمام قوانین و ضوابطمون رنگ و بوی عقیدتی دارن، و خیلی‌ها تصور می‌کنن همه‌جا اینطوریه که ملت از روی میل و عقاید شخصی تصمیم می‌گیرن و قانون می‌گذارن[/nb] انجمن روان‌شناختی آمریکا یک مؤسسه‌ی معتبره، و اعتبار هم بر اساس ملیت و کشور و این‌ها نیست مطلقاً (حداقل توی مطالعات علمی این‌طوری نیست) بلکه از روی سوابق علمی این مؤسسه تعیین می‌شه. هرگز نشده حتی مقاله‌ی یک شخص رو، صرفاً چون آدم معتبریه، عده‌ی دیگری نرن دنبالش تا ببینن چقدر می‌تونن نتایجش رو ابطال کنن. اساس اعتبار روش علمی همینه. مستقل بودنش از هر گونه عقیده و هویت و ملیت و غیره. خوب یا بد، خیلی از معتبرترین مؤسسات علمی در جهان توی کشور آمریکا واقع شدن و خیلی از صاحب‌نظران معروف حوزه‌های مختلف هم آمریکایی هستند. اگر بخوایم با پیش‌فرض اینکه «نه اینا مغرضن» بریم جلو به هیچ جا نمی‌رسیم. کما اینکه من واقعاً نمی‌دونم چرا باید یک ملت بخواد حقوق هم‌جنس‌گراها رو به رسمیت بشناسه و دیگران بهشون بگن مغرض. وقتی یک ادعا رو بشه با روش علمی بررسی کرد، اصلاُ اهمیتی نداره چه کسی این ادعا رو کرده و شما باید مدارک و شواهد رو به روش علمی بررسی کنید.


اوایل این رو که همجنس گرایی جزو اختلالات روانی محسوب میشه رو به خاطر دلایل و شواهد مشخصی میدونستن نه صرفا اینکه فرد خودش از رفتار خودش ناراضی باشه (ی چیزی مثله اعتیاد ) اما حذف همجنس گرایی گرچه پس از طی مراحل تعریف شده در انجمن روانپزشکی آمریکا و تایید بخش تحقیق و گسترش و کمیته های مربوطه صورت گرفت و در دسامبر 1973 به تایید نهایی رسید، با مخالفت برخی اعضا خصوصا روانکاو ها مواجه شد. پافشاری روانکاو ها بر اینکه همجنس گرایی را باید اختلال روانی فرض کرد، به برگزاری همه پرسی در انجمن روانپزشکان آمریکا انجامید. پس از همه پرسی، و با 58 درصد رای موافق، همجنس گرایی از فهرست اختلالات حذف شد و فی نفسه در زمره اختلالات روانی قرار نمی گرفت در همون زمان هم که همجنس گرایی از حوزه اختلالات روحی خارج شده با 58 درصد آرا این اتفاق افتاده پس همون زمان هم 42 درصد مخالف این داستان بودن که نشون دهنده ارا شکننده موافقین در برابر مخالفینه.

