• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وه که مرگ از زندگی با ننگ به
جام زهرآگین همان بر سنگ به
 
خوش است با غم هجران دوست سعدی را
که گرچه رنج به جان می‌رسد امید دوا‌ست
 
چون ساختهٔ دردم در حلقه نیارامم
چون سوختهٔ عشقم در نار نخواهم شد
 
سراسر رفتن و رفتن
با تردید هنگامه شب
از سنگی میانه رود پریدن
در گوشم نخوان تو《 قصه نرسیدن》
دراز است راه میدانم
 
حافظ غم دل با که بگویم که در این دور
جز جام نشاید که بود محرم رازم
 
کل شعرش قشنگههه
تو نه چنانی که منم، من نه چنانم که تویی

تو نه بر آنی که منم، من نه بر آنم که تویی

من همه در حکم توام، تو همه در خون منی

گر مه و خورشید شوم، من کم از آنم که تویی

با همه ای رشک پری، چون سوی من برگذری

باش چنین، تیز مران! تا که بدانم که تویی

دوش گذشتی ز درم، بوی نبردم ز تو من

کرد خبر گوش مرا، جان و روانم که تویی

چون همه جان روید و دل، همچو گیا خاک درت

جان و دلی را چه محل، ای دل و جانم که تویی

ای نظرت ناظر ما، ای چو خرد حاضر ما

لیک مرا زهره کجا، تا بجهانم که تویی

چون تو مرا گوش کشان، بردی از آن جا که منم

بر سر آن منظره‌ها، هم بنشانم که تویی

مستم و تو مست ز من، سهو و خطا جست ز من

من نرسم لیک بدان، هم تو رسانم که تویی

زین همه خاموش کنم، صبر و صبَر نوش کنم

عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی
 
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و درین راه تباه، عاقبت هستی خود را دادم

و


عاشق ان است که حرفش به عمل ختم شوپ
ورنه هر مدعی لاف زنی عاشق بود

(الان فهمیدم چرا اونی ک این شعرو ازش یاد گرفتم داره با دوس دخترش ازدواج میکنه🤣)
 
عشق آدمیت است گر این ذوق در تو نیست
همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را


سعدی
 
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم ...
 
خمیده پشت ازان دارند پیران جهان دیده
که اندر خاک می جویند دوران جوانی را
 
دل هر ذره که بشکافی / آفتابیش در میان بینی

از مولانا
 
بخوام همه رو بنویسم خیلی می‌شه :‌))
فعلا این باشه:
طمع ز فیض کرامت مبُر که خُلق کریم
گنه ببخشد و
بر عاشقان ببخشاید
 
هنگام سپیده‌دم خروس سحری / دانی ز چه رو همی کند نوحه‌گری؟
یعنی که نمودند در آیینه صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی خبری
-خیام

همت بلند دار که نزد خدا و خلق / باشد به قدر همّت تو اعتبار تو
-ابن یمین

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد
حافظ

تا عهد تو در بَستم عهد همه بشکستم / بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها
گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید / چون عشق حرم باشد، سهل است بیابان‌ها
گویند مگو سعدی، چندین سخن از عشقش / می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها
-سعدی
 
هستی چه بود؟ قصهٔ پر رنج و ملالی

کابوس پر از وحشتی، آشفته خیالی

اسماعیل نواب صفا
 
طبع تو سیر آمد از من جای دیگر دل نهاد
من که را جویم؟ که چون تو طبع هرجاییم نیست (:
 
Back
بالا