پاسخ : خاطرات ما از سوختن !
سال دوم راهنمایی بودیم .
یه برگه بود که از اطلاعات شومش باید نابود میشد. 2 تا از بچه ها برگه رو با کبریت اونم توی دستشون سوزندن تا این که اتیش رسید به دستش و داشت میسوخت همون موقع یکی از بچه های نابغه که داشت از اون حوالی رد میشد برگشت کفت بندازش تو سطل اشغال . سطل اشغالمون اتیش گرفت و ما همه ی اب اپاش(برای پاک کردن تختخته استفاده میشود) رو ریختیم تو سطل اشغال و رفتیم ولی نگو که سطل اشغال خاموش نشده بود و ما یهو دیدیم گر گرفته جالا برو از ابدارخونه اب بیار و خاموش کن کل مدرسه بوی پلاستیک سوخته کرفت . خلاصه اتیش خاموش شد و زنگ تفریح رفتیم خوراکی بخریم دیدیم یکی میگه یکی میگه 103 سوخت اون یکی میگه رفت رو هوا . بابا فقط یه سطل اشغال یود.