بر اساس حرف شما، این رأی‌گیری (که من وقت نکردم جستجو کنم و پیداش کنم. لطفاً اگر منبعی دارین، بذارین) برای این بوده که ببینن هم‌جنس‌گرایی رو از فهرست اختلالات روانی خارج کنن یا خیر. اما این مسئله رو که هم‌جنس‌گرایی ریشه‌ی مربوط به اختلالات روانی داره یا خیر، چیزی نیست که با نظرسنجی مشخص بشه. فکت‌های علمی با نظرسنجی تعیین نمی‌شن. مسئله این‌جاست که در سال ۱۹۵۲، در نخستین دستورالعملی که انجمن روان‌شناختی آمریکا منتشر کرد، هم‌جنس‌‌گرایی به عنوان یک اختلال روانی مطرح شده بود؛ تقریباً همون موقع بود- و حتی قبل از اون؛ برای مثال یکی از مهم‌ترین مطالعات رو Kinsey، Pomeroy و Martin در سال ۱۹۴۸ انجام دادن؛ و بعداً نقد‌هایی به مطالعه‌شون شد که Paul H. Gebhard داده‌ها رو بررسی و داده‌های مشکوک رو حذف کرد و نتایج تأیید شد. من لینک آمازون سه کتاب معروفی که بر اساس این مطالعات نوشته شد رو این‌جا می‌گذارم، با کمی جستجو، نسخه‌ی PDF هر سه کتاب رو پیدا می‌کنید و می‌تونید بخونید. لینک ۱،لینک ۲،لینک ۳ -که تحقیقات گسترده‌ای شروع شد برای تأیید یا رد این نظر[nb]جا داره بگم این مسئله به دلیل محتوای این نظر نبود. همیشه وقتی یک مسئله‌ی علمی در سطحی کاربردی (مثلاً در ارتباط با بیماری، یا دارو) بزرگ می‌شه، جمع کثیری از پژوهشگران مؤسسات بزرگ و معتبر (و به ویژه ثروتمند) سرازیر می‌شن به اون حوزه و در تلاش برای تأیید یا رد اون مسئله برمیان. مثل ارتباط واکسن با اوتیسم که همه‌ برای ردش قیام کردن و رد شد؛ مثال‌ها فراوان هستن.[/nb]. سلسله مطالعاتی توسط مؤسسات و دانشگاه‌های مختلف از سال ۵۷ تا سال ۹۰ انجام شد که پشت سر هم، بدون حتی یک استثنا به این نتیجه رسیدن که هیچ ارتباطی بین هم‌جنس‌‌‌گرایی و اختلالات روانی وجود نداره، و هم‌جنس‌گرایی یک واریاسیون، یا تنوع جنسی سالم به حساب میاد. من پیشنهاد می‌کنم که چند تا از این مقالات رو بخونین؛ خیلی قابل فهم هستن، و اگر با روش علمی آشنایی پایه‌ای هم داشته باشین، خودتون می‌تونین دنبال خطاهای احتمالی بگردین و ببینین که این مطالعات به روش معتبری انجام شدن. یکی دیگه از مطالعات مهم و مشهور انجام شده: مطالعات اِوِلین هوکر در سال ۵۷[nb]Evelyn Hooker, "The adjustment of the male overt homosexual", Journal of projective techniques, XXI 1957, pp. 18–31.[/nb]، که سه تست روان‌شناسی (تست رورشاخ، تست MAPS و تست TAT) از دو گروه افراد هم‌جنس‌گرا و دگر‌جنس‌گرا به طور جداگانه گرفت، و این تست‌ها رو به متخصصین دیگه داد تا تحلیل کنن. جالبه بدونین تمام تست‌ها double-blind انجام شد تا ماکسیمم دقت علمی به کار گرفته بشه که تحسین آمیز بود برای زمان خودش چنین دقتی. [nb]این مطالعه رو بارها و بارها افراد مختلف تست و تکرار کردن. و جالبه بدونین که اون زمان، جو عمومی به طرز بسیار شدیدی علیه هرگونه مطالعه‌ای بود که بخواد هم‌جنس‌گرایی رو مستقل از اختلال روانی نشون بده، در نتیجه هم‌کاران هوکر بهش گفته بودن محاله بتونه برای مطالعه‌ش فاند بگیره و هوکر با هزار بدبختی موفق شد بالاخره این فاند رو دریافت کنه.[/nb] بعد از مطالعه‌ی هوکر، و به ویژه چون نتایجش جامعه‌ی علمی رو سورپرایز کرده بود، چندین و چند بار این مطالعات به طرق مختلف، با نمونه‌گیری‌های بزرگ‌تر و متنوع‌تر و با تست‌های روان‌شناسی مختلف و نوین‌تر تکرار شد و حتی یک بار نتیجه‌ی متفاوتی گزارش نشد.

تازه این چیزایی که ما داریم میگیم در مورد امریکاست ینی جایی که ازادی های جنسی بیشتر نسبت به کشور های دیگه.ینی جایی که حتی همون زمانی هم که همجنس گرایی به صورت یه قانون دراومد باز هم مردمش خیلی راحت تر تونستن باهش کنار بیان چون اونقدر که برای یه کشور مثله ما این قضیه بد تعریف میشه برای اونا اینطور نیست. ولی بازم میبینیم در یه جامعه که متخصص این امر هستن تنها 58 درصد افراد با این موضوع موافقت خودشون رو اعلام کردن.

