• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
لطفِ بی‌پایانِ او چندان که عاشق می‌کُشد
زمره‌ای دیگر به عشق از خاک سر بر می‌کنند
گر نور عشق به دل و جان ات اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
 
ترک آرزو کردم رنج هستی آسان شد
سوخت پـَرفشانیها کاین قفس گلستان شد
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي؟!
 
ترک آرزو کردم رنج هستی آسان شد
سوخت پـَرفشانیها کاین قفس گلستان شد
خوب کردی که رخ از آینه پنهان کردی
هر پریشان نظری لایق دیدار تو نیست

*کلمه اش میتونه فعل باشه؟*
 
مجنون و پریشان توام دستم گیر
سرگشته و حیران توام دستم گیر
هر بی سر و پا چو دستگیری دارد
من بی سر و سامان توام دستم گیر
من که حیران ز ملاقات تو ام
چون خیالی ز خیالات تو ام
به مراعات کنی دلجویی
آه که بی‌دل ز مراعات تو ام
 
من که حیران ز ملاقات تو ام
چون خیالی ز خیالات تو ام
به مراعات کنی دلجویی
آه که بی‌دل ز مراعات تو ام
گفته آمد که به دلجویی ما می‌آیی
دل ندارم که به دلجوی نیازی باشد
 
صدبار سخن تا که سخن را ز خرابی نبسازم
دریغا گر‌‌‌ سخندانم نداند جز خرابی
منزل مردم بيگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گريه نمودم كه خراب اش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
اتشی در دل اش افكندم و آب اش كردم
 
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هرکه این آتش ندارد نیست‌باد!
این بانگ‌ها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس
هر لحظه‌ای نفس و نفس سر می‌کشد در لامکان
 
این بانگ‌ها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس
هر لحظه‌ای نفس و نفس سر می‌کشد در لامکان
ان دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
 
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
شب كه دربستمو مست از می ناب اش کردم
ماه اگر حلقه به در كوفت جواب اش كردم
 
Back
بالا