• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات ما از سوختن!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع حمیده
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارسال‌ها
2,319
امتیاز
64,354
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بناب
سال فارغ التحصیلی
94
خب ! ;D بالاخره سوزوندن شتریه که جلوی در ِ هر کسی حداقل 5 بار میخوابه !! :))

حالا اینجا خاطرات خودتون رو از سوزوندن هاتون ، چه غذا ، چه لباس و یا هر وسیله ی قابل اشتعال ;D دیگه ای بگید ! ;D ;;)

من خودم یادمه یه بار مامانم گفت شیر رو بذارم رو گاز بجوشه ! بعد خواستیم بریم بیرون گفت زیر گازو خاموش کن ! :>

منم یادم رفت ، 5 ساعت بعد برگشتیم خونه دیدم از شدت دود خونه دیده نمیشه !! :)) قابلمه آتیش گرفته بود ... ! :-" :))
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

مامان بزرگم نذری داشت تابه پیاز داغ و برداشتن گذاشتن زمین ما هم در حال شیطنت بودیم عقب عقب رفتیم از دست پسر خاله مان فرار کنیم پشت پام چسبید به تابه جیزززززززززززز
+
داداشم تازه یاد گرفته بود سینه خیز بره همینجوری رفت طرف بخاری دید راه واس ادامه نداره اومد دور بزنه فلاشر نزده دستشو گذاشت رو بخاری حالا منم محو فیلم اون اون طرف جیغ میکشه من این طرف میگم هیسسسس جای حساسشه
حالم از خودم بهم خورد بعدش دیدم دستش :-< خدارو شکر زود خوب شد
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

آخ نگو که دلم سوخته...... ;D
یه بار آب جوش ریخت روم
یه بار مایه ماکارونی در حال پختن ریخت روم
و
..........................(این داستان ادامه دارد!)
ولی باحالتر از همه همون مایه ماکارونیه.
اون داشت رو اجاق می پخت بعد من جلوش خم شدم یه مداد بردارم از رو زمین بعد یه جاییم(حالا بماند دیگه.سِکرته)شروع کرد به خاریدن.بعد خواستم با دسته فر اجاق گازمون بخارونمش بعد خاروندن من همانا و خالی شدن مایع ماکارونی همانا(حالا بماند که روی همون منطقه مبارکه ریختش
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

توی آزمایشگاه تقریبا هزار بار رو دستم الکل ریخته نفهمیدم بعد چراغ الکلی روشن کردم سوخته دستم(میسوزه من نمیدونم چرا میگن نمیسوزه)
و البته مثلا رو میز الکل میریزه جا اینکه پاکش کنم آتیشش میزنم!
-------------
یبارم پلوپز رو زمین بود وقتی خیلی بچه بودم داشت رد که میشدم بقل پام چسبید بهش ینی آی چسبیدا!!!! نمیدونم چرا کنده نمیشد!!! مامانم کلی آب ریخت روش که سرد شه... و من در حال سوختن....
-------------
ولی یبار تو خیابون یه دختر بچه داشت تو ماشین میسوخت...(ماشین،هم) که البته نجات پیدا کرد...
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

پارسال بود که داشتم مانتوم رو اتو میزدم بهد بابام هی میگفت زود باش بریم دیر شده...هیچی دیگه منم عصبی اتو رو گذاشتم با یه مانتو دیگه برم بعد این افتاد رو فرش...بعد از ده دقیقه اومدم یه مثلث خوشگل سیاه رو فرش افتاده بود ;D
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

وااااااااااااااااااااااای اصن اسم سوختن میاد آدم کلا جیگرش می سوزه....من بچه که بودم حدوده 5.6 ساله بودم که یکی از تفریحاته مهیجه من این بود که خودمو از پشته لوله ی بخاری رد کنم هیچی دیگه بخاریم داغ بود منم تازه دستمو شسته بودم قشنگ خیس بود....وااااااااااایییییییییی داشتم از پشتش رد میشدم که یهو دستم میچسبه به لوله وااااااااااااای اون دردش یه طرف صدای جیلیزو ویلیزشم یه طرف....بعد قشنگ از مچه دستم تا آرنجم چسبیده بود در نمیومد..خدارو شکر الان خوب شده..ولی خیلی بد بود! X_X X_X X_X X_X ;D ;D
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

خیره شده بودم به صفحه ی تلویزیون و داشتم فیلم تماشا میکردم. که 1 دفعه همسایه مون اومد و منو از بوی نامطبوعی مطلع کرد
1 نگاه به اطرافم انداختم و دیدم که مه غلیظی اطرافم رو پوشونده، دیدم اوضاع خرابه با اعتماد به سقف کامل برگشتم گفتم:« نمیدونم این بو از کجا میاد! :-?? »
همسایمون هم خدافظی کرد و رفت و من موندم با 1 خونه ی پر از دود و یک قابلمه پر از قورمه سبزی سوخته!
پنجره ی خونه رو باز کردم تا 1کم از بوش کم شه، که این بو به مشام همسایمون رسید و سیخ شد جلو در پنجرمون
- چیزی سوخته؟؟؟
من:« :-? :o X_X ^#^!»
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

من بچه بودم عاشق این فشفشه ها بودم
بعد مثه اینکه یه بار که 2,3 سالم بوده یه دونه از این فشفشه ها روشن میکنم,بعد همینکه تموم میشه پرتش میکنم رو نی نی لای لایم
بعد چون خیلی داغ بود نی نی لای لای شروع کرد به سوختن,منم ترسیدم اومدم از اتاقم بیرون و درو پشت سرم بستم و تکیه دادم بهش,مامانم میگفت وقتی اومدم دیدم داره از تو اتاقت دود میاد بیرون و وقتی آتیش رو خاموش کردن دیدن که همه ی اتاقم...دقت کنید,همش سوخته =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

من خودمو سوزوندم .. :|

بچـه ک بودم [ حدود 5،6 سال ] .. رفته بودیم بیرون ، داشتیم آتیش درس میکردیم .. بعد من و بچـه ـای دیگه ی خونواده داشتن چوب خشک و اینا میریختن تو آتیش !
عــاقا من یه چن تا چوب پیدا کرده بودیم ، جو گیر شدم با چوب ـا رفتم تو آتیش ..
بعد مامانم حواسش نبود .. منو ک دید یه داد ِ بلند زد گـف یکتــــــــــــا بیــــا بـــــیروووووون !
بنده گرخیدم مقداری ! :))
اومدم بیرون چیزیم نشده بود .. فقط یه کم گرمم بود و موهام و ابروهام تا 2 ماه بوی ذرت بوداده میداد :)) :-"
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

عاغا من همین چن هفته پیش اتوی خیلی داغ رو گذاشتم رو مقنعم و جاش موند
هنوزم جاش هستا ولی خوب هرکی میبینه فک میکنه کثیف شده و کسی نمیفمه رد اتو هست \:D/ \:D/
واکنش دوستان:
هنوز وقت شوهر دادنت نرسیده ! :))
واکنش یکی از بچه ها که زنم حساب میشد :
من:ببین زن که خونه نباشه همینه
اون:خاک تو سرت ینی اینم من باید بشورم خوب برو پایین بشور دیگه
من: =)) رد اتویه ها!
اون:واقعا؟ :-"خوب بازم خاک بر سرت #-o
 
Back
بالا