اینکه می‌گین مردمش راحت‌تر کنار اومدن زیاد عادلانه نیست. آمریکا به نسبت بیشتر کشورهای اروپایی، مردم مذهبی‌تری داره؛ و مسیحیت هم به اندازه‌ی اسلام اعلام ضدیت و مخالفت با هم‌جنس‌گرایی کرده. الان هم فرقه‌های مسیحی زیادی توی آمریکا هستن که تحمل بسیار پایینی نسبت به صرفاً وجود افراد هم‌جنس‌گرا تو جامعه دارن و به نظرشون حتی تمام بلایای طبیعی که تو آمریکا اتفاق می‌افته به خاطر اعدام نکردن هم‌جنس‌گراهاست! (نمونه‌ش پیروان Westboro Baptist Church هستن). نوجوانان هم‌جنس‌گرا در نقاط مختلف آمریکا اگر اعلام کنن که هم‌جنس‌گرا هستن اغلب توی مدرسه مورد آزار و اذیت واقع می‌شن و تهدید می‌شن. نمونه‌هایی از نوجوان و جوانان وجود دارن که در نهایت بر اثر این آزار و اذیت‌ها خودکشی کردن مثل Ryan Halligan وTyler Clementi و... -تازه اینا صرفاً کسانی هستن که معروف شدن.

اما نکته دیگه اینه که این مقاله اومده در مورد اختلالات جنسی حرف زده ولی چیزی در مورد اینکه چه موضوعاتی جزو اختلالات جنسی محسوب میشن توضیحی نداده که من از باهوش بودن نویسنده مقاله و البته ویکیپدیا میدونمش.

در این مورد ویکی‌پدیا صفحات جداگانه‌ای داره. گرایشات جنسی به طرز عجیبی متنوع هستن و فیلد گسترده‌ایه؛ در مورد تعداد زیادی از این گرایشات صفحات مختلفی وجود داره.

پس از انجمن روانپزشکی آمریکا، انجمن روانشناسی آمریکا و انجمن مددکاری اجتماعی همان بلاد، انجمن روانکاوی آمریکا که مقاوم ترین مرکز مقاومت برای نرمال فرض کردن همجنس گرایی بود، سرانجام در سال 1991 تسلیم شد و اعلام کرد از این پس آموزش به کاندیداهای همجنس گرای روانکاوی را در دستور کار قرار می دهد. همچنین زنان و مردان همجنس گرا علاوه بر آموزش دیدن، می توانند به آموزش روانکاوان جدید بپردازند. انجمن روانکاوی آمریکا در سال 1997 اولین سازمان فعال در زمینه بهداشت روان بود که از ازدواج افراد همجنس گرایان حمایت کرد(این بار پیش از انجمن های دیگر). نکته مهم این قمست اینه که پس از قبول همجنسگرایی در امریکا به عنوان ی رفتار عادی زنان و مردان همجنسگرا علاوه بر اموزش دیدن میتوانن به اموزش روان کاوی جدید بپردازن.روانکاوی جدید همون روانکاوی ای هست همجنسگرایی رو قبول کرده.پس زیاد هم نمیشه از گسترش این رفتار در کشوری نظیر امریکا این برداشت رو کرد که این یه موج حرکتی انسانی بدون دخالت عوامل تاثیر گذار بیرونیه. عوامل زیادی بودن که کمک کردن به سریعتر پیش رفتن این داستان.

می‌شه منبع دو خط اول رو بگین؟ من فقط یک انجمن روان‌شناسی آمریکا و یک انجمن روان‌پزشکی آمریکا می‌شناسم که اولی سال ۱۹۷۵ و دومی سال ۱۹۷۳ هر دو هم‌جنس‌گرایی رو از لیست اختلالات روانی حذف کردن و مددکاران و پزشکان رو تشویق کردن تا به حذف شدن تفکرات غیرعلمی و نفرت‌پراکن در این مورد کمک کنن[nb]http://www.apa.org/pi/lgbt/resources/therapeutic-response.pdf[/nb]. مسئله‌ی مهم این‌جاست که موج انسانی، چیزیه که لازمه چون به برقراری عدالت و بهبود شرایط زندگی هم‌جنس‌گراها می‌کنه. اما دلیل اصلی بیرون رفتن هم‌جنس‌گرایی از لیست اختلالات روانی خیلی ساده‌ست: هم‌جنس‌‌گرایی اختلال روانی نیست. مطالعات علمی تا کنون ارتباط بین این دو رو رد کردن. انجمن روان‌شناسی آمریکا و انجمن روان‌پزشکی آمریکا، هر دو، نهادهای علمی هستن و تحت تأثیر باور عموم نیستن.

