• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شاعرانه های کاربران

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع محمد
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : شاعرانه های کاربران

عشق تا کینه*________________
این جهان بر پایه ی عشق بود و بس
در طی چند قرن شد دنیای پست
خنده دار است این آغوش سرد
که به هم حیله کنند انسان و اسب
ما به هم گوییم راست یا که دروغ
یکدگر را خواهیم بهر یه روز
حقیقت را سال هاست گم کرده ایم
در جهان همچون اشک لغزنده ایم
این قواعد سال هاست چیده شدند
در من و در همگان دیده شدند
دست من دست تو را حاشا کرد
در دلم چادر ننگ بر پا کرد
کاش می شد کینه بر چیده شود
تا که عشق دوباره هم دیده شود
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

بر فراز آسمان خیالم به تماشایم درنگ می کنم
جهانی تهی از تهی
پر از زخم های تهی
وجودم تهی ،روحم تهی
تهی از کودک درون
تهی از آرامش
دریایی طوفانی می بینم
افسانه ی اضطراب
نیستم من،شاعر شور و عشق
چیستم من؟
مگر ترواش یائس،مرگ سرشت
افسانه ام من
قاتل راه و نور
خدای ریا
آنکه خالق افسانه
بر هزاران کتیبه بنوشت
هزر،ترس ،بیم، فرار!!
از قاتل مفهوم،زیبا و زشت...
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

داریم 6تا ستون الوده کننده
سر جایزه این الودگی بگیر&ببنده
یکی بالا میره ویکی دیگه پایین پسنده
یکی قهر میکنه از هوا یکی می خنده
از این 6تا ستون کدومشون میشن برنده
چهره هوا داریم وشیرینی بنده
البته شهرداری هم هست که گیر بده شرمنده
بیماری داره میلیونی این هوای تهران
ایولا داره کارت درسته بارون اینا
تو ابرام نشستیو میگی بیرون نمیام
کلی هم تمیزی داری از تهران تا گیلان
هوای تهران:مریضی
هوای تهران:کثیفی
هوای تهران:اسم
هوای تهران: زشت
<:-P
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

مي خواهم عروسك وار زندگي كنم ...

تا اگر سرم به سنگ خورد نشكند

تا اگر دلم را كسي شكست چيزي احساس نكنم

تا اگر به مشكلات زندگي برخوردم بي پروا به آغوش صاحبم كه دخترك كوچكي بيش نيست پناه آورم .

اما نه .....

چه خوب است كه همين انسان خاكي باشم

اما سنگ به سرم نخورد كسي دلم را نشكند

و مشكلات مرا از پاي درنياورد...
 
پاسخ : پاسخ : شاعرانه های کاربران

زودتر بيا
من زير باران ايستاده‌ام
و انتظار تو را می‌کشم
چتری روی سرم نيست
می‌خواهم قدم‌هايت را، با تعداد قطره‌های باران شماره کنم
... تو قبل از پايان باران می‌رسی
يا باران قبل از آمدن تو به پايان می‌رسد؟
مرا که ملالی نيست
حتی اگر صدسال هم زير باران بدون چتر بمانم
نه از بوی ياس باران‌خورده خسته می‌شوم
نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است.
هر وقت چلچله برايت نغمه‌ی دلتنگی خواند
و خواستی ديوار را از ميان ديدارهايمان برداری بيا
من تا آخرين فصل باران منتظرت می‌مانم
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

این شعرو برا بهترین دوستام آخر سال سوم راهنمایی گفتم،مثلا شعره ;D
اگه ایجا میشه نظر داد،لطفا نظر بدین،دلم میخواد بدونم نظرتون چیه!تا حالا واسه کسی نخوندم آخه،مرسی از همگی! :)

هوالطیف

کاش این دل اینقدر تنها نبود دل پر از این غصه ی فردا نبود

کاش باز این خاطره جان میگرفت جان ما در دست همراهان نبود

در سپهری جان سپردن کاش بود تا که جــان در دوری یاران نبود

باز این بار از کجا نالم که دل بی دل یاران به جز زندان نبود

در دلم آهی کشم باز از سحر تا به شب وقت غم یاران نبود

شب شد و غم در دلم باز آمده یا الهی! درد ما درمان نبود؟

باز این بار از دلم نجوا رسید تا شفق هنگامه ای بالا نبود

سر به سامان خدا باید گذاشت تا به محشر شرمساری جا نبود

این نفس ها از کجا آید دلا ؟ قلب ما از آن ما بلا نبود

آتشی افکند در جانم رفیق کز حرارت طاقتش در ما نبود

شورشی بر پا شد از آشفتگی سهم ما از عشق این غم ها نبود

میکنم سوگند یاد از راستی جان برای دوستانم جان نبود

جان دهم من از برای دوستان تا ابد این دوستی پایان نبود

دل به پای هر که افکندی رفیق جان فدایت،دوری ات درمان نبود


م.س
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

سرت را بالا بگیر
بگذار باران چشمهایت رابشوید
شاید مثلِ ســــــهراب
همه چیز را جورِ دیگری ببینی... :)
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

من دیدمت
کاش تو نیز خود را میدیدی
من خواستم خودم باشم
کاش تو نیز خود بودنم را بپذیری
ازت نخواستم دوستم بداری
کاش لااقل بفهمی معنی دوست داشتن را :(
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

تب که میکنی انگار ، در جهنم میسوزم
اینجا بدون تو ، من انگار ، مثل یه شعله ی خاموشم

چشم های خسته را به افق های دور میدوزم
ولی نفهمیدی که چرا من ، اینگونه گرفته و مدهوشم

هنوز هم گاهی اوقات ، به یادت شمع میفروزم
غصه را سر میکشم و غم را مدام ، مینوشم...

( اینو همین الان الان گفتم :دی )
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

مع السکوتم
نه چونکه زبانم فریبا نیست
و یا کلمات از من دوری می گزینند
مع اسکوتم
که گر نباشم،ارزشم در چیست؟
چشم مع مرده ای که از آن دوری می گزینند
مع السکوتم
زیرا افکارم دنیایی است
موجی بلند که چون فنا از آن دروی می گزینند
زیرا جانم خاکستریست
که به پژواکی برای حیات دوری می گزینند
مع السکوتم
که کلامم زهزیست
که دگران از دردش ز رویا دوری می گزینند...
 
Back
بالا