• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شاعرانه های کاربران

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع محمد
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : شاعرانه های کاربران

بی تو نتوانم بود
ای که بی من هستی
ای که بی من شادی
ای که بارت بستی
بی تو نتوانم بود
ای که بی من رفتی
ای که در بیراهی
هر دو چشمم بستی
بی تو من هیچم، هیچ
بی تو من سردم، سرد
هر نفس چون زهریست
ریزد اندر جانم
مرگ باشد چو شرابم بی تو
آری هستم بی تو
گر که بودن این است
نفسم هست ولی سنگین است
بار سنگینی بغض
میفشارد قلبم
دل بشکسته ی من مینالد
آسمان چشمم
همچو پاییز ابریس
گل امید دلم خشکیده
دیگرم راهی نیست
مرگ تنها باقیست
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

عشق را توصیف نتوان کرد...
عشق را تنها به چشم قلب بتوان دید
عشق را در دوری و اندوه بتوان دید
عشق را در اشک خونی کز فراغ یار آید اندکی بسیار بتوان دید
عشق را با آهی از افسوس بتوان دید
عشق را توصیف نتوان کرد...
عشق چون آید فقط توصیف یار آید
عشق چون آید چراغ عقل خاموش و چراغ دل به کار آید
عشق چون آید دو چشم منتظر اندر پی دیدار بار آید
عشق را توصیف نتوان کرد...
عشق خواهد رفت...
در دل سنگین ما جایی برایش نیست
در کویر قلب ما آبی برایش نیست
اندر این بیراهه ها راهی برایش نیست
عشق خواهد رفت...
وز پی آن هیچکس هرگز نخواهد رفت
عشق خواهد مرد
جسم ها بی روح خواهد شد
بحر دل بی موج و خورشیدش تهی از نور خوهد شد
عشق خواهد رفت...
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

تمام غصه ها در قلب بشکسته است و من خاموش خاموشم
که این آب برفته هیچ بر جو برنگردد آه
جو کو؟ آب کو؟من تشنه ی تشنه
بیابان زاده ام قلبم بیابان است،خشکِ خشک
تمام آب از چشمم برون ریزد به روی خاک و خون گردد
تمام خاطراتم از درون دل برون گردد
به پیش چشمم آید هر کدام از گریه های خویش
من گم گشته ام در خاطرات خویش
دریغ از یک سراب خشک و خالی تا دلی خوش سازم اندر سوزش غمها
چراغ اشک بیدارم کند آخر در این تاریکی مطلق
صدای ناله ی قلبم چه سوزان است
آخر این ترک خورده گناهش چیست
که هرکس میرسد سنگی به سویش میکند راهی؟
کدامین کوزه را باید بدانم قدر؟
من تا یاد دارم تکه ی بشکسته ی هر کوزه با من بود
فقط درد و غم و اندوه با من بود
دلی بشکسته و بغضی که هر لحظه کنارم بود،
این چشمان گریان گونه های تر
فقط درد و غم و اندوه با من بود...
در آخر بغض هم همچون تمام کوزه های عمر من بشکست و اشکم ریخت
این یار هزاران ساله جاری شد به روی گونه ها اما دگر دیر است
که این آب برفته هیچ بر جو برنگردد آه...
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

کسی شعرم نمیخواند
کسی دردم نمیداند
کسی دستم نمیگیرد
کسی آوای عشقم را نمی خواند...
دروغین بود آن دستم گرفتن ها،
نگه ها،لاله ها،درهم تپیدن ها
کسی اینجا سراغ عشق را از ما نمی گیرد
دروغین است هر لبخند هر دیدار...
دگر باور نخواهم کرد نجواهای خوب عشق
من دیگر گریزانم زهر نجوا زهر آواز
پر دل را شکستم رو به هر پرواز
کسی این جا سخن از راستی و گل نمی گوید
شقایق را به روی خاک می اندازد هر دستی
برای هیچ کس پیدا شدن در عشق معنایی ندارد آه...
چه کس داند که مردن چیست از تنهایی و دلتنگی و ماتم؟
چه کس داند که احساسی بیاورده خدای عشق که از هر معجزه بهتر به کار آید؟
چه کس داند؟
کسی شعرم نمیخواند
کسی دردم نمی داند
کسی نجوای این قلب ترک خورده نمی خواند...
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

«ز دست دیده و دل هردو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بردیده تا دل گردد آزاد»