اما از دیدگاه کلی فکر میکنم دو دیدگاه داشته باشیم در مورد همجنس گرایی، اول اینکه همجنس گرایی یه رفتار ژنتیکی هست به این معنا که به صورت یه خواسته در وجود یک فرد از همون ابتدا وجود داشته یا بهتر بگم خواسته ای هست در وجود همه افراد که در بعضی ها بیشتر نمود پیدا میکنه.

دیدگاه دیگه هم اینه که همجنس گرایی یه رفتار ژنتیکی نیست و بر اثر تاثیر عوامل بیرونی شکل میگیره که من با این دیدگاه موافقم تا قبلی.

دیدگاه پذیرفته‌شده‌یِ علمی در حال حاضر اینه که مجموعه‌ای از عوامل ژنتیکی، اپی‌ژنتیکی و محیطی در زمان تکوین جنین مؤثر هستن در شکل‌گیری هر گونه گرایش جنسی. مقاله‌های خیلی خوبی در این مورد وجود داره که به نظرم اگر با کلیدواژه‌های اختصاصی‌تر (مثل ارتباط گرایش جنسی با ژنتیک، اپی‌ژنتیک، تکوین و تمایز مغز و...) سرچ کنید، چیزهای خوبی برای خوندن پیدا می‌شه. در هر حال، مسئله‌ی پذیرفته شده در علم در حال حاضر اینه که مجموعه‌ای از این عوامل دخیل هستن، که کماکان هیچ کدوم تحت کنترل نیستن.
البته در مورد دیدگاه دوم تحقیقاتی هم شده که به نتیجه هم رسیده که البته اون انجمن روانشناسان امریکایی ای که بهش اشاره کردید این زمانی که میخواست همجنس گرایی رو تایید کنه این تحقیقات رو رد کرد.

از جمله این تحقیقات میشه به این اشاره کرد که

که البته اینکه این تحقیقات به رسمیت شناخته نشه کاملا عادیه. البته دیدگاه اول به طور قطع رد نمیشه به من نظر شخصیم اینه که مورد دوم تاثیر بیشتری داره تا مورد اول ولی به هرحال دیدگاه اول هم پشتوانه هاییی داره که اگه خواستین میتونم بهش اشاره کنم.

ممنون، شخصاً مقاله‌های زیادی در این مورد خوندم، اما خوب می‌شه که منابع رو در هر حال بذارین برای دیگران که دوست دارن در این مورد بدونن. همون‌طور که گفتم، الان در جامعه‌ی علمی توافق وجود داره بر سر اینکه فعلاً یک عامل منفرد و یگانه‌ی بیولوژیک نمی‌شه در نظر گرفت، بلکه مجموعه‌ای از عوامل وجود دارن که به نفع هر کدوم‌شون هم مقالاتی وجود داره، و این فقط می‌تونه این نتیجه رو بده که مخلوطی از عوامل دخیل هستن، اما کماکان، تحت کنترل نیستن.

اما در مورد کار دکتر لاوی، چکیده‌ی کار ایشون اینه که ایشون ناحیه‌ای در مغز شناسایی کردن که بین افراد هم‌جنس‌گرا و دگرجنس‌گرا دوریختی داره (از لحاظ اندازه)، و مربوط به بروز رفتارهای جنسی می‌شه. کار ایشون فیزیولوژیک و بافت‌شناسی بود و نه ژنتیک، و بعداً هم کسی از افراد جامعه‌ی علمی سعی نکرد ژنتیک رو به کار ایشون ربط بده؛ اگر نتیجه‌ی ریسرچ دکتر لاوی رو بپذیریم و بگیم این ناحیه واقعاً یکی از هسته‌های تعیین کننده‌ی گرایش جنسیه، کماکان باید بگیم تکوینناحیه‌ی INAH3 در افراد هم‌جنس‌گرا و دگر‌جنس‌گرا با هم متفاوته و معنیش اینه که کنترلی روی بروز این گرایشات وجود نداره. مادرزادی بودن یک فنوتیپ معنیش این نیست که حتماً بیس ژنتیکی داره. ایرادات اصلی که به کار ایشون وارده هم این نیست که نمونه‌های بیماری ایدز داشتن، بلکه اینه که اندازه‌ی نمونه‌ها کم بوده (Sample Size) و برخی ساختارهای بافت‌شناسی در کار ایشون با مارکرهای خوبی مشخص نشدن، و ایشون حجم مارکر‌ها رو اندازه گرفته به جای شمار سلول‌ها (که تکنیک بهتریه). مقاله‌ش رو بخونید مشخص می‌شه این مسئله. ضمن اینکه ایدز و هم‌جنس‌گرایی در مردان (لاوی روی مردان کار کرد) با هم ارتباط واضحی دارن، هم‌جنس‌گرایی مردان جزو ریسک فاکتور‌های ایدز هست، چون ایدز می تونه با رابطه‌ی جنسی بین دو مرد، در صورتی که یکی‌شون مبتلا باشه، به مرد دیگه انتقال پیدا کنه؛ در واقع یک راه برای پیدا کردن مردانی که رابطه‌ی جنسی با مردان دیگه داشتن، گشتن بین بیماران مرد مبتلا به ایدز هست. این جزو ایرادات کار ایشونه که کلاً نمونه‌ش رو که تعدادش هم زیاد نبوده، از بین بیماران مبتلا به ایدز انتخاب کرده، چون حداقل در اون مقطع که مقاله‌ چاپ شد، مشخص نبوده که ارتباطی بین اندازه‌ی ناحیه‌ی INAH3 و بیماری ایدز وجود نداره.

