• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
وین عالم بی‌اصل را چون ذره‌ها برهم زند

عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود
آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند

دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک
زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند

بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان
شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند


مولانا
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
ادم اورد درین دیر خراب ابادم
 
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
ادم اورد درین دیر خراب ابادم
بخت این نکند با من کان شاخ صنوبر را
بنشینم و بنشانم گل بر سرش افشانم
ای روی دلارایت مجموعه زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم
 
بخت این نکند با من کان شاخ صنوبر را
بنشینم و بنشانم گل بر سرش افشانم
ای روی دلارایت مجموعه زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم
دور گردون گر دو روزی بر مُراد ما نرفت
دائماً یکسان نباشد حالِ دوران ، غم مخور
 
تشنه ی بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که درین ره به خدا میداری
 
تقصیرِ کسی نیست که این‌گونه غریبیم
شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیریم
 
زیرِ شمشیرِ غمش رقص‌کُنان باید رفت
کـ‌آن که شد کشته‌ی او نیک سرانجام افتاد
 
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت به از انی
 
این نکته‌ی رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی آنی
 
انکس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
😂💔

نام من رفتست روزی بر لب جانان به سهو
اهل دل را بوی جان می اید از نامم هنوز
 
نامم به عاشقی شد و گویند توبه کن
توبت کنون چه فایده دارد که نام شد
باز هم نیمه شب گریه و آه آوردم
به درِ خانه تو باز پناه آوردم
رو سیاهم که نشد توبه من مقبولت
وای بر من که فقط بار گناه آوردم
 
آن خواجه را در کویِ ما، در گِل فرو رَفته‌ست پا

با تو بگویم حالِ او، بَرخوان إِذا جاءَ الْقَضا
خواجه مگو که من منم من نه منم نه من منم
گر تو تویی و من منم من نه منم نه من منم
 
دوست ان دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی
 
Back
بالا