سیاه نمایی بکنم که چی بشه ؟! :) :) :)
کسی که این متن رو میخونه، خب عقل و شعورش میرسه که بفهمه مشکلی داره با اینکه با اخلاقهای جدید و فرهنگهای متفاوت کنار بیاد یا نه! پس مطمئنا هیچگاه اینها رو حکم کلی نمیدونه. :)
منظورم بیشتر این بود که لزومن حالا چون طرف از تبریز اومده یا زاهدان دلیل نمیشه فرهنگش اونقد متفاوت باشه باهات و حتا ممکنه از خانوادت باهات مچ تر بشه. من خودم به شخصه ارامش روانیم بیشتره تو خوابگا. و اینکه حالا یه ترم ممکنه مجبور شه با ی سری ادم نچسب باشه منتهی از ترم بعد ک اخلاقا دسش میاد میتونه با ی سری ک شبیه خودشن باشه. ضمن اینکه شما تا ابد نمیتونی تو اغوش خانواده پنهان بشی. بهرحال باس وارد جامعه بشی و ادمهایی ک خوشت نمیاد ازشون هم تو جامعه هستند.
من خودم مشکلی با هم اتاقیهام با شخصِ هم اتاقیهام نداشتم. از نظر فرهنگی هم مشکلی نداشتم باهاشون. ولی چند مورد دعوای شدید بین بچه ها رو دیدم! که حتی کارشون به حراست کشیده بود!!! (البته بچگی یکیشون باعث شده بود!) یا دوستانی که با هم اتاقیهاشون جور نبودن! اتاقشون دو گروه شده بودن کلا، دائما در حال بحث با هم! :) اینها رو هم باید در نظر بگیره، قرار نیست همیشه گل و بلبل باشه! :) چون اتاقها هم پر بودن، و چون بچه های دیگه تمایلی با افتادن با آدمهای جدید رو نداشتند، نمیتونستن اتاقهاشون رو هم عوض کنند! :) از دوستان گله میکردن از هم اتاقیشون که سنتور میزد! (چطوریش رو نمیدونم!) و به خواست بقیه برای سکوت هم توجه نمیکرد! یا با دو تا دوست دیگه ش شروع میکردن به داد زدن و جیغ کشیدن به خاطرِ تخلیه ی انرژی! (همشون دانشجوی پزشکی بودن!)
خب. الان همه خانواده ها اوکین ینی؟ چون از هزار تا واحد خوابگا چار نفر دعوا کردن ینی خوابگاه بد؟ یه نگاهی به امار طلاق بندازین میبینید خانواده ها هم همه دریاچه ارامش نیستن..
غذا در خونه هم آماده ست! نهایتا اون روزهایی که درسش سبکتره میتونه تو چیدن سفره کمک کنه! ولی خب، ما که تو خوابگاهمون باید میرفتیم غذامون رو بگیریم! دو سه بار هم این اواخر غذا به بچه ها نرسید (!) و حتی وقتی دیرتر (حتی یک ربع!) میرفتند، میگفتن غذاها رو جمع کردیم! #واقعی خودِ من هم که دیر میرسیدم از دانشکده، از اواسط اردیبهشت دیگه کلا غذا نمیتونستم بگیرم!
نمیدونم. علیرغم اینکه دانشگاه "زاهدان" هستم تا حالا همچین مشکلی پیش نیومده واسم.
من اولِ حرفم هم از ایشون پرسیدم براتون استقلال مهم ه یا علم! کسی که بخواد بیشتر و بهتر درس بخونه، باید فکرش رو از حاشیه ها در امان نگه داره خب! کلا خوابگاه بخشی از انرژی آدم رو میگیره! با این حال:
اینکه ظرف بشوری چه ربطی به مسئولیت داره ؟! لابد این هم که همه ی وسایلهات رو تو یک کمد کوچیک جا بدی و وسایلهای مورد نیازت رو به خاطر شرایط خوابگاه نتونی با خودت بیاری و وسایلهات امنیت نداشتن باشن تو خوابگاهت و همه ش فکرت پیش وسایلت باشه که ای بابا قفلش نکردم هم به مسئولیت ربط داره؟! من خودم و کلا از واحدمون، مانتو و پتوی چندتا از بچه ها مون رفت! هیشکی هم مسئولیتش رو عهده نگرفت! گفتند کار خودتون ه! منظم بودن اتاق هم، یعنی تو یه وسیله ت رو زمین بمونه حتی له میشه زیر پا! ولی لااقل تو اتاق خودت میدونی تا وقت کنی وسایلت رو سرِ جاش بذاری، له نمیشن!
من باب اینکه "باید" منظم باشید من با لپتاپ اومدم یه عکسی از خوابگامون پیوست میکنم
و اینکه دزدی خب قاعدتن شما خونتون هم کسی نباشه و در باز بمونه دزد میزنه! خوابگاه هم همینه. اتاق شما خونتونه. پس وقتی کسی نیست باید قفل باشه..
تو واحد ما هم ساعات خواب یکی نبود! یعنی هرکی هرتایمی میخواست میخوابید و هر تایمی میخواست بیدار میموند و هیچ کس هم نمیتونست بگه تو باید الان بخوابی!! خیلی از شبها هم اتاقیهای من بیدار میموندن! ولی من توانایی شب بیداری رو نداشتم!
گفتم که. یه پرده بکشید دور تختتون مساله نور حله. من خودم هم اتاقیام عصرا میخوابیدن و شبا دیر میخوابیدن. من اینجوری نبودم. ولی خب خوابم میبرد و مشکلی نبود واسم.
و در نهایت، من از اولِ راهنمایی زندگی خوابگاهی رو تجربه کردم، به خاطر مسابقاتم، اما نهایتا یک هفته طول میکشید و این هم، چون همه مشغول مسابقه بودند اذیت کننده نبود، همه سرگرم یک کار بودند، اما خوابگاه و افرادش یعنی افرادی که باید حداقل یک ترم یا یک سال باهاشون "زندگی" کنی! یعنی وقتی تو درس میخونی، هم اتاقیت دلش میخواد کارِ دیگه بکنه! اونم توی یک فضای کوچکِ محدود! مطمئنا زندگی کردن با اقامت کوتاه مدت کنار هم فرق میکنه و یه اصول دیگه داره! من ترجیح میدم همچنان وقتی نیاز بود مجبور باشم در کوتاه مدت، همه ی کارهام رو خودم انجام بدم، در حالات عادی کسل کننده ست!
اینکه تا ابد کسی نیست که کاراتون رو انجام بده و دیگه بالغین و این قضایا هم در نظر داشته باشین..
درس خوندن رو دوباره مطرح کردین. "سالن مطالعه" داره خوابگاه...
و وقتی میگن "عوضش خوابگاهیا کار یاد میگیرن" یعنی انداختن چندتا لباس به ماشین لباسشویی و چندتا ظرف به ماشین ظرف شویی نیاز به یاد گرفتن خواهد داشت؟!
+ اینم اضافه کنم، من خودم از اینکه دور و برم شلوغ باشه، یا افراد به روشهای مختلف تمرکزم رو بهم بزنن خوشم نمیاد، در حقیقت اذیت میشم! خوابگاه همچین پتانسیلی داره.
:)