• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شاعرانه های کاربران

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع محمد
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : شاعرانه های کاربران

-راستی غریبـــــه !

تـــــو...

چند خیابان دورتر از من ،

هنگامی که این تــــرانه ی آشـــــنا را می شنوی

به فکر نمی روی؟!؟

به باران

حسودیم میشود...

احساس میکنم تنــــها او

نقطه تلاقی ،

مــــــــن

و

توســـــــت...
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

دست و سر من در دو جهان مشک فشان خواهد شد گر آن گل خوشبو به من نیم نگاهی بکند
من منتظر بوی دل آویز تو ام ای یارا چون عشق تو در قلب و دلم چه کارهایی بکند
هر جمعه دلم در نظر و خاطر و یاد و ره توست گویی که دل و قلب من این جمعه گناهی بکند
چه گناهی بتر از این که دلم از ره تو غافل شود و باز جوانی بکند
ای دل بشنو بوی خوشی کز ره دور می آید تا با من و تو عجب صفایی بکند
من غافل از این عشق چو شیرینی و زر دستی پیش آر تا این دل ما باز شادی بکند


در یاد من آن گنـبـد پاکیزه ســـــرشـــــت کان در نظـــــــــرم بود چو آیــیــنه چو خشــــت
گفتــــــم که دلا دســـت ز دامــــان بردار گفتــــــا چه کنـــــم ، دلبر و دلدار نوشــــــــــت
گفتـــــم چه نوشتش که از این یار و مراد هرگـــز نبـــــری دســـــــت به دامان بهشـــــت
گفتا که نوشتــــش که ازین خانــه خراب من خریــــــدم دل و دادم ســـه بـــــهــشـــــت
که یکیــســـت شـــب اول قــبــر و دگری بود اندر پل تـــقدیر ســــــــر دوزخ زشــــــــــت
وآخــــــــــری را که از او پـــــر ســــیـــدم گفتــــا که بود شـــــــفیع ما درب بهشـــــــــت
ای مؤمنان این نکته های چون زر سرخ را به گوش آویزید که قلابست برای شهر بهشت

ه بسته ام به کس دل ، نه بسته کس به من دل چوتخت پاره بر موج ، رها رها رها من
ز من هر آنکه رنجید ، چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک ، از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی ، به یاد آشنا من
ستاره ها نهفتند ، در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من
در این جهان بی جان ، تویی جمال جانان کزین جهان ربودی ، امان امان دل من
دستم زند بهدامان ، دستم بگیر یارا ورنه کدام مقصد ، دارم به زندگی من
گذشت حبیب ازین ره ، ولی بدان که یارا دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
با تضمین از غزلیات سعدی
پست متوالی ارسال نکنید
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

دوست داشتن
جرم من این است
فاصله
مجازات من این است
نمی دانم تا کی باید به اینگونه دوست داشتن ادامه دهم بدون انکه دوست داشته شوم
کاش می توانستم
مانند ستاره ها به اسمان می رفتم
واز ان بالا به قلب های سنگی نگاه می کردم تا شاید روزی ان ها هم عاشق شوند
بازهم برای همیشه عشق
گلبرگ های تنها باغچه قلبم را
پرپر کرد
تا برای همیشه تنها باشم
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

گاهی تنها پرستیدن عبادت نیست
گاهی فکر کردنامون از روی عادت نیست
گاهی گفتن یک کلمه بدون فکر اصلا شهامت نیست
گاهی دیدن یک بلبل روی شاخه ی درخت کل مفهوم لطافت نیست
گاهی شنیدن صدای دلت عین اجابت نیست
گاهی گوش دادن به حرفای خدا واسه خاطر هدایت نیست
گاهی رفتن و تنها گذاشتن کسی که عاشقشی به خاطر نداشتن لیاقت نیست [-(
گاهی نگفتن غم وغصه ات به دیگران از روی خجالت نیست :(
گاهی دروغ گفتن تو برای حفظ شرافت نیست :-<
وگاهی رسیدن به عشقت کافی برای رسیدن به سعادت نیست :-"

