پاسخ : مناظره سوم - فواید و ضرر های به رسمیت شناختن همجنس
من ترجیح میدم قبل از اینکه بحث رو شروع کنم یه سری چیزا رو اینجا مطرح کنم که بعدا مشکل درست نشه.
من موندم تو این سایت به این گندگی این همه ادم هستن که حداقل یه جورایی با همجنس گرایی مخالفن.اگه مخالف هستید چرا از بیان عقیدتون سرباز میزنین؟
از دو حالت خارج نیست.
یا فقط بر اساس یه ساخته ذهنی بدون هیچ گونه فکری میگید با همجنس گرایی مخالفید یا اینکه برا خودتون توجیه شدست که باهش مخالفید ولی هیچ دلیلی براش ندارید که بخوایید در موردش بحث کنید،که متاسفانه در هر دو مورد این مخالفتتون به درد خودتون میخوره!!!!ببخشید از این لحن صحبت کردنم ولی این حرفا از اون زمانی که مناظرات اعتقادی تو سایت برگزار میشد تو دل من مونده بود.
همیشه قشر دین گرا از بیان عقایدشون سر باز میزنن.یا شاید هم به نوعی ازش میترسن!که این اصلا خوب نیست پس در نتیجه به نظر من هرکسی برا هر نوع طرز فکری که داره اگه دلیل قانع کننده ای نداره همون بهتر که ازش حمایت نکنه.
یه نکته دیگه ام در مورد این بحث هست که فکر میکنم لازمه قبل از شروع اینجا هم اعلام بشه.
اول اینکه من قبل از اینکه شرو کنم اعلام کردم که من به اینکه همنجس گرایی در کجا و کجا به رسمیت شناخته شده و در کجا به رسمیت شناخته نشده کاری ندارم.اینکه در امریکا رسمی شده این ماجرا در حوزه من نیست.اونا یه سری قوانین دارن که اجراش میکنن و من درمورد قوانینشون اظهار نظری نمیکنم.
دوم اینکه از دیدگاه دینی هم صحبت خواهم کرد و صد در صد عقلی نیست شیوه بحث من.
سوم هم اینکه من این روزا سرم به شدت شلوغه و از صبح تا شب بیرونم درگیر امتحانای میان ترمم هستم اخر شب تازه میرسم خوابگاه و خیلی نمیتونم اینجا فعالیت کنم و نهایتش روزی یه پست بتونم بدم(چون برای هرکدوم ازین پستا من حداقل یه ساعتو نیم وقت میذارم تا جمو جور شه) همچینین دوشنبه یا سه شنبه یه سفر در پیش دارم که ازون زمان به بعد نمیتونم ادامه بدم بحثو.
اصلش این بود که با این مشکلات شرکت نمیکردم ولی ازونجایی که مازیار زحمت کشیده و من خودم قبلا همین کارو کردم و بی رغبتی قشر هم فکرمو دیدم اومدم تا حداقل خلا فکری هم فکرام یکم به خودشون تلنگری وارد کنه.
شرمنده به خاطر اعلام این نکات ولی قبل شروع باید بهش اشاره میشد چاره ای نیست.
در مورد پست بالا.
پست خوب و قابل قبولی بود از
یه مقاله تو ویکیپدیا که جای تشکر داره.ولی بیشتر ترجیح میدادم نظر شخصیتون رو هم در مورد قسمتای مختلف پستتون بدونم،چون ویکی پدیا اسمش روشه یه دانش نامه آزاده.
یه سری نکات ریز توی این مقاله مانند هست که بد نیست بهش اشاره ای بشه.
انجمن روانشناختی آمریکا[2] معتقد است که براساس اتفاق نظر علوم رفتارشناسی و جامعهشناسی و متخصصان سلامت و سلامت روانی همجنسگرایی فینفسه نمونهای معمولی و رد نکردنی از اختلاف در گرایشهای جنسی انسان است.
خب اول که انجمن روانشناختی آمریکا!
