• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در غمت باده ی نابی دل من نوش نکرد
در نبود تو مرا خاطره مدهوش نکرد
دل به صحرا می‌رود، در خانه نتوانم نشست
بوی گل برخاست، در کاشانه نتوانم نشست
عاقلی گر صبر آن دارد که بنشیند، رواست
من که عاشق باشم و دیوانه نَتوانم نشست

اوحدی
 
دل به صحرا می‌رود، در خانه نتوانم نشست
بوی گل برخاست، در کاشانه نتوانم نشست
عاقلی گر صبر آن دارد که بنشیند، رواست
من که عاشق باشم و دیوانه نَتوانم نشست

اوحدی
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هرکه خواهی یار باش
 
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هرکه خواهی یار باش
شب دل کندنت می پرسم آیا باز می‌گردی؟
جوابت هرچه باشد، بر سوال خویش می‌گریم
فاضل نظری
 
به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی
ز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم

حافظ


می‌توان خواند از جبین خاک، احوال مرا
بس که پیش یار حرفم بر زمین افتاده است !

صائب
 
می‌توان خواند از جبین خاک، احوال مرا
بس که پیش یار حرفم بر زمین افتاده است !

صائب
ترا که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری

حافظ
 
یاد آن جلوهٔ مستانه کی از دل برود؟
این نه موجی است که از خاطر ساحل برود
صائب
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم

مولانا
 
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم

مولانا

من که بودم گردباد این بیابان عاقبت
چون ره خوابیده بار خاطر صحرا شدم

صائب
 
در عشق پیش بینی سنگ ره وصال است
شد سیل محو در بحر از پیش پا ندیدن

صائب
 
نیست یک ساعت قرار این جان بی آرام را
یا رب آن آرام جان بی قرار من کجاست

هلالی جغتایی
 
تا نگريد طفلک حلوا فروش
ديگ بخشايش كجا آيد به جوش
مولانا
 
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
حافظ
 
Back
بالا