• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
لیلی می مشک بوی در دست
مجنون نه ز می ز بوی می مست
 
تو هستیِ من شدی، از آنی همه من
من نیست شدم در تو، از آنم همه تو
 
دل همه دم به یاد توست دیده در انتظار توست
بر در و دیوار دلم نقش تو و نگار توست
 
تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
 
ویرانه نه آنست ک جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با هر نگه تو
صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
 
تا چند اسیر غقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یک روزه شویم
 
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
که گناه دگری برتو نخواهند نوشت
 
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
 
تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی
تو نه برآنی که منم من نه برآنم که تویی
من همه در حکم تو ام تو همه در خون منی
گر مه وخورشید شوم من کم از آنم که تویی
مولانا
 
شب رحلت هم روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
 
ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
خانه گویی به سرم ریخت چو این قصه شنودم
می‌شوند از سردمهری، دوستان از هم جدا
برگ‌ها را می‌کند فصل خزان از هم جدا
 
Back
بالا