آمریکا از کشور هایی هست که همجنس گرایی کاملا روتین و قانونی داره درش دیده میشه خیلی جدید هم نیست.پس قانون همجنس گرایی در امریکا تحت حمایت دولت و مجلس این کشوره.انجمن روانشناسی امریکا در صورتی باید از کارش متعجب باشیم که همجنس گرایی رو رد کرده باشه.به هرحال،حالا من فکر میکنم که این انجمن بدون جهت گیری فکری این کارو کرده باشه (چون همونطور که اطلاع دارید همجنس گرایی از همون ابتدا اینطور نبوده و اوایل جزو اختلالات روحی به حساب میومده)
سال 1957 که اولین نسخه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی توسط انجمن روانپزشکی آمریکا منتشر شد، همجنس گرایی به عنوان اختلال روانی در دسته sociopathic personality disturbance قرار گرفت
اما یه مقدار که جلو تر بریم این مقاله میگه که
بر اساس اتفاق نظر این رفتار از حوزه بیماری ها و اخلالات روانی خارج شد
اما حقیقت این نیست.
اوایل این رو که همجنس گرایی جزو اختلالات روانی محسوب میشه رو به خاطر دلایل و شواهد مشخصی میدونستن نه صرفا اینکه فرد خودش از رفتار خودش ناراضی باشه (ی چیزی مثله اعتیاد ) اما
حذف همجنس گرایی گرچه پس از طی مراحل تعریف شده در انجمن روانپزشکی آمریکا و تایید بخش تحقیق و گسترش و کمیته های مربوطه صورت گرفت و در دسامبر 1973 به تایید نهایی رسید، با مخالفت برخی اعضا خصوصا روانکاو ها مواجه شد. پافشاری روانکاو ها بر اینکه همجنس گرایی را باید اختلال روانی فرض کرد، به برگزاری همه پرسی در انجمن روانپزشکان آمریکا انجامید. پس از همه پرسی، و با 58 درصد رای موافق، همجنس گرایی از فهرست اختلالات حذف شد و فی نفسه در زمره اختلالات روانی قرار نمی گرفت
در همون زمان هم که همجنس گرایی از حوزه اختلالات روحی خارج شده با 58 درصد آرا این اتفاق افتاده پس همون زمان هم 42 درصد مخالف این داستان بودن که نشون دهنده ارا شکننده موافقین در برابر مخالفینه.
تازه این چیزایی که ما داریم میگیم در مورد امریکاست ینی جایی که ازادی های جنسی بیشتر نسبت به کشور های دیگه.ینی جایی که حتی همون زمانی هم که همجنس گرایی به صورت یه قانون دراومد باز هم مردمش خیلی راحت تر تونستن باهش کنار بیان چون اونقدر که برای یه کشور مثله ما این قضیه بد تعریف میشه برای اونا اینطور نیست.
ولی بازم میبینیم در یه جامعه که متخصص این امر هستن تنها 58 درصد افراد با این موضوع موافقت خودشون رو اعلام کردن.
اما نکته دیگه اینه که این مقاله اومده در مورد اختلالات جنسی حرف زده ولی چیزی در مورد اینکه چه موضوعاتی جزو اختلالات جنسی محسوب میشن توضیحی نداده که من از باهوش بودن نویسنده مقاله و البته ویکیپدیا میدونمش.
اختلالات جنسی که این انجمن طبقه بندیش کردن یکی از محور های اصلیش اینه:
بخشی از این فرآیند، به شرایطی مربوط می شد که برای تعریف اختلال روانی در نظر گرفته بودند: آزار دادن خود فرد، و اختلال محسوس در عملکرد اجتماعی، تحصیلی یا شغلی فرد ناشی از خود اختلال ( نه اختلال عملکرد ناشی از دیدگاه منفی دیگران نسبت به آن شرایط).