این اولین شعرم البته این که شعر نیست اصلاح می کنم اولین جوشش من است :)
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

به نقل از roya.f :
گاهی تنها پرستیدن عبادت نیست
گاهی فکر کردنامون از روی عادت نیست
گاهی گفتن یک کلمه بدون فکر اصلا شهامت نیست
گاهی دیدن یک بلبل روی شاخه ی درخت کل مفهوم لطافت نیست
گاهی شنیدن صدای دلت عین اجابت نیست
گاهی گوش دادن به حرفای خدا واسه خاطر هدایت نیست
گاهی رفتن و تنها گذاشتن کسی که عاشقشی به خاطر نداشتن لیاقت نیست [-(
گاهی نگفتن غم وغصه ات به دیگران از روی خجالت نیست :(
گاهی دروغ گفتن تو برای حفظ شرافت نیست :-<
وگاهی رسیدن به عشقت کافی برای رسیدن به سعادت نیست :-"

این اولین شعرم البته این که شعر نیست اصلاح می کنم اولین جوشش من است :)

جوشش زیبایی بود؛ هر کدام از جملات نثر ادبی تان را می توانید به صورت تک بیتی در بیارید؛ اما فکر نکنم به سادگی بتوانیم غزل یا قالب های شعر کهن را برایش اعمال کنیم؛ مثلا "گاهی دروغ گفتن تو برای حفظ شرافت نیست" را می شه گفت:
شنیدم یکی را که که در این دیار / بگفتا که بر من دروغی بیار
گرت این سخن را تو بر حق شوی / بدانی که با آن نگردی تو خار
به همین ترتیب می توانید افکار و اندیشه های شاعرانه تان را با آرایه ها و به کاربردن عروض و قافیه؛ به شکلی بهتر ارائه بدهید.
موفق باشید :)
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

این دل بیمار است به قصد درمان اینجا بیا

با آن دست کآورد بر محفل هر خانه شفا بیا

من آن نرگس آزرده جانم ای جانم بفدایت

بگذر ازجمال واندرین کوی برهنه پا بیا

این جان به درد هجران تو کم نسوخت

حال که در پیکار فرجامم نزدمن درین غمسرابیا

یاد تو ویرانه کرد کهنه چهره ی دلم را

همان پریشان خاطرم ای آرام خاطرباصفابیا

ترسم همه از آن عذرت یاربود , دریغ

کبودم ازسنگ جفایت,بازآی به آزارم بیوفابیا

حقیقت شد در آخر سهم من زین فرجام

پشیمان در ختم مرگ شقایق ها بیا

گفت آشفته چیست سر این آذین؟

گفتم منٍ خاکسترکاین شعله را سری نیست یارا بیا



1388/6/19تاریخ







یاد باد آنکس که دوست را برده از یاد

یاد باد آنکه ندارد بر او هیج اثر آه و فریاد

یادباد بادوست روزگاران فراغ و مستی

همه باده شوق را رسم زمانه داده بر باد

هرکه را دیده دید,شناختم,لیک نشناخت مرا

افسوس رخ زردم شد به خویش دیرینه استاد

چو زهری است کس را نباشد آشنایی

به زهر و اخیال حادثه های زمان تنم در افتاد

عشق یاران مسهل ره پر پیچ و خمم بود

بر موج غم لاجرم,یکه روانم بیاستاد

دست افلاک چو بر کوزه مان خورد حیف

که شراب عشق را جمله بر باد فناداد

کنون جز شهوت تو در سرم نیست نیست

هرکه جزتومرابی دلیل رفته ازیاد

همه رخت سفر تو کردی بر جان و تنم,یادباد

آنکه وقت سفربوسه بر گونه اشکبارم ننهاد

فلک چنین یادها ز آشنایان خموش میسازد

*اما هرکه ندارد خاطری ز ایام بودن ها نیست باد*
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

یکی از شعرای خودم را که در ایام جوانی و غزلخوانی و عشق گفتم می نویسم: (همراه با بررسی آرایه ها و معانی ابیات؛ 100 % تو کنکور ازش سوال می آید ;D )

امشب ای اشک تو بر داغ دلم تسکین کن
ذره ای رحم بر این عاشق و بر مسکین کن
* این بیت یک جورایی شبیه مطلع یکی از غزل های استاد شهریاره: امشب ای ماه به درد دل من تسکینی ؛ آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی... با این تفاوت که من قطره ی اشک را همدرد خودم دونستم و گفتم که تو هستی که می توانی همدرد من باشی.

