- ارسالها
- 1,813
- امتیاز
- 41,053
- نام مرکز سمپاد
- FRZ
- شهر
- TBZ
- سال فارغ التحصیلی
- 94
پاسخ : شیطنت ها
اومدم کفش یکی از بچه هارو قایم کنم گذاشتمش رو سطل آشغال . خدمتگزار مدرسه اومده بود سطل رو خال کنه کفشای نوی بیچاره رو برادشته بود می خواسته بندازه بیرون از دستش گرفت.
کلا در مورد کفش استعداد بسیار دارم
اومدم کفش یکی از بچه هارو قایم کنم گذاشتمش رو سطل آشغال . خدمتگزار مدرسه اومده بود سطل رو خال کنه کفشای نوی بیچاره رو برادشته بود می خواسته بندازه بیرون از دستش گرفت.
کلا در مورد کفش استعداد بسیار دارم




شاید هم سنسور آتیش کلاس به کار بیفته واسه همین روکششو برداشتیم یه دونه از پرده های کلاس که کنده شده بود و کلی کاغذ و آشغال پلاستیکی (برای بو) ریختیم تو چند تا از نقاط کلاس بعد هم فندک رو گرفتیم زیرشون یه 5 دقیقه ای داشت میسوخت در و پنجره ها رو هم بسته بودیم دود همه جا رو گرفته بود که سرایدارمون دود رو دید رفت که به مدیر (اجله) خبر بده ما هم تمام اتش ها رو خاموش کردیم ولی همیطور داشت دود می کرد ما هم از کلاس رفتیم بیرون تو راهرو، مدیرمون که اومد گفتیم زنگ تفریح یکی روشن کرده و ^#^ معلم زبان فارسی که اومد سر کلاس یه ریع ساعتی از وقت کلاس رفت.








(فرض کنین روز آخر از سال تحصیلی ک ما 3راهنمایی بودیم)
بعد معلم ریاضی وزارتیمون سر کلاسمون بود ماهاهم غر میزدیم ک این سوالا چه سوالای مزخرفیه و از این حرفا یک دفعه نجمه گفت: خانوووووم ببخشید 18*25 چند میشه معلمم نگاهش کرد بعد از چند دقیقه گفت خانوووووووووووم میشه از ماشین حساب استفاده کنیم ! ماها زدیم زیر خنده اخرش گفت اییییی خانوم اهههههههههههه این چه زندگییه ماشین حساب ک نمیزارین استفاده کنم ،خودتونم ک حساب نمی کنین نکنه می خواین خودم حساب کنم؟ ماها 