و همچنین :
در نسخه دوم DSM اختلال جهت گیری جنسی، جای همجنس گرایی را گرفت. بر اساس این طبقه بندی جدید، افراد اگر خودشان مشکلی با جهت گیری جنسی شان نداشتند، مبتلا به اختلال روانی محسوب نمی شدند. افرادی که خودشان از همجنس گرایی احساس آزردگی می کردند، یا آرزوی تغییر آن را داشتند، طبق معیارهای نسخه دوم مبتلا به اختلال روانی تشخیص داده می شدند.
یعنی اگه خود فرد با رفتاری که داره انجام میده مشکلی نداشته باشه دیگه اختلال محسوب نخواهد شد.حالا این رفتار جنسی میتونه همجنسگرایی هم باشه.به نظر من خیلی هم نمیشه رو همچین طبقه بندی و تقسیم بندی ای تکیه کرد.
پس از انجمن روانپزشکی آمریکا، انجمن روانشناسی آمریکا و انجمن مددکاری اجتماعی همان بلاد، انجمن روانکاوی آمریکا که مقاوم ترین مرکز مقاومت برای نرمال فرض کردن همجنس گرایی بود، سرانجام در سال 1991 تسلیم شد و اعلام کرد از این پس آموزش به کاندیداهای همجنس گرای روانکاوی را در دستور کار قرار می دهد. همچنین زنان و مردان همجنس گرا علاوه بر آموزش دیدن، می توانند به آموزش روانکاوان جدید بپردازند. انجمن روانکاوی آمریکا در سال 1997 اولین سازمان فعال در زمینه بهداشت روان بود که از ازدواج افراد همجنس گرایان حمایت کرد(این بار پیش از انجمن های دیگر).
نکته مهم این قمست اینه که پس از قبول همجنسگرایی در امریکا به عنوان ی رفتار عادی زنان و مردان همجنسگرا علاوه بر اموزش دیدن میتوانن به اموزش روان کاوی جدید بپردازن.روانکاوی جدید همون روانکاوی ای هست همجنسگرایی رو قبول کرده.پس زیاد هم نمیشه از گسترش این رفتار در کشوری نظیر امریکا این برداشت رو کرد که این یه موج حرکتی انسانی بدون دخالت عوامل تاثیر گذار بیرونیه.عوامل زیادی بودن که کمک کردن به سریعتر پیش رفتن این داستان.
[nb]
منبع اصلی نوشته حاضر Kaplan and Sadock's Coprehensive Textbook of Psychiatry است که نسخه پی دی اف آن را در ایران انتشارات تیمورزاده منتشر کرده.[/nb]
اما از دیدگاه کلی فکر میکنم دو دیدگاه داشته باشیم در مورد همجنس گرایی
اول اینکه همجنس گرایی یه رفتار ژنتیکی هست به این معنا که به صورت یه خواسته در وجود یک فرد از همون ابتدا وجود داشته یا بهتر بگم خواسته ای هست در وجود همه افراد که در بعضی ها بیشتر نمود پیدا میکنه.
دیدگاه دیگه هم اینه که همجنس گرایی یه رفتار ژنتیکی نیست و بر اثر تاثیر عوامل بیرونی شکل میگیره که من با این دیدگاه موافقم تا قبلی.
سیمون لوی
«تحقیقات من ثابت کنندهٔ یک دلیل ژنتیکی برای همجنسگرایی نیستند. من هیچ قسمتی از مغز را به عنوان یک مرکز همجنسگرا کننده معرفی نکردهام. INAH-3 بیشتر مانند حلقهای از زنجیرهٔ هستههای شکل دهندهٔ رفتارهای جنسی مردان و زنان عمل میکند تا یک هستهٔ همجنسگرا کننده... و از آنجا که من مغز افراد بالغ را مورد مطالعه قرار دادهام هیچ دلیلی وجود ندارد که نتیجه بگیریم این تفاوتها مادرزادی بودهاند و بعد از تولد به وجود نیامدهاند»[nb]همون مقاله ای که بالا دوستمون اورده این موضوع هم اشاره شده.