بوسه ها چون گل بستان ز لب لعل بگیر
از هزاران که تو دیدی همه را گلچین کن
*وقتی که اشک از مژگان می آید پایین، قسمتی از آن اشک روی لبهای آدم می شینه؛ منم گفتم که ای اشکی که به لب های من می رسی؛ تو به جای یار، بوسه بر لب های من بزن و این بوسه ها را برای خودت گلچین کن

از می و مطرب و شیدایی و آشفته گری
گر جمالش تو ندیدی همه را نفرین کن
*بدون دیدن چهره ی یار می و مطرب و شیدایی و آشفته گری برایم بی معنی است.

من چو فرهادم و خواهم که تو در کلبه ی دل
قصه ای زان خط و خال و ز لب شیرین کن
* خودتون هر برداشتی خواستین بکنین ;D

گر اثر دیدی از آن زلف شکن در شکنش
بوسه ها از لب من سوی خم پروین کن
* خودم هم تو کفـِـش موندم که چه طوری زلف یار رو که یک مفهوم عاشقانه است به خم پروین که به نجوم مربوط است تشبیه کردم. ;D

بهر مهمانی هجران و غم فرقت یار
دامنم را به شمیمت همه عطرآگین کن
*هجران یار مثل یک مهمانی می ماند که تنها وسیله ی پذیرایی در این مهمانی ؛ قطره ی اشکه که وقتی به دامان می ریزه بوی خوشش دامن آدم را عطرآگین می کنه

نی محزون علی نای ندارد به سحر
نی خود را بدم و در دل من تمکین کن
*خیلی می بخشید که ما تخلص نداریم و اسممون رو به جای تخلص به کار بردیم؛ آخه یک روز خواستم کاری را که استاد شهریار کرد من هم انجام بدهم؛ حافظ غزلی را آورد که تخلص خودش را استفاده نکرده بود من هم گفتم ما را چه به تخلص؟
تازگی ها هم که با این دنیای کاملاً آرمانی و ایده آل خداحافظی کردیم و از دستش خسته شدیم
.... ببخشید که توضیحاتم هیچ ربطی به پیام اصلی ابیات نداشت، خودتون ماشاالله صاحب نظرید
(یکی نیست بگه آخه کی می آید شعرای تو رو بخونه که اینقدر افاضات می فرمایید؟ ;D )
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