مورد دیگه ای که بهش میشه اشاره کرد اینه که ازدواج با هم جنس در مقاسیه با ازدواج با دگر جنس برتری خاصی نداره.

ابتدا لطف کنید «برتری» رو تعریف کنید و دلایل‌ منطقی‌تون رو برای اینکه می‌گین برتری نداره بگین. ضمن اینکه لطفاً بگین آیا اگر-و فقط برای اینکه بحث بتونه ادامه پیدا کنه- بپذیریم برتری نداره، می‌تونیم از این نتیجه بگیریم که این ازدواج ممنوعه؟ برای مثال، آیا من می‌تونم بگم ازدواج دو نفر با رنگ پوست متضاد با هم، یا ملیت متضاد با هم، برتری به ازدواج دو نفر از یک نژاد یا یک ملیت نداره، در نتیجه باید ممنوع بشه یا به رسمیت شناخته نشه؟

آناتومی بدن انسان به شکلیه که براي برقراري ارتباط جنسي يك زن و يك مرد طراحي شده زيست شناسي ارتباط ميان يك زن و يك مرد را تأييد مي كند اين در حالي است كه هيچ عامل بيولوژيكي در توجیه همجنس گرایی من که ندیدم لااقل. ضمن اینکه همجنس گرایی دلیل طبیعی هم نداره.

نخست اینکه، هم‌جنس‌گرایی در طبیعت هم مشاهده می‌شه. «دلیل طبیعی» هم من متوجه نمی‌شم منظورتون چیه، بالا اشاره کردم در مورد علل بیولوژیک شکل‌گیری این گرایش چه تصوری می‌شه در جامعه‌ی علمی امروز. ضمن اینکه مجدداً میگم، در صورتی که اعتقاد داشته باشید یه چیزی بده چون توی طبیعت نیست یا چون طبیعی نیست، مرتکب مغالطه‌ی Appeal to nature شده‌اید. ساختار دستگاه تناسلی و غیره‌ی زنان و مردان به این شکله و در راستای ماکسیمم کردن تعداد زاده‌ها تکامل پیدا کرده، چون ما هم جانور هستیم و ما هم اگر بخواهیم تولید مثل کنیم باید قادر باشیم. مسئله این‌جاست که انسان‌ها در برخی موارد، از جمله بچه داشتن یا نداشتن، انتخاب طبیعی رو به نوعی بن‌بست رسوندن. بسیاری از افراد انتخاب می‌کنن بچه نداشته باشن، که چنین چیزی، در مورد هر جانور دیگه‌ای، بسیار عجیبه. اما در مورد انسان، دیگه عجیب نیست. افراد هم‌جنس‌گرا نمی‌تونن در اثر ارتباط با هم بچه‌دار بشن، این به خودشون مربوطه، نه بقیه، و آسیبی هم به هیچ‌کس نمی‌زنه.


پیش بینی من در مورد هم جنس گرایی اینه که همونطور که در اوایل با این مورد مخالفت های جدی صورت گرفت ولی خیلی نرم روی کار اومد کم کم مسایلی مانند ازدواج با حیوانات خانگی و امثال ازدواج با اشیا بی جان که الان کم کم رو به وفوره زیاد میشه.

آیا برای اثبات اینکه رو به وفوره، داده‌ی آماری دارید؟
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
Back
بالا