[/nb]
[nb]البته انتقاداتی که به این تحقیق وارده مبنی بر اینکه نمونه های بیماری ایدز داشتن رو من زیاد وارد نمیدونم چون حوزه تحقیق با این مورد منافاتی نداره[/nb]
البته در مورد دیدگاه دوم تحقیقاتی هم شده که به نتیجه هم رسیده که البته اون انجمن روانشناسان امریکایی ای که بهش اشاره کردید این زمانی که میخواست همجنس گرایی رو تایید کنه این تحقیقات رو رد کرد.
از جمله این تحقیقات میشه به این اشاره کرد که
روابط پدر ـ پسر و شکلگیری رفتارهای جنسی
بخش بزرگی از تحقیقات معمولاً به بررسی روابط فرزند ـ والد و تأثیر آن بر مردان همجنسگرا و دگرجنسگرا میپردازد و احتمال رابطهای بین «فقدان پیوند عاطفی بین والد همجنس» و «شکل گیری همجنسگرایی در پسر» را پیشنهاد میدهند. مطالعات زیادی ادعا میکنند که مردان همجنسگرا در دوران کودکی خود کمتر از همسالان دگرجنسگرای خود مورد علاقه یا توجه پدرانشان بودهاند.[۶۷] «بیبر»[E ۱۹] در سال ۱۹۷۶ اظهار داشت:
«از سال ۱۹۶۲ که کتابم منتشر شد تا به حال بر روی ۱۰۰۰ همجنسگرا و ۵۰ جفت از والدینشان مطالعه کردهام والگوی مشابهی در ۹۰٪ آنان یافتهام. در تمام مدت آزمایش، حتی یک مرد همجنسگرایی که پدرش اخلاق سازنده و رفتار مهرورزانه داشته باشد ندیدهام. پسری که پدرش به او احترام میگذارد و عشق میورزد هرگز همجنسگرا نمیشود. من به این نتیجه رسیدهام که رفتار والدین بر انتخاب تمایل جنسی کودکان بسیار تأثیر میگذارد.»
بیبر بعدها در سال ۱۹۷۶ گفتههای خود را این گونه ادامه داد:
«ما همواره گفتهایم که یک پسر که پدری با اخلاق سازنده و مهرورزانه دارد هرگز همجنسگرا نمیشود. باید توجه داشت که عکس این گزاره صحیح نیست و هر پسری که پدرش اخلاق مخرب دارد لزوماً همجنسگرا از آب در نمیآید.»
[nb]مقاله پست بالا[/nb]
که البته اینکه این تحقیقات به رسمیت شناخته نشه کاملا عادیه.
البته دیدگاه اول به طور قطع رد نمیشه به من نظر شخصیم اینه که مورد دوم تاثیر بیشتری داره تا مورد اول ولی به هرحال دیدگاه اول هم پشتوانه هاییی داره که اگه خواستین میتونم بهش اشاره کنم.
مورد دیگه ای که بهش میشه اشاره کرد اینه که ازدواج با هم جنس در مقاسیه با ازدواج با دگر جنس برتری خاصی نداره.
آناتومی بدن انسان به شکلیه که براي برقراري ارتباط جنسي يك زن و يك مرد طراحي شده زيست شناسي ارتباط ميان يك زن و يك مرد را تأييد مي كند اين در حالي است كه هيچ عامل بيولوژيكي در توجیه همجنس گرایی من که ندیدم لااقل.
ضمن اینکه همجنس گرایی دلیل طبیعی هم نداره.
پیش بینی من در مورد هم جنس گرایی اینه که همونطور که در اوایل با این مورد مخالفت های جدی صورت گرفت ولی خیلی نرم روی کار اومد کم کم مسایلی مانند ازدواج با حیوانات خانگی و امثال ازدواج با اشیا بی جان که الان کم کم رو به وفوره زیاد میشه.
برای امشب فکر کنم دیگه کافیه!