حال من گر نیک باشد گر بد به صفای نفست این دل خود شاد کنم

گر چه دوری ز دل من اما هر دمی هر نفسی خاطر تو یادکنم

چه کنم هرچه کنم عیب بجویند زمن تپش عشق تو را هر دم فریاد کنم

تو ندانی شب وروزم شب وروزت خواهد همچو شیرین بی تو قصه ی فرهاد کنم

دل من بی دل تو همچو شبی تاریک است تو نباشی بی تو خاطره ات یاد کنم

قلب من درسینه ام پرنده ای درقفس است گر بیایی جان من پرنده آزاد کنم

یک نفس بیشی نمانده تا فنا ای یار من گر نیایی طلبت از نفس باد کنم


+چطوره؟
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

به نقل از zahra.s :
حال من گر نیک باشد گر بد به صفای نفست این دل خود شاد کنم

گر چه دوری ز دل من اما هر دمی هر نفسی خاطر تو یادکنم

چه کنم هرچه کنم عیب بجویند زمن تپش عشق تو را هر دم فریاد کنم

تو ندانی شب وروزم شب وروزت خواهد همچو شیرین بی تو قصه ی فرهاد کنم

دل من بی دل تو همچو شبی تاریک است تو نباشی بی تو خاطره ات یاد کنم

قلب من درسینه ام پرنده ای درقفس است گر بیایی جان من پرنده آزاد کنم

یک نفس بیشی نمانده تا فنا ای یار من گر نیایی طلبت از نفس باد کنم


+چطوره؟

سلام و درود
در مایه های شعر کهن اندیشه و ذوق خیلی زیبایی دارید ولی اگر این اندیشه و ذوق را با رعایت کردن وزن عروضی همراه کنید می توانید این اندیشه ها را دلنشین تر به خواننده منتقل کنید؛ مثلا اگر بخواهیم بیت "قلب من در سینه ام پرنده ای در قفس است ... " را به نوعی بازگردانی کنیم که وزن عروضی در آن رعایت شده باشه می توانیم بگیم:
چون یکی بلبل بود قلبم به سینه در قفس / گر جمالت را ببیند از ققس بیرون جهد
(البته من با ردیف "کنم" و قاقیه "آزاد" این شعر را نگفتم؛ فقط خواستم بگم که داشتن وزن عروضی از ضرورت های شعر است؛ البته نباید طوری باشه که فکر کنیم چه وزنی به کار ببریم بعد شروع کنیم به شعر گفتن... میگن اکثر شعرا دو تا دیوان شعر داشتند؛ اولین دیوان شعر را بعد از یک مدت دور می انداختند چون سخن هایی که می گفتند سخن منظوم هم نبود چه برسه به شعر!)
موفق باشید :)
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

یک شعر از خودم می نویسم و میرم مثلثات و حد بخونم:
این قسمت => شعرهایی که با مضامین علمی آمیخته شده اند به همراه وجه تسمیه آن ها:
1. امتحان فیزیک ترم داشتیم؛ قسمت مواد پارامغناطیس و ... داشتم می خواندم یک دفعه نوشتم:
گر که پنداری تو میدان را هوس / سخت باش چون دیا مغناطیس و بس
قانون لنز را می خوندم:
من از قانون لنز فیزیک سوم بدانستم / چه عصیان ها کند انسان به پیش خالق نازش
توضیح اینکه قانون لنز به این معنی است که جهت جریان القایی همواره با عامل به وجود آورنده خودش یعنی تغییرات شار مغناطیس مخالفت می کنه و تقریبا مثل عصیان ها و گردن کشی های انسان است در برابر عامل به وجود آورنده ی خودش
2. ایام تعطیلات نوروز خواهرم که به ایران آمده بود بهم مشتق رو یاد داد؛ چند شب بعد سررسید را برداشتم و با خط نستعلیق شعر می نوشتم (البته شعر معروف"از تو با مصلحت خویش نمی پردازم" که آواز همایونش با صدای استاد جلال تاج اصفهانی خیلی معروفه) خواهرم گفت: ایول علی داری مشتق می خوانی؟ ( ;D :-" ) منم توی سررسیدم این شعر را نوشتم:
بنازم مشتق اشک دلم را / که از هم ارزی چشمان می آید
به سوی دامنم چون موج سینوس / روان است و به شوق جان می آید
3. اصولا عادت دارم دفتر حسابانم را هر جاش که تونستم یک شعر بنویسم؛ معلممون هم دفترم را دید گفت "جای خالی گیر می آری شعر میگی؟ ;D " بعضی از این شعرها:
یا رب به نمودار دل ما / علم و خرد و ریاضی افزا
از آن روزی که ما را آفریدی / به غیر از مدرسه چیزی ندادی / خداوندا به حق درس و علمت / توفقنی فانت لی مرادی
(ایراد قافیه ای داره می دونم :دال ... خودم هم کف می کنم این عبارت های عربی رو تو شعرم به کار می برم ;D )
ما همه تابع یاریم خدا می داند / عاشق علم حسابیم خدا می داند
.................
بسیار خوب بریم سراغ مثلثات و حد و پیوستگی! :-h
 
Back
بالا