دو چشم خویشن من کور کردم ولیکن تو نرفتی باز از یاد

چه کردی با من ای بر دل نشسته که یادت هر کجا در قلب من باد؟

برفتی و دو چشمم کور ماندند برفتی و نرفته عشقت از یاد

به یادت هر کجا تنهاترینم که با تو بودنم دادی تو بر باد

شدم سردرگریبان از فراغت نخواهی کرد از این خسته دل یاد؟

دلم ویرانه ای بی آب و گل بود به عشقت ساختی قلب من آباد

نرو ای یادت از خاطر نرفته که دردم میکند دور از تو بیداد

چراغ شمع دل خاموش کردی چو شعله آمدی اما بدی باد

همه عشقم به باد تو سپردم دلم میگویدش تا باد این باد
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران


طبق معمول ی چرتو پرتی گفتم...البته فک کنم با مفهوم ترین شعریه ک تا حالا گفتم...


روزی اَندر کَـــرَم و رحمت یار

در دل و جان خمار

در هیاهوی نسیــــمِ بَـــــرِ سار..

شعر را دار زدند...

همه ماهی قرمز های خدا را

تهمت مار زدند

در پیِ دیدنِ هر نور و شفق

دیده سنگسار زِ آمارِ سِتَم جار زدند

همه دل ها بستند

همه آوا ... به خدایم قسم بی در و دیوار زدند


جوهَرِ فُحش بپای لوح ایثار زدند


باز اینبار سَرَش را در میان همه جمع دار زدند

شعر را میگویم

همه جا جار زدند
در هیاهوی نسیمِ بَرِ سار

قفسی بر دلِ بیمار زدند...

بعد آرام آرام......

شعر را دار زدند....


(2 دقیقه طول کشید کلا :| :-L)
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

گاه گاهی دراین شیدایی مستانه چشمانم به دستان تومی افتد...نگاهم سخت درگیرتمنای وصال این هیاهو میشود هردم...توتنهاآرزوی این شب سردمنی امادلم بازازپی آن مستی چشم تو می افتد!!!!!!!!!!!!تازه ازتنوردراومده.1ساعته گفتمش ;D
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

باز من خود ترک دنیا میکنم خود اسیر و غرق رویا میکنم
در پی عشق خدا سرگشته ام قلب خود صاف همچو دریا میکنم
میروم در جستجوی یار نور عاشقان را محو سودا میکنم
قلب و روحم در پی اش پر میکشد قلب و روحم را هویدا میکنم
محو آرام نگاهش میشوم گشته ام مجنون و غوغا میکنم
بشکفم از عشق و مهر و لطف او از وجودش شور کبری میکنم
بس از آن نور وجودت شد روا من به راهت جمله جویا میکنم
چون به یادش عشق او جانم گرفت روز و شب یاد خدا را میکنم
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

پنجره دلگیر است

آسمان بارانی

من و یک حس غریب

گوشه ی دنج اتاق

با صدایی خاموش

و یک بغض پنهان

بی خبر از هرچیز

در سکوتی مبهم

دست در دست هم و

چشم در چشم هم

در جستجوی باران

بی خبر از هر چیز

بی خبر از باران!

پنجره دلگیر است....
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

به نقل از sahere :
اینکه 2 دقیقه طول کشیده چیز بدی نیس ک عصبانی هستی....


یه جاهاییش منظورتو نمیفهمیدم
مثلا تهمت مار چه ربطی به ماهی داره؟
چرا شعر رو آخرش آروم دار میزنن؟
:)
منظورم از مار اینجا بدی..کلا مار رو مظهر بدی میدونم من..و ماهی قرمز های خدا هم منظورم صفتای خوبه..وقتی میان و صفت های ه=خوب رو بد نشون میدن.وقتی کار درستی رو اشتباه نشون میدن..اینکه میگم تهمت منظورم اینه ک چیزیه ک هر کسی دلش بخاد انجام میده..ینی ربطی نداره کی باشه.هر کسی از مردم با کارش داره این صفتای خوب رو بد نشون میده برا بقیه...
آروم آروم هم برا اینه ک همه ی تغیراتی ک توی عقاید بوجود میاد و باقی میمونه آروم آروم شکل میگیره..نمیشه یدفع تفکر ی عده رو کاملا عوض کرد..اما آروم آروم میشه توی ذهن افراد رخنه کرد و فکرشونو تغیر داد..منظورم از شعر همون چیزیه ک مردم میخان..ینی هدفی ک دارن..اما آروم آروم این شعر دار زده میشه..و شعر های الکی جاشو میگیره..تفکرات پوچ منظورمه! :)
ببخشید اگه خوب توضیح ندادم ب هر حال ;;)
 